آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

یکباره از مفاخر ملی حساب شد/ نسیم عرب امیری
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، شعر طنز اجتماعی ، نسیم عرب امیری

عکسش که روی سینه دیوار قاب شد
مسخ گریم و چهره پشت نقاب شد
 
از بین یک گروه هنرپیشه جوان
از حیث رنگ و حالت مو انتخاب شد
 
بعد از دو تا مصاحبه با نشریات زرد
یکباره از مفاخر ملی حساب شد!
 
با این که در تئاتر به جایی نمی رسید
چک پول سینمای تجاری خطاب شد
 
چون حد و غایت هدفش فتح گیشه بود
در سینما به جذب مخاطب مجاب شد
 
مفتون حالت و قر و اطوار اجنبی است
بی جنبه ای که یک شبه عالی جناب شد!
 
از خانواده و پدر و مادرش برید
آینده اش به طرز فجیعی خراب شد
 
از بس که در حضور  پدر پا دراز کرد
گستاخ و بی نزاکت و حاضر جواب شد
 
از لذت روابط مشروع حظ نبرد
سرگرم کارهای بد و ناصواب شد
 
کوتاه فکر بود، دعا کرد و پول خواست
بختش بلند بود، دعا مستجاب شد
 
می خواست مثل قله ی آتشفشان شود
در شعله های سرکش شهرت مذاب شد

نسیم عرب امیری


 
پشت میزم از خدا نام و نشان خواهم گرفت!/ نسیم عرب امیری
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، نسیم عرب امیری ، شعر طنز اجتماعی

بعد از این آسایش از پیر و جوان خواهم گرفت
لقمه را از توی حلق این و آن خواهم گرفت!
 
می پرم تا آسمان خورشید را کش می روم
نور را هم از چراغ آسمان خواهم گرفت!
 
صبح ها در خانه گوش و چشم را گم می کنم
می روم کله پزی یک من زبان خواهم گرفت!
 
من که تا عهدی و بوقی شکل کفتر بوده ام
مثل کفتاری به روی مرده جان خواهم گرفت!
 
تا زمین را لاشه و نابود و خاکستر کنم
از خدا شش روز دنیا را زمان خواهم گرفت!
 
جن و دیو و اهرمن در کار من وامانده اند
ورد و جادو را من از آب روان خواهم گرفت!
 
در به تخته خورد و من هم صاحب میزی شدم
پشت میزم از خدا نام و نشان خواهم گرفت!
 
مثل توفانی به ساز زندگی رقصش (!)کنم
انتقام از آن «نسیم» مهربان خواهم گرفت!

نسیم عرب امیری


 
دانشگاه آزاد است!/ نسیم امیری
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: نسیم عرب امیری ، شعر نو نیمایی ، شعر طنز اجتماعی

"سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت"
دانشگاه آزاد است!
همان جا که سخاوت اولین حرف الفبا هست!
و نرخ علم آموزی به نرخ خون بابا هست!
نفس ها نرم! سرها گرم!
حیا خواب و در دیزی ما باز است!
کبوتر… بی کبوتر
                  باز با باز است!

 
مدیر من جوانمرد من ای فردین تر از فردین
بیا پهلوی من بنشین!
اتاق درس ما بس ناجوانمردانه تنگ است... آی!
"دمت گرم وسرت خوش باد!"
سلامم را تو پاسخ گوی و درب بسته بخت مرا بگشای!

 
منم من خواهر مردم!
منم من دختری مبهوت و سردرگم!
 منم آواره از کرمان و رشت و بهبهان و قم!


نه خر پولم نه خر زورم!
همان معمور(!) معذورم!
بیا گز کن زبانم را نترس از نیش زنبورم!

 

مدیرا ساقی جیبت تمام هیکلش از قرض می ترسد
و تا هفتاد و هف پشتش ز اسم درس می لرزد!
مدیر مالی! ای آقا
سراغت آمدم تا وام بستانم
که شاید مدرک ریم دام دارام دام دام
بستانم!
چه می گویی چک و سفته…؟!
فریبت می دهد
اینها که می بینی
لباس دختر دخترعموی مادر همسایه مان حاجی قلی خان است!
و این سرخی دستم یادگاری از یخ حوض "زمستان" است!

 

"سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت"
هوا دلگیر، شکم ها سیر، دل ها شیر
پدرها پیر!
و جمعی همچنان با قیمت فردای کشک آلود خود درگیر!
صدایی گر شنیدی می رسد از دور
یقیناً وز وز باد است!
دانشگاه آزاد است!

نسیم امیری


 
شاعری که مهندس برق است!/ نسیم امیری
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مثنوی ، شعر طنز ، نسیم عرب امیری

مثل پیوند غرب با شرق است
شاعری که مهندس برق است!

فارغ از کشف واژه های بدیع
عاجزم از قواعد تقطیع

نه که یک ذره می شود بارم
اختیارات شاعری دارم!

چون بلد نیستم به وقت عمل
هیچ بحری به غیر بحر رمل!

گرچه عنوان شاعری شیک است
مدرک من الکترونیک است

چند باری نوشته ام پروژه
وصف ابرو و خال و خط و مژه

جای تحقیق آزمایشگاه
چند تا شعر می نویسم ماه

طبع انگشت های من سرد است
بارالها دلم پر از درد است!

گوش کن ای الهه طناز
نه غلط گفتم ای الهه ناز!

وقت اخبار بیست و سی شده است
ای خدا، جان هر کسی شده است،

هی قضاوت نکن از این اول
بنشین گوش کن بگو ایول!

واقعا غیراز این که کم کارم
من از ایشان چه چیز کم دارم؟!

حیف اسباب دردسر باشد
هر کسی جای خود اگر باشد

صبح تا شب به فکر نقالی است
تلوزیون چه چیز با حالی است!

نسیم امیری