آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

این است حرف تازۀ زیتون: جنگ!/ محمد مهدی سیار
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: چارپاره ، محمد مهدی سیار

چندی‌ست هر بهار می‌شکفد
بر شاخه‌های تازۀ زیتون، سنگ
دیگر نشان صلح نخواهم بود...
این است حرف تازۀ زیتون: جنگ!

 دیری‌ست سهم سینۀ ما تیر است
دیری‌ست راهِ رفتنِ ما خار است
بیدارماندگانِ شبی تاریم
دار است حقّ گردنِ ما، دار است

 زنجیر باز کرده و می‌آییم
با دسته‌های سینه‌زنی از راه
ما فوجِ بسملیم که در راهیم
ای تیغ‌های سر زده! بسم‌الله!

 یادش به خیر گفتۀ دریامَرد:
کافی‌ست سطل آبی اگر ریزیم...
جز آبروی رفته چه خواهد ماند
امروز اگر که سیل نینگیزیم؟

محمد مهدی سیار


 
خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک/ محمدمهدی سیار
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، محمد مهدی سیار

(تقدیم به اسطوره دادگری که قتل فی‌محراب عبادته لشده عدله»)

امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک
چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین...

خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند برسم تو نامه روی زمین:

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین..»

... تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم
و میزهای پر از بخشنامه؛ روی زمین!

محمدمهدی سیار


 
غم های دم دستی و دلهای فروشی/ محمد مهدی سیار
ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، محمد مهدی سیار

ای دل تو که مستی - چه بنوشی چه ننوشی-
با هر میٍ نا پخته نبینم که بجوشی

این منزل دلباز نه دزدی ست نه غصبی
میراث رسیده ست به ما خانه به دوشی

دلسردم و بیزار از این گرمی بازار
غم های دم دستی و دلهای فروشی

رفته ست ز یاد آن همه فریاد و نمانده ست
جز چند اذان چند اذان در گوشی

نه کفر ابوجهل و نه ایمان ابوذر
ماییم و میانمایگی عصر خموشی

ما شاعرکان قافیه بافیم و زبان باز
در ما ندمیده ست نه دیوی نه سروشی

محمد مهدی سیار


 
گیسویی نیست ولی پیچ و خمی با من هست/ محمدمهدی سیار
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، محمد مهدی سیار

هر که دیده ست مرا گفته غمی با من هست
غمی آواره که در هر قدمی با من هست

 در دلم هر طرفی مجلس ذکری برپاست
حاجت و روضه به قدر حرمی با من هست

سر مویی دلم آشفته گیسویی نیست
گیسویی نیست ولی پیچ و خمی با من هست

میخرم از همگان تا بفروشم به خودم
تا بخواهید غم از هر قلمی با من هست

 شده در هر نفسم شکر دو نعمت واجب
"آه" در هر دمی و بازدمی با من هست

محمدمهدی سیار


 
ای دلِ باخته! این بار کجا می بری ام؟/ محمدمهدی سیار
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، محمد مهدی سیار

ای دلِ باخته! این بار کجا می بری ام؟
راه نشناخته این بار کجا می بری ام؟

 منم آن فاخته گم شده کوکو خوان
منم آن فاخته...این بار کجا می بری ام؟

هر کجا برده ای ام آب و هوا خوش بوده
یا به من ساخته!... این بار کجا می بری ام؟

 ای سواری که سپاهش..که نگاهش...ناگاه
بر دلم تاخته، این بار کجا می بری ام؟

عقل دیوانه که هر بار سر جنگش بود
سپر انداخته این بار، کجا می بری ام؟

بردی آن بار که باری دل و دینم ببری
دل و دین باخته این بار کجا می بری ام؟...

محمدمهدی سیار


 
گلویی تر کنید ای تیغ‌های تشنه، بسم الله/ محمدمهدی سیار
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، محمد مهدی سیار

زمین از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه
روایت کرده‌اند اردیبهشتی می‌رسد از راه

بهاری م‍ی‌رسد از راه و می‌گویند می‌روید
گل داوودی از هر سنگ، حسن یوسف از هر چاه

بگو چله‌نشینان زمستان را که برخیزند
به استقبال می‌آییمت ای عید از همین دی‌ ماه

 به استقبال می‌آییمت آری دشت پشت دشت
چه باک از راه ناهموار و از یاران ناهمراه

به استهلال می‌آییمت ای عید از محرم‌ها
به روی بام‌ها هر شام با آیینه و با آه...

سر بسمل شدن دارند این مرغان سرگردان
گلویی تر کنید ای تیغ‌های تشنه، بسم الله!

محمدمهدی سیار


 
نه، این درخت پر از زخم خم نخواهد شد/ محمد مهدی سیار
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، محمد مهدی سیار

هنوز ماتم زن های خون جگر شده را
هنوز داغ پدرهای بی پسر شده را

 کسی نبرده ز خاطر کسی نخواهد برد
ز یاد، خاطره باغ شعله ور شده را

کسی نبرده ز خاطر، نه صبح رفتن را
نه عصرهای به دلواپسی به سر شده را

نه آهِ مانده بر آیینه های کهنه شهر
نه داغ های هر آیینه تازه تر شده را

جنازه ها که می آمد هنوز یادم هست
جنازه های جوان، کوچه های تر شده را...

نه، این درخت پر از زخم خم نخواهد شد
خبر برید دو سه شاخه تبر شده را !

محمد مهدی سیار


 
تا سهم ما چه باشد از این گیر و دارها/ محمد مهدی سیار
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، محمد مهدی سیار

خشکیده است در گذر روزگارها
شور هزار رود در این شوره‏ زار‏ها

 
بی دار مانده‏ای و تو را خواب دیده‏اند
در بامدادهای مه‏آلود، دارها

وقت بهار بود ولی باز هم زمین
چرخید بر خلاف قرار و مدارها

 بختش سیاه بود سپیدار و دار شد
تا سهم ما چه باشد از این گیر و دارها

جنگی نمانده‏است مگر جنگ زرگران
خو کرده دست تیغ به نقش و نگارها

ما مانده‏ایم و چشم و دلِ رو به قبله‏ای
ای قبله قبیله چشم انتظارها!

محمد مهدی سیار


 
دوشید فتنه ای شتران دو ساله را/ محمد مهدی سیار
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، شعر سیاسی اجتماعی ، محمد مهدی سیار

از حلقه هایمان به  در افتاد رازها
با قیل وقال بی ثمر عشقبازها

دوشید فتنه ای شتران دو ساله را
بر دوششان نهاد به بازی جهازها

 شوخی شده ست و عشوه نماز شیوخ شهر
رحمت به بی نمازی ما بی نمازها

خیل پیاده ایم، کجا بازگو کنیم؟
رنجی که برده ایم ز شطرنج بازها

ماییم و زخم خنجر و دست برادران
 ماییم و میزبانی این ترکتازها

  در پیش چشم کوخ نشینان غریب نیست
از کاه، کوه ساختنِ کاخ سازها

قرآن به نیزه رفت...خدایا مخواه باز
بر نیزه ها طلوع سر سرفرازها

 در گنبد کبود زمان ما کبوتران
بستیم چشم و بسته نشد چشمِ بازها

 ما را چه غم ز هرزه گیاهی که سبز شد
بر خاکمان مباد هجوم گرازها
 

محمد مهدی سیار


 
مثل گل آفتاب‌گردان در شب/ محمدمهدی سیار
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، محمد مهدی سیار ، شعر انتظار

بی‌تاب‌تر از جان پریشان در شب
بی‌خواب‌تر از گردش هذیان بر لب

بی‌رؤیت روی او بلاتکلیفم         
مثل گل آفتاب‌گردان در شب

محمدمهدی سیار


 
غم برای یک جهان دلتنگ، باقی مانده است/ محمد مهدی سیار
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، محمد مهدی سیار

زخم هایی بر تن این چنگ باقی مانده است
خاطراتی تار از آن آهنگ باقی مانده است

تکه ای از آسمان بوده ست روزی این زمین
رعد و برقی در دل هر سنگ باقی مانده است

همدم‌ِ ای کاش هاییم و غبار آهمان
روی کاشی های آبی رنگ باقی مانده است

کم نمی آید خدا را شکر، من پرسیده ام
غم برای یک جهان دلتنگ، باقی مانده است

راه کوتاه است... یک آه است...تا فانی شدن
گرچه زاهد گفت صد فرسنگ باقی مانده است

مرغ بسمل خواند: بسم الله رحمن الرحیم
در گلویم صد هزار آهنگ باقی مانده است...

محمد مهدی سیار


 
ز خاطر می‌برد این رود وحشی بستر خود را/ محمد مهدی سیار
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، محمد مهدی سیار

به صحرایی دگر خواهم نهاد امشب سر خود را
ز خاطر می‌برد این رود وحشی بستر خود را

شبیه کودکی ماتِ خیابان‌های تهرانم
که ناغافل رها کرده‌ست دست مادر خود را

پشیمانی‌ست پیشانی‌نوشتم؛ پیش طالع‌بین
عرق می‌ریزم و پایین می‌اندازم سر خود را‌

زمین سنگ صبورت نیست، آه ای ابر سرگردان
مریز این گونه زیر دست و پا خاکستر خود را
 
زمین سنگی‌ست، من خوابم نخواهد برد، می‌دانم
ولی بالش نخواهم کرد بالِ پرپر خود را

محمد مهدی سیار


 
به تازه کردن اندوه من می‌آیند، آه/ محمدمهدی سیار
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، محمد مهدی سیار

به تازه کردن اندوه من می‌آیند، آه...
مسافران که هر از گاه می رسند از راه

نمانده است تو را هیچ یاد یار و دیار
نمانده است مرا هیچ غیر آه و نگاه

نشسته است به راهت هزار چشمِ سپید
تو دل به راه‌ ندادی هزار سال سیاه

من آه می‌کشم و باز بیشتر شده است
مهِ زمین و دم آسمان و هاله ماه

حساب روز و شب و سال و ماه دستم نیست
تو خود به یاد بیاور قرار خود را گاه

گمان مبر که دگر بی‌ تو زنده خواهم ماند
به عزت و شرف لا اله الا الله...

محمدمهدی سیار


 
تو سرنوشت زمینی که اتفاق می افتد/ محمد مهدی سیار
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، محمد مهدی سیار

حریر نور غریبش براین رواق می افتد
گرچه ماه شبی چند در محاق می افتد

تو بایدی و یقینی، نه انفاقی و شاید
تو سرنوشت زمینی که اتفاق می افتد

تو «ماه»ی و شده فواره برکه ای به هوایت
بگو نمی رسد؛ آیا ازاشتیاق می افتد؟

به روی طاقچه گلدان تازه می نهم اما
به هر دقیقه گلی گوشه اتاق می افتد

بهار می رسد اما چه فرق می کند آیا
برای شاخه خشکی که در اجاق می افتد

محمدمهدی سیار

 


 
شد عشق نیز منکری از منکرات من/ محمدمهدی سیار
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، اشعار عاشقانه ، عشق ، محمد مهدی سیار

خیره است چشم‌ِ خانه به چشمانِ مات من
خالی است بی‌صدا و سکوتت حیات من

دل می‌کنم به خاطر تو از دیار خویش
ای خاطرت عزیز‌تر از خاطرات من

آیات سجده‌دار خدا چشم‌های توست
ای سوره مغازله، ای سور و سات من!

حق‌السکوت می‌طلبند از لبان تو
چشمان لاابالی و لب‌های لات من

 شاعر شدن بهانه تلمیح کهنه‌ای‌ست
تا حافظ تو باشم، شاخه نبات من!

شکر خدا که دفتر من بی‌غزل نماند
شد عشق نیز منکری از منکرات من

محمدمهدی سیار
 


 
می‌دیدم آغاز محرم های عالم را/ محمدمهدی سیار
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، شعر شیعی ، شعر آیینی ، محمد مهدی سیار

با هم صدا کردند ماتم های عالم را
وقتی جدا کردند همدم های عالم را

از ع‍ِطر یاسم بادهای باغ های دور
از یاد می‌بردند مریم‌های عالم را

انگار یک جا بر سرم آوار می‌کردند
تیغ تمام ابن‌ملجم‌های عالم را

تا صبح بر گلبرگ زردش گریه خواهم کرد
شرمنده خواهم کرد شبنم‌های عالم را

من پشت پرچین بهشت کوچکم دیدم
هیزم به دوشان جهنم‌های عالم را

ما‌هم هلالی می‌شد و من در حلولی سرخ
می‌دیدم آغاز محرم های عالم را

محمدمهدی سیار

 


 
دریدند قابیل‌ها نعش ‌هابیل‌ها را/ محمدمهدی سیار
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی ، محمد مهدی سیار

نهادند «زین» لشکر ابرهه فیل‌ها را
ولی سر بریدند اول ابابیل‌ها را

به قرآن سر صلح دارند اینان، ببینید
سر نیزه تورات‌ها را و انجیل‌ها را

ببندید دستان بی تابتان را ببندید
فلاخن میارید از امروز سجیل‌ها را

دریغا به این قصه هرگز کلاغی نیامد
دریدند قابیل‌ها نعش ‌هابیل‌ها را

به دنبال «نیل و فرات» است و پر کرده فرعون
یزیدانه از خون نوزادگان نیل‌ها را

محمدمهدی سیار


 
دلم امروز گواه است کسی می‌آید/ محمد‌مهدی سی‍ّار
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، محمد مهدی سیار

دلم امروز گواه است کسی می‌آید
حتم دارم خبری هست، گمانم باید...

فال حافظ هم هر بار که می‌گیرم باز
«مژده ای دل که مسیحا نفسی...» می‌آید

ماه در دست به دنبال که این‌گونه زمین
مست، می‌گردد و یک لحظه نمی‌آساید؟!

باید از جاده بپرسم که چرا می‌رقصد
مست موسیقی گامی شده باشد شاید!

گله کم نیست ولی لب ز سخن خواهم بست
اگر آن چهره به لبخند لبی بگشاید

محمد‌مهدی سی‍ّار


 
پی خورشید آمدیم اما روی خورشید را حجاب شدیم/ محمد مهدی سیار
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، محمد مهدی سیار

پس در آغاز روز خلقتمان اهل دریا شدیم ، آب شدیم
دل سپرده به رقص ماهی ها ، غرق بازی و پیچ و تاب شدیم

موج های حقیر و سرگردان ، ساده و سر به زیر و بی توفان
گاه آسوده گرم خوابی خوش ، گاه بیهوده در شتاب شدیم

کم کمک چشم و گوشمان وا شد ، از زمین رو به آسمان کردیم
چشممان تا به آفتاب افتاد موج در موج التهاب شدیم

بر و  رویش قشنگ بود قشنگ ، زلف آشفته اش طلایی رنگ
دیدنش مست مستمان می کرد ، آب بودیم ما ، شراب شدیم

جوششی در میانمان افتاد ، هیجانی به جانمان افتاد
سرمان از هوای او پر شد ، بر سر موج ها حباب شدیم ...

ــ موج ها ! ماهیان ! خداحافظ ، آبی بی کران خداحافظ !
دل به دریا زدیم و رقص کنان راهی شهر آفتاب شدیم

راهمان سخت شد ولی ناگاه ، پایمان سست شد میانه ی راه
آسمان سرد بود، لرزیدیم، گرم تردید و اضطراب شدیم

سرد شد، یخ زدیم و ابر شدیم ، ساکن و تیره و ستبر شدیم
پی خورشید آمدیم اما روی خورشید را حجاب شدیم

ابرها ابر نیستند فقط، صد هزار آرزوی یخ زده اند
این که باریده نیز باران نیست ... عاقبت از خجالت آب شدیم

محمد مهدی سیار

 


 
دلم امروز گواه است کسی می‌آید/ محمد‌مهدی سی‍ّار
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، محمد مهدی سیار

دلم امروز گواه است کسی می‌آید
حتم دارم خبری هست، گمانم باید...

فال حافظ هم هر بار که می‌گیرم باز
«مژده ای دل که مسیحا نفسی...» می‌آید

ماه در دست به دنبال که این‌گونه زمین
مست، می‌گردد و یک لحظه نمی‌آساید؟!

باید از جاده بپرسم که چرا می‌رقصد
مست موسیقی گامی شده باشد شاید!

... گله کم نیست ولی لب ز سخن خواهم بست
اگر آن چهره به لبخند لبی بگشاید

محمد‌مهدی سی‍ّار


 
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین/ محمدمهدی سیار
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر شیعی ، شعر آیینی ، محمد مهدی سیار

(تقدیم به اسطوره دادگری که قتل فی‌محراب عبادته لشده عدله»)

امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک
چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین...

خودت بگو که به دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند برسم تو نامه روی زمین
:
«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین..»

... تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم
و میزهای پر از بخشنامه؛ روی زمین!

محمدمهدی سیار