یکروز بهار می شود با یک گل/ هادی فردوسی

شهر آینه دار می شود با یک گل
پروانه تبار می شود با یک گل

گفتند نمی شود ولی می بینند
یکروز بهار می شود با یک گل...

هادی فردوسی

/ 5 نظر / 276 بازدید
احسان مهدیان

سلام و عرض پوزش این یک کپی پیست اطلاع رسانی است .... صبح ها مغز آدم بزرگ تر است چشم ها کوچک ترند و آدم حوصله دارد با موی سرش بازی کند با این ساعت خراب / شهر شلوغ / قافیه تنگ .... ماییم و ناصر ملک! فردین و شب پره و چیزهایی که دَر نَره ؟! مثل الفبای چینی که چند حرفش ، آدم می کشد مثل زالزالک دم صبح ِ جلوی لنگه دمپایی نمی داند حس چشایی ام را کجا جا گذاشتند مثلا چقدر از تیر برق بالا بروم چقدر از لای پرده این خانه نور به قبرم ببارد آدمای اطراف کمربندی از قالپاق های پرت شده سیرابند گربه های کمر بندی عقده میو میو دارند (میهماندار : به علامت نکشیدن سیگار توجه کنید !) بالاخره این دماغ سوخته هم جزو آدمیزاده دیگه ... میرزاحسین به عقب برگشت موهاش بلند شدند یاالله : بعد خیلی چیز ها بلند شد ند ! بااحترام هجووووووووم به روز شد [گل][بدرود]

مهیار

خیلی قشنگ بود . ممنون