یقین آنجا علی هم یا علی گفت

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است
 که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوش غنچه دیدم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت
دعایی کرد و او هم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند
چو برمیخواست آدم یا علی گفت

مسیحا گر دم از اعجاز میزد
ز بس بیچاره مریم یا علی گفت

به فذقش کی اثر می کرد شمشیر
 یقینم ابن ملجم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده می شد
 یقین آنجا علی هم یا علی گفت

/ 11 نظر / 924 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mostafa

zdk

[دست]

مهدی

اصل این شعر از کسی است با لقب ** ژولیده** روحش شاد باد[گل]

ش...

خوشمان امد

سعیده

خیلی وقت بود دنبال این شعر میگشتم خیلی ازتون ممنونم اجرتون با علی.ازتون خواهش میکنم شعرهای به این قشنگی رو به ایمیل منم بفرستیدمرسی

لیلا

عالی

محمد

خیلی این شعر زیباست من قرار فردا جایی دکلمه بخوانم اگه بخوانم حتما این شعر را هم آخرش می خوانم

مصطفی

عالی

شعر و ادب

سلام وبلاگ خیلی خوبی دارید انشاالله بیشتر بتون از مطالبی که قرار دادید استفاده کنم و همچنین امیدوارم بتونید هدفی رو که برای وبلاگتون تعیین کردید رو بخوبی پیش برید اگه تمایل داشتید به وبلاگ ما هم سر ی بزنید اگر هم دوست داشتید با هم تبادل لینک کنیم خبرم کنید آدرس وبلاگ ما اینه http://sher00.blogfa.com/ شعر و ادب در پناه حق باشید یا علی

حسین

این شعر خیلی با دلم بازی کرده دمش گرم