آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

پدر از معضلات اجتماعی است/ مریم آریان
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، شعر اجتماعی ، مریم آریان

همان‌طوری که مادر حدس زد شد
پدر آمد به شهر و نابلد شد

به شهر آمد، بساط واکس واکرد
نشست آنجا که معبر بود، سد شد

پدر را شهرداری آمد و برد
بساطش ماند بی‌صاحب، لگد شد

پدر از معضلات اجتماعی است
که تبدیل‌ِ به شعری مستند شد

و بعد آمد کوپن بفروشد اما
شبی آمد به خانه گفت بد شد

دوباره ریختند و جمع کردند
خطر از بیخ گوشم باز رد شد

پدر جان کند و هی از خستگی مرد
نفس در سینه‌اش حبس ابد شد

به مادر گفت من که رفتم اما
همان‌طوری که گفتی می‌شود شد

به یاد روی ماهش بودم امشب
نشستم گریه کردم جزر و مد شد

مریم آریان


 
دیدم که بابا کم نه از کم کمتر آورد/ مریم آریان
ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر اجتماعی ، مریم آریان

تنگ غروب از سنگ بابا نان در آورد
آن را برای بچه های لاغر آورد

مادر برای بار پنجم درد کرد و
رفت و دوباره باز هم یک دختر آورد

گفتند دختر نان خور است و با خودش گفت
ای کاش می شد یک شکم نان آور آورد

 

تنگ غروب از سنگ بابا نان درآورد
آن را برای بچه های لاغر آورد

تنگ غروب آمد پدر؛ با سنگ در زد
یک چند تا مهمان برای مادر آورد

مردی غریبه با زنانی چادری که
مهمان ما بودند را پشت در آورد

مرد غریبه چای خورد و مهربان شد
هی رفت و آمد؛ هدیه ای آخر سر آورد

من بچه بودم؛ وقت بازی کردنم بود
جای عروسک پس چرا انگشتر آورد؟!

دست مرا محکم گرفت و با خودش برد
دیدم که بابا کم نه از کم کمتر آورد

 

تنگ غروب از سنگ بابا نان درآورد
آن را برای بچه های دیگر آورد

مادر برای بار آخر درد کرد و
رفت و نیامد؛ باز اما دختر آورد

مریم آریان


 
بچه ها جمله بسازید همه با «آورد»/ مریم آریان
ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر اجتماعی ، مریم آریان


باد بوی همه خاطره ها را آورد

حال این شاعر بی حوصله را جا آورد

و صدای تو در آن خاطره ها می پیچد:

بچه ها جمله بسازید همه با «آورد»

من نوشتم که غم واژه نان را دیشب

جسد بی رمق و خسته ی بابا آورد

شب سردی ست و من توی خودم می لرزم

باد با خود همه ی خاطره ها را آورد

یک نفر جیغ زد و نیمه  شب هشتم تیر

شعر را مثل خودم، مرده به دنیا آورد

 مریم آریان

 


 
تو رفته‌ای و نقطه‌چین تو هنوز مانده است/ مریم آریان
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، مریم آریان

چرا نمی‌شود بگویم از شما علامت سوال
نمی‌شود بگویم از شما چرا علامت سوال

به هر طرف که می‌روم مقابل من ایستاده است
همیشه مثل نقطه زیر یک عصا علامت سوال

تو آن طرف کنار خط فاصله- نشسته‌ای و من
در این طرف در انتهای جمله با علامت سوال

نمی‌شود به این طرف بیایی آه نه... به من نگو!
دو نقطه بسته است راه جمله را.. علامت سوال

نخواستند آه! من  وَ  تو برای هم... ولی برای چه؟
برای چه نخواستند ما دو تا... علامت سوال؟؟

تو رفته‌ای و نقطه‌چین تو هنوز مانده است
به روی صفحه بعد واژه‌ی کجا... علامت سوال

دوباره شاعری که داخل گیومه بود می‌گریست
و بین هق هق شکسته شش هجا- علامت سوال...

مریم آریان