آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

ای شعر پارسی که بدین روزت اوفکند/ محمدرضا شفیعی کدکنی
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: محمدرضا شفیعی کدکنی ، قصیده

ای شعر پارسی که بدین روزت اوفکند
کاندر تو کس نظر نکند جز به ریشخند

ای خفته خوار بر ورق روزنامه ها
زار و زبون، ذلیل و زمینگیر و مستمند

نه شورو حال و عاطفه، نه جادوی کلام
نی رمزی از زمانه و نی پاره ای ز پند

نه رقص واژه ها، نه سماع  خوش حروف
نه پیچ و تاب معنی، بر لفظ چون سمند

 یا رب کجا شد آن فر و فرمانروایی ات
از ناف نیل تا لبهّ رود هیرمند

یا رب چه بود آنکه دل شرق می تپید
با هر سرود دلکشت، از دجله تا زرند

فردوسی ات به صخرهّ ستوار واژه ها
معمار باستانی آن کاخ سربلند

ملاح چین، سروده سعدی، ترانه داشت
آواز برکشیده برآن نیلگون پرند

روزی که پایکوبان رومی فکنده بود
صید ستارگان را در کهکشان کمند

از شوق هر سروده حافظ به ملک فارس
نبض زمانه می زد، از روم تا خجند

فرسنگ های فاصله، از مصر تا به چین
کوته شدی به معجز یک مصرع بلند

اکنون میان شاعر و فرزند و همسرش
پیوند بر قرار نیاری به چون و چند

زیبد کزین ترقی معکوس در زمان
از بهر چشم زخم، بر آتش نهی سپند!

کاین گونه ناتوان شدی اندر لباس نثر
بی قرب تر ز پشگل گاوان و گوسپند

جیغ بنفش آمد و گوش زمانه را
آکند از مزخرف و آزرد زین گزند

جای بهار و ایرج وپروین جاودان
جای فروغ و سهراب؛ امیّدِ ارجمند،

بگرفت یافه های گروهی گزافه گوی
کلپتره های جمعی درجهل خود به بند

آبشخور تو بود ، هماره ضمیر خلق
از روزگار گاهان وز روزگار زند

واکنون سخنورانت یک سطر خویش را
در یاد خود ندارند از زهر تا به قند

در حیرتم ز خاتمه شومت ای عزیز
ای شعر پارسی که بدین روزت اوفکند؟!


محمدرضا شفیعی کدکنی


 
بهار آمده از سیم خاردار گذشته از سیم خاردار گذشته/ محمدرضا شفیعی کدکنی
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعر نو نیمایی ، محمدرضا شفیعی کدکنی

تو خامشی،
          که بخواند؟
تو می‌روی،
          که بماند؟
که بر نهالک بی‌برگ ما ترانه بخواند؟
 
از این گریوه به دور،
         در آن کرانه ببین:
بهار آمده،
         از سیم خاردار گذشته
 
محمدرضا شفیعی کدکنی


 
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند/ محمدرضا شفیعی کدکنی
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، دفاع مقدس ، محمدرضا شفیعی کدکنی

آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغان پرگشوده طوفان که روز مرگ
دریا و موج و صخره براشان گریستند
می گفتی٬ ای عزیز :«سترون شده ست خاک»
اینک ببین برابر چشم تو چیستند:
هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز
باز٬ آخرین شقایق این باغ نیستند

محمدرضا شفیعی کدکنی


 
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران/ محمدرضا شفیعی کدکنی
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، محمدرضا شفیعی کدکنی

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران

باز آ که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران

گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

این نغمه محبت، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران

 دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی


 
به کجا چنین شتابان؟/ محمدرضا شفیعی کدکنی
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر نو نیمایی ، محمدرضا شفیعی کدکنی

 به کجا چنین شتابان ؟

گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زینجا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان ؟

 همه آرزویم اما

 چه کنم که بسته پایم

به کجا چنین شتابان ؟

به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم

سفرت به خیر !‌ اما تو و دوستی خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران

 برسان سلام ما را

محمدرضا شفیعی کدکنی


 
محبه کجا چنین شتابان؟/ محمدرضا شفیعی کدکنی
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر نو نیمایی ، محمدرضا شفیعی کدکنی

      
  -"به کجا چنین شتابان؟"
گون از نسیم پرسید.
-"دل من گرفته زینجا,
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟"
-" همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم..."

-"‌به کجا چنین شتابان؟"
-"به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم..."

-"سفرت به خیر اما ,تو و دوستی , خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ,
به شکوفه ها, به باران,
برسان سلام ما را."
 

محمدرضا شفیعی کدکنی