دیگر غزل تحمل این صحنه را نداشت/ محمد رفیعی

ای کاش این غزل و غمش ابتدا نداشت
جغرافیای درد زمین کربلا نداشت

این شعر داغ زد به دلم تا نوشته شد
این بیت ها مرا به چه رنجی که وا نداشت

 فرمان رسیده بود کماندار را و بعد
تیر از کمان رها شد و طفلی که نا نداشت...

قصد پسر نمود و به قلب پدر نشست
تیری که قدر یک سر سوزن خطا نداشت

تنها حسین بود که دیگر به پیکرش
جایی برای بوسه ی شمشیرها نداشت

بر سینه اش نشست و خنجر کشید و ... نه!!!
دیگر غزل تحمل این صحنه را نداشت

این جنگ و سرنوشت غریبش چه آشناست
قرآن دوباره جز به سر نیزه جا نداشت

 تنها سه سال آه سه سال عمر کرده بود
اما کسی به سن کمش اعتنا نداشت

با چشمهای کوچک خود دید آنچه را
گرگ درنده هم به شکارش روا نداشت

پایان گرفت جنگ و به آخر رسید ... نه
این قصه از شروع خودش انتها نداشت

محمد رفیعی

/ 4 نظر / 121 بازدید
saman

با عرض تسلیت بمناسبت ماه محرم ، لینک کلیپی درباره حضرت رقیه و رقیه های قرن 21 رو که شبکه نصر تولید کرده رو برتون ارسال میکنم . http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?cid=15&lid=2866

حسين

سلام احسان جان قدرخودت رابدان اين يكك توفيق اللهي است اسم من رابخاطرت بسپار باميد تداوم ديدار ياعلي

بسيار زيبا بود

امپرور

سلام یه سوال میشه از شعر های داخل سایتتون توی نماشا اسفاده کنم؟