آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

سوره‌ای قطعه قطعه در دستش، رفت شق‌القمر نشان بدهد/ محمد حسین انصاری نژاد
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، شعر عاشورایی ، شعر آیینی ، محمد حسین انصاری نژاد

مشک بر دوش سوی علقمه رفت، تا که شق‌القمر نشان بدهد   
تا که چشمش هزار معجزه را، بین خوف و خطر نشان بدهد 

شیهه در شیهه اسب وگرد وسوار، آسمان مکث کرده تا چه کند؟ 
خیمه در خیمه گریه می شنود، آب را شعله ور نشان بدهد؟! 

مشک لب‌تشنه گرم زمزمه شد، گریه‌های رقیه در گوشش 
تا که یک دشت لاله‌عباسی، غرق خون جگر نشان بدهد 

قبضه ی ذوالفقار در مشتش، خشم دریاست در سر انگشتش
کربلا قلعه قلعه خیبر شد، رفت مثل پدر نشان بدهد 

با خودش فکر می‌کند که فرات، عطش باغ را نمی‌فهمد   
می‌رود معنی شکفتن را، فوق درک بشر نشان بدهد 

همه ی خشم خونفشان علی، در صدایش وزیده، می‌خواهد   
خطبة شقشیقه‌ای دیگر،‌ با رجز‌ها مگر نشان بدهد     

ساعتی بعد آفتاب گرفت، لحظة بعثتی شگفت آمد   
سوره‌ای قطعه قطعه در دستش، رفت شق‌القمر نشان بدهد

محمد حسین انصاری نژاد


 
می گذاری حس کنم ترکیب بند گریه را/ محمد حسین انصاری نژاد
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر عاشورایی ، شعر آیینی ، محمد حسین انصاری نژاد

این صدای کیست می خواند لهوف از قتلگاه
خون می افتد بر تمامی حروف از قتلگاه

ابن طاووس است آن سو تر می آشوبد مرا
روضه خوان تشنه می بیند کسوف از قتلگاه

جاده امشب از شمیم لاله عباسی پر است
می وزد حس علمداری رئوف از قتلگاه

نیزه ها ابن زیادند و سنان ها حرمله
دشنه پی در پی می آید در صفوف از قتلگاه

هیزم آوردند رقص شعله ها بر نیزه هاست
ریخت دستی طرح صحرایی مخوف از قتلگاه

"کاف، ها،..." این سوره ی بر نیزه، یحیای نبی ست!
گل می اندازد تمام این حروف از قتلگاه

ساعتی بعد آن طرف تر راهبی با اضطراب
پشت هم می خواند آیات خسوف از قتلگاه

این قوافی کرده زنجیرم کمک کن ابر بغض
تا بخوانم روضه ای تنگ غروب از قتلگاه

خونی است اوراق مقتل بر گلویم آتش است
می وزد مصرع به مصرع سنگ و چوب از قتلگاه

خط شان کوفی ست مهر نامه شان شام خراب
شرمشان باد از عبور پایکوب از قتلگاه

این نزول سوره ی کهف است بی سر دیدنی ست
جشن گرگان را می آشوبد چه خوب از قتلگاه!

 می گذاری حس کنم ترکیب بند گریه را
تا که دارم یک سر مویی وقوف از قتلگاه

می نشینم در مدار خیمه های سوخته
با دو تکه ابر میخوانم لهوف از قتلگاه

محمد حسین انصاری نژاد