هرکسی را خوب می دیدم گدای شعر بود/ محسن جلالی فراهانی

هرچه می دیدم، نمی دیدم، برای شعر بود
ارتباطی خالصانه با خدای شعر بود

سرپناهم بعد هرروز پر از آشفتگی
کلبه ای در کوچه و پس کوچه های شعر بود

چشم هایم را که از نو می گشودم روی شهر
هرکسی را خوب می دیدم گدای شعر بود

اتفاق دیگر آن روزها این بود که:
آرزوهایم بکلی لابلای شعر بود

مرهم زخم تنم در آنهمه بیچارگی
شهد شیرین شفابخش ندای شعر بود

هیچ چیزی از خودم در این خراب آباد نیست
آنچه را هم که خدا داد از دعای شعر بود

خواستم خالی شوم فریاد گرمی گفت: نه
آشنا بود آن صدا، آری صدای شعر بود

محسن جلالی فراهانی

/ 4 نظر / 140 بازدید
متولد مهر

قافیه های کلیشه ای تصویر سازی آنچنانی نداشت و حرف نویی ولی در خانه اگر کس است یک حرف بس است بیت : چشم هایم را که از نو می گشودم روی شهر هرکسی را خوب می دیدم گدای شعر بود فوق العاده بود

شاعر گمنام

شعرهای قبلی ایشان قشنگ تر بود اما همین که بعد از چندی دوباره ذوق شعرشان بیدار شده است جای تحسین است. منتظر اشعار بعدی شان هستیم.

سپیده

خیلی زیبا بود...