آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

فرمانده ای نبود زتو کم سپاه تر/ پروانه نجاتی
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، پروانه نجاتی ، شعر آیینی

درخانه نیست مثل تو بی تکیه گاه تر
هرگز ندیده ایم ز تو بی پناه تر

انگیزه گناه نخست است زن ولی
از همسر تو نیست کسی پرگناه تر

امشب پر از هوای غم انگیز گریه ام
اما بقیع هست ز من روبراه تر

تو وارث شجاعت بازوی حیدری
فرمانده ای نبود زتو کم سپاه تر

در پرتو درخشش الماس تشت خون
ترسیم کرده روی تورا هرچه ماه تر

حتی به جسم پرپر تو تیر می زنند
از دشمن تو نیست کسی دل سیاه تر

در بین مردمی که تو را می شناختند
از تیرها نبود کسی سر براه تر

مظلوم کوجه های غریب مدینه ای
از کوفه نیست شهر تو کم اشتباه تر

پروانه نجاتی

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
بگیر زیر پر و بال جبرئیلت را/ پروانه نجاتی
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، پروانه نجاتی

بگیر زیر پر و بال جبرئیلت را
به جان واژه بریز آیه و دلیلت را

بکوچ سمت مضامین آفتابی تر
به خواب شهر ببر طعم سلسبیلت را

فراتر از کره خاک چیزهایی هست
به آسمان برسان ذهن مستطیلت را

عروج، قصه "قوسین" عشق، "او ادنی"
بیاور آینه های ازین قبیلت را

سکوت مایه تشویش می شود ...
بریز در نفس جاده قال و قیلت را

برای معجزه دیری است چشم بر راهیم
ببند روی همین شعرها دخیلت را

پروانه نجاتی

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
میان این همه ترکش، میان این همه موج/ پروانه نجاتی
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، دفاع مقدس ، پروانه نجاتی

پدر شهیدترین اتفاق گردان است
حماسه‌ای‌ست که تنها بیانش آسان است

به عکس‌های خودش خیره می‌شود هر وقت
خطوط حسرتی از چهره‌اش نمایان است

درست مثل مسافر، درست مثل غریب
نگاه سوخته‌اش بی‌قرار باران است

پدر در آتش رگبار وهم می‌رقصد
سفیر حنجره‌اش سوزناک و لرزان است

پدر زمین و زمان را به توپ می‌بندد
برای او همه جا فکّه و مریوان است

«فرشته‌ای بفرستید ما محاصره‌ایم»
صدای خش‌خش بی‌سیم‌ها خروشان است

برای او که به پایان نمی‌رسد این شب
هنوز آن طرف خاکریز حیران است

به فکر اینکه مهمات را کجا ببرد،
به فکر خط و شکستن، به فکر طوفان است

میان این همه ترکش، میان این همه موج
پدر شهیدترین اتفاق، گریان است!

پروانه نجاتی


 
بر ساقیان تشنه زمزم چه می گذشت/ پروانه نجاتی
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، پروانه نجاتی ، شعر عاشورایی

آن روز بر قبیله آدم چه می گذشت
بر دشت شب گرفته ماتم چه می گذشت

آن روز بی تبسم خورشید بی نسیم
بر لحظه های سرخ محرم چه می گذشت

در ساحل سیاه ترین جویبار دشت
بر غنچه های گلشن خاتم چه می گذشت

بر شانه های خسته و آلاله پوش عشق
غرق غرور للتی هی اقوم چه می گذشت

بانوی آب زل زده بر خیمه عطش
بر ساقیان تشنه زمزم چه می گذشت

دیوارهای غیرت کوفه فرو نشست
بر اهل شرمسار جهنم چه می گذشت

با واژه های مرده کجا می توان سرود
آن روز بر قبیله آدم چه می گذشت

پروانه نجاتی


 
که کوفه تا ابد از کرده اش پشیمان است/ پروانه نجاتی
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، پروانه نجاتی

به هوش باش که امروز کوفه تهران است
و ذوالفقار گرفتار نیزه داران است

مساحتی است پر از چهره های رنگ به رنگ
که فتنه پشت نقاب فریب پنهان است

برای آنکه عدالت به خون بغلطد باز
قلم، زبانه ی شمشیرهای برّان است

علی همیشه غریب است و تا ابد مظلوم
شهید زخم زبان های سایه مردان است

به هوش باش که بوی نفاق می آید
به دست مردم نااهل، برگ قرآن است

مبادمان که به تکرار کوفه بنشینیم
کنون که خانه ی ما در مسیر توفان است

برای حلقه ی دل دست مهر می خواهیم
علم، به دوش کسی از تبار باران است

مباد غفلت از این روزهای پر آشوب
که کوفه تا ابد از کرده اش پشیمان است

پروانه نجاتی


 
یا بازگرد یا دل ما را صبور کن / پروانه نجاتی
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، پروانه نجاتی

دل را پر از طراوت عطر حضور کن
آقا تو را به حضرت زهرا ظهور کن

آخر کجایی ای گل خوشبوی فاطمه
برگرد و شهر را پر از امواج نور کن

شب های جمعه یاد تو بیداد می کند
آدینه ای زکوچه دنیا عبور کن

آقا چقدر فاصله اندوه انتظار
فکری برای این سفر راه دور کن

زین کن سمند حادثه را تکسوار عشق
جان را پر از شراره غوغا و شور کن
 
آقا چقدر ضجه زنیم و دعا کنیم
یا بازگرد یا دل ما را صبور کن

پروانه نجاتی


 
دل تنگم از نگاه طلب کار کوچه ها/ پروانه نجاتی
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: دفاع مقدس ، چارپاره ، پروانه نجاتی

دل خسته ام ز سهمیه هایی که هیچ کس
باور نکرد سهم مرا سر کشیده است
باور نکرد جای تو را پر نمی کنند
باور نکرد سوی تو خنجر کشیده است

این امتیازهای کذایی که بی دریغ
طومار طعنه همه هم کلاس هاست
ای کاش بودی ای پدر اینها ولی نبود!
سهمیه سهم کینه حق ناشناس هاست

رفتی که راه باز شود، راه باز شد
اما کنار جادّه مرا هیچ کس ندید
زیر غبار رفتن شان اشک های من
در انتظار آمدنت سیل آفرید

تو مایه غرور منی گرچه نیستی
مرد حماسه، مرد بلاپوش شهر من
باور نکن که بی تو به پایان رسیده ام
خلوت نشین قطعه خاموش شهر من

اینک منم که در هوس چشم های تو
دل تنگم از نگاه طلب کار کوچه ها!
در حسرت چشیدن گرمای دست تو
می ترسم از شکستن دیوار کوچه ها

پروانه نجاتی


 
جای برادران غیورم چه خالی است/ پروانه نجاتی
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، دفاع مقدس ، شعر انقلاب اسلامی ، پروانه نجاتی

اینک که شهر شعله ور بی خیالی است
جای برادران غیورم چه خالی است

جای برادران غیوری که بعدشان
این شهر در محاصره خشکسالی است

بی ادعا ز خویش گذشتند و پل شدند
رد عبور صاعقه شان این حوالی است

من حرف میزنم و دلم شعر می شود
در واژه های من هیجانات لالی است

طاعون گرفته ایم و کسی حس نمی کند
تا آنکه زنده بودنمان احتمالی است

آلوده است کوچه ، خیابان به زندگی
چیزی که هست و نیست و حالی به حالی است

بر من چه سخت می گذرند این غروب ها
جای برادران غیورم چه خالی است !

پروانه نجاتی


 
حس کن صدای نبض دلی را که عاشق است/ پروانه نجاتی
ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، دفاع مقدس ، شعر انقلاب اسلامی ، پروانه نجاتی

با من بیا به فرصت یک چشم هم زدن
در کوچه های باور مردم قدم زدن

گرم است جای پای شهیدان به روی خاک
باید سری به کوچه پر پیچ و خم زدن

یک ساک کهنه ، آینه ، قرآن ، وداع و بعد ...
بر قله های صبر و صلابت علم زدن

حس کن نسیم رفتن گرمای خانه ، شد
تاریخ غصه های زنی را رقم زدن

زن با بهانه های دو کودک چه می کند
جز از   "می آید از سفرش زود" دم زدن

مردی گذشت از زن و فرزند و زندگی
آغاز دل به وسعت دریای غم زدن

- دشمن مگر به خانه ما رحم می کند
باید به موج حادثه اینک بلم زدن

حس کن صدای نبض دلی را که عاشق است
باید سری به خانه این متهم زدن !

پروانه نجاتی


 
و رد جاده در گذر او سفید شد/ پروانه نجاتی
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، دفاع مقدس ، شعر انقلاب اسلامی ، پروانه نجاتی

معصومه گفت از پدری که شهید شد
مردی که طرح صفحه یک سر رسید شد!

مردی که چون سیاوش از آتش گذشت و رفت
تا در نگاه سرخ زمین رو سپید شد

مردی که زیر بارش خمپاره های خشم
بر عشق خاکریز زد و ناپدید شد

مردی که از محال مجال آفرید و بعد
تفسیر نامعادله های جدید شد

نقاشی قشنگی از او در اتاق بود
آن را نگاه کرد و باران شدید شد

یک مرد ، با چفیّه و عینک، شبی سیاه
محو عبور بارقه های امید شد

لبخند می زد او به همه از روی  لودر ...
... و رد جاده در گذر او سفید شد !

پروانه نجاتی


 
ای کاش نامه ای، خبری، عطر چفیه ای/ پروانه نجاتی
ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، دفاع مقدس ، شعر انقلاب اسلامی ، پروانه نجاتی

عاقد دوباره گفت : وکیلم ؟ ... پدر نبود
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

گفتند : رفته گل ... نه گلی گم ... دلش گرفت
یعنی که از اجازه بابا خبر نبود

هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل های سرد که بی درد سر نبود

ای کاش نامه ای ، خبری ، عطر چفیه ای
رویای دخترانه او بیشتر نبود

عکس پدر ، مقابل آیینه ، شمعدان
آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود

عاقد دوباره گفت وکیلم ؟ ... دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود

او گفت با اجازه بابا ، بله  بله
مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود

پروانه نجاتی


 
و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا/ پروانه نجاتی
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انقلاب اسلامی ، دفاع مقدس ، پروانه نجاتی

دو بخش دارد : با ... با ... که می شود بابا
همین که هست در آن قاب عکس ، آن بالا

همین که زل زده بر چشم های غمگینم
نشسته در دل سنگر کنار آن آقا

همین که نیست که همبازی ام شود گاهی
اتاق با نفسش گر بگیرد از گرما

همین که نیست کشتی بگیرد او با من
و گاه لج کنم و بد شوم و او دعوا ...

همین که نیست که با هم به مدرسه برویم
و یا به مسجد ، هیئت ، خرید یا هرجا

همین که نیست که ما را مسافرت ببرد
شلمچه ، تهران ، قم ، مشهد امام رضا

همین که نیست بگوید : صد آفرین پسرم !
همین که نیست کند کارنامه ای امضا

چرا ز قاب تکانی نمی خوری ای مرد
چرا سراغ نمی گیری از من تنها

نگاه کن همه نمره های من عالی
نگاه کن تو به این برگه حضرت والا !

به گریه سر روی زانو نهاد و خوابش برد
و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا

نشسته بود پدر در کنار او با شوق
و بوسه می زد و می گفت مرد من بر پا !

ببین کنار تو هستم بلند شو خوش خواب
آهای مرد حسابی بگیر دستم را

کشید چفیه به چشمان ابری و باران ...
گرفت خودکار از دست کوچکش بابا !

 پروانه نجاتی


 
تقویم زندگانی من بی تو تاریخ پر فراز و نشیبی داشت/ پروانه نجاتی
ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، دفاع مقدس ، شعر انقلاب اسلامی ، پروانه نجاتی

امروز من پدر شدم و دیدم در من چه حس و حال عجیبی بود
می خواستم صدا بزنم  بابا  اما چه داستان غریبی بود

لکنت گرفته بودم و فهمیدم این واژه آشنای زبانم نیست
بغضی گرفت راه گلویم را ، انگار حجم مبهم سیبی بود

از چشم کوچک پسرم خواندم باید دوباره سعی کنم  با ... با
نوزاد گریه کرد و در جانم غوغای انفجار مهیبی بود

در من چقدر حسرت این واژه است، در من چقدر حسرت این واژه است
ای کاش از حرارت این مفهوم در ذهن تار بسته نصیبی بود

من زل زدم به نرمی دستانش دست مرا فشرد و دلم لرزید
یعنی دو مرد پشت هم و با هم پیمان بی ریای نجیبی بود

از عمق قاب عکس نگاهم کن، آه ای غرور کوفته بر دیوار
تقویم زندگانی من بی تو تاریخ پر فراز و نشیبی داشت

 پروانه نجاتی


 
در کار عشق شاید و اما نداشتی/ پروانه نجاتی
ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، دفاع مقدس ، شعر انقلاب اسلامی ، پروانه نجاتی

افسانه نیست اینکه تو پروا نداشتی
چشمی به مال و راحت دنیا نداشتی

در جبهه بود ، مرد تو ، مشغول کارزار
در کار عشق شاید و اما نداشتی

سجاده ات گواه دل عاشق تو بود
بی اشک و آه ، خلوت رویا نداشتی

مثل فرشته دل به دل زخم می زدی
در مهربانی آه تو همتا نداشتی

دریای اعتقاد ، پریزادی تو بود
ترسی ز موج خیزی دریا نداشتی

اینک سؤال می کند آیا کسی ز تو
دیروزها کجای زمین خانه داشتی ؟

امروزهای ما همه آکنده از تو باد
مدیون صبر تو ، تو که فردا نداشتی

 


 
غم‌ها هر آنچه بیشتر اما نهان‌ترند/ پروانه نجاتی
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، دفاع مقدس ، پروانه نجاتی

 به همسران صبور جانبازان موجی

هم‌سن و سال‌ها همه از او جوان ترند
خوش آب و رنگ‌تر همه خوش‌استخوان‌ترند

گیسوی او سفید وَ لبهای او کبود
چشمان بی‌فروغش از این هم خزان‌ترند

می داند امتحان بزرگی است عاشقی
در عشق، کشتگان ِ بلا سخت‌جان‌ترند

هر روز باید آینه باشد وَ بشکند
آیینه‌های گُل‌زده باری گران‌ترند

گاهی که اتفاق بیفتد هراس و ابر
دیوارهای خانه از او آسمان‌ترند

نقل کلام محفل همسایه‌هاست ، آه
آنها که دایه‌های از او مهربان‌ترند!

موجی اگر بشورد و مَرد آتشین شود
مردم به سازگاری او بدگمان‌ترند

با این وجود صبر قشنگش شنیدنی‌ست
غم‌ها هر آنچه بیشتر اما نهان‌ترند

زن، سایه‌بان خستگی یک کبوتر است
غم‌های مرد شعله‌ورش بی‌کران‌ترند

پروانه نجاتی