چگونه می شود از گرگ، ترس برّه بریزد؟/ سید مهدی موسوی

دلم خوش است به اشکی که ذره ذره بریزد
به کام پیرهنــــــم زهر روزمره بریزد

هنوز تاب غمش را دل رمیده ندارد...
چگونه می شود از گرگ، ترس برّه بریزد؟

بنا به عِرق برادر کشی قضا و قدر خواست
گدازه ی دل یعقوب را بـه درّه بریزد

همین که با لب و دندان به جان سرو بیفتد
چه لطف و مرحمتی از دهان ارّه بریزد

چه کسر می شود از شأن آفتاب که هردم
بزرگواری خــــود را به پای ذرّه بریزد...

سید مهدی موسوی

/ 0 نظر / 694 بازدید