آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است/ محمد علی بهمنی
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، محمد علی بهمنی

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است 
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من  نه این که مرا شعر تازه نیست  
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست          
درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غرل شبیه غزل های من شود              
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی ترا کنار خود احساس می کنم       
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است

محمد علی بهمنی

 


 
او بغض بی عیاری این روزگار بود/ محمدعلی بهمنی
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، محمد علی بهمنی

تا بود سر به زیر تر از آبشار بود
قیصر که سر بلند تر از کوهسار بود

از رود سد شده به تحمل صبورتر
اما دلیل زمزمه ی جویبار بود

افتاده مثل ریگ ته درّه می نمود
آن ایستاده شعر که خود قلّه دار بود

قیصر نه، درد، درد نه، قیصر... خدای من
تا مرگ هم به دوستی اش پایدار بود

معیار نا شکافته اش زخم بسته است
او بغض بی عیاری این روزگار بود

تنها شبانه می شد از او باج جان گرفت
صبح از گشاده رویی او شرمسار بود

اندوه او فراتر از این های های ماست
او شعر بود و همهمه ی ما شعار بود

محمدعلی بهمنی

 


 
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم/ محمد علی بهمنی
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، محمد علی بهمنی

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را؟
اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم

من آن زلال پرستم٬ درآب گند زمان
که فکر صافی آبی چنین لجن بودم

غریب بودم و گشتم غریب تر٬ اما: 
دلم خوش است که در غربت وطن بودم

محمد علی بهمنی