ما پای این گهواره عمری گریه کردیم/ حسن بیاتانی

هر روز می سوزی و خاکستر نداری
تو سایه بر سر داشتی دیگر نداری

"خورشید بر نی بود" و حق داری بسوزی
دیدی به جز او سایه ای بر سر نداری

برگشته ای؛ این را کسی باور نمی کرد
برگشته ای؛ این را خودت باور نداری

می خواهی از بغض گلوگیرت بگویی
از لایی لایی واژه ای بهتر نداری

هر بار یاد غربت مولا می افتی
می سوزی از این که علی اصغر نداری

این غم که طفلی که بغل داری خیالی ست
«سخت است آری سخت تر از هر نداری»*

ما پای این گهواره عمری گریه کردیم
یک وقت دست از لای لایی برنداری


* مصرع داخل گیومه، وامی ست از برادرم سید محمد جواد شرافت


حسن بیاتانی

/ 5 نظر / 49 بازدید
حسان

به صرف اينكه چند تا كليد واژه رو استفاده كنيم مثل خورشيد بر ني و پيراهن پاره و گهواره و ... كه شعر مذهبي درست نميشه. كو معنا؟ كو ديدگاه تازه؟ كو ظرافت شعري؟ كو حرف حق؟ خيلي ضعيفه !

مش حسان بهتر نيست به جاي حسادت خودت شعر مذهبي بسازي؟!!

حسان

حسادت؟ شما تا حالا يه بحث ادبي نديديد؟ تا حالا مباحثه هاي شب شعر ها رو نديديد؟ هر كي انتقاد كنه مي شه حسود؟

دیدیم ؟ اینجوری ش رو نه!!! دمپایی کفشی چیزی بدم خدمتتون؟! باور کن جناب شاعر روحش هم خبر نداره من کی هستم! اما جای دفاع داره. حالا گیرم که ضعیف هم باشه

سعید

زیبا بود