دوشید فتنه ای شتران دو ساله را/ محمد مهدی سیار

از حلقه هایمان به  در افتاد رازها
با قیل وقال بی ثمر عشقبازها

دوشید فتنه ای شتران دو ساله را
بر دوششان نهاد به بازی جهازها

 شوخی شده ست و عشوه نماز شیوخ شهر
رحمت به بی نمازی ما بی نمازها

خیل پیاده ایم، کجا بازگو کنیم؟
رنجی که برده ایم ز شطرنج بازها

ماییم و زخم خنجر و دست برادران
 ماییم و میزبانی این ترکتازها

  در پیش چشم کوخ نشینان غریب نیست
از کاه، کوه ساختنِ کاخ سازها

قرآن به نیزه رفت...خدایا مخواه باز
بر نیزه ها طلوع سر سرفرازها

 در گنبد کبود زمان ما کبوتران
بستیم چشم و بسته نشد چشمِ بازها

 ما را چه غم ز هرزه گیاهی که سبز شد
بر خاکمان مباد هجوم گرازها
 

محمد مهدی سیار

/ 3 نظر / 116 بازدید
احسان برات پور

سلام آشنا وقت عالی بخیر با این که غزلی از خودت ندیدم به حسن سلیقه ات درود می فرستم. با سپاس و به امید دیدار

مروا

سلام. عالی بود

بنده خدا

چون سایه در غروب به خاک اوفتاده‌اید. این گونه قد مگر بکشید ای درازها