آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

سرخ از شراره های کدامین کشیده اند؟!/ سید محمد مهدی شفیعی
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، شعر فلسطین ، سید محمد مهدی شفیعی

این گونه ها که ماتم دیرین کشیده اند
سرخ از شراره های کدامین کشیده اند؟!

این کودکان که گشته زمستان نصیبشان
قد در بهار خاک فلسطین کشیده اند

در دفتر سپیده خطِ خون نوشته اند
خط بر سیاه مشق دروغین کشیده اند


فرعون های شومِ پیمبر نقاب را
از تخت های شب زده پایین کشیده اند

با سنگ های خویش، ابابیل های شهر
از زیر پای ابرهه ها زین کشیده اند

تا این درخت کهنه ی زیتون ثمر دهد
دور تمام باغچه پرچین کشیده اند

این شاعران کوچک از عشق شعله ور
آرایه را به بند مضامین کشیده اند

سید محمد مهدی شفیعی


 
ای عید! بیا و جمعه دیگر باش.../ احسان کاوه
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: شعر انتظار ، شعر فلسطین

ای مهر! بیا و ماه شهریور باش
ای جمعه! بیا و جمعه آخر باش
ما منتظر حلول ماه از قدسیم
ای عید! بیا و جمعه دیگر باش...

احسان کاوه



 
می جنگیم، باز خانه پس می گیریم/ احسان کاوه
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی

گفتیم اگر ترانه پس می گیریم
لبریز ز خون زبانه پس می گیریم
سوگند به تین و طور سینین پس ازین
می جنگیم، باز خانه پس می گیریم

احسان کاوه


 
این غده نحس را به دریا ریزیم/ احسان کاوه
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر انقلاب اسلامی ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی

از حنجر انقلاب حلق آویزیم
الحق که مکلفیم تا برخیزیم
باید دل خویش را به دریا بزنیم
این غده نحس را به دریا ریزیم

احسان کاوه


 
یک غزه غزل درون من محصور است/ احسان کاوه
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی

امروز یقین که درد دین یعنی تو
در قامت قبله اولین یعنی تو
این حرف به شرق و غرب عالم برسد
در وصف زمین که سرزمین یعنی تو

 

این خانه ویرانه کنون کشور توست
پس تک تک سنگ ریزه ها لشکر توست
تو ریشه این درخت سر در قدسی
ای غزه مگر محاصره مصدر توست

 

در سینه من هزار صحرا طور است
کز ساحت قدس قدر قرنی دور است
باید بشکافت فرق این دریا را
یک غزه غزل درون من محصور است

احسان کاوه
اول رجب 1431


 
واپسین هزیمت شما / محمدرضا ترکی
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر نو نیمایی ، شعر فلسطین ، محمدرضا ترکی

سیّ و سه شبانه روز
شعله بود و شوکران
از نبرد در جنوب خون
                            غنیمت شما

بیست و دو شبانه روز نیز
در حصار غزّه
مرگ بود و مرگ
                     نقطهّ عزیمت شما...

راستی
بعد از این شکستها
یازده شبانه روز بیشتر
به طول می کشد
                   در دیار قدس
                   واپسین هزیمت شما !؟

محمدرضا ترکی


 
پشت درهای بستۀ تزویر عشق از شش‌جهت محاصره شد/ عباس احمدی
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر فلسطین ، شعر طنز ، عباس احمدی

باز هم در همایشی چرکین، روی زخم شما مذاکره شد
پشت درهای بستۀ تزویر عشق از شش‌جهت محاصره شد

میزبان: عقرب سیاه سعود، میهمان: مار‌ها و کرکس‌ها
مفتیِ مفت‌گوی الازهر نیز دعوت به این مناظره شد

ابرها راه را نشان دادند، اشک‌ها رد شدند از اتمسفر                          
تا که عکس چهار طفل شهید به تمام جهان مخابره شد

خاتم اندر مدینه آه کشید، اشک یعقوب بُرد کنعان را
دل موسی گرفت در سینا، روح عیسی حزین به ناصره شد

نا‌مبارک سگِ معاویه است، جای فرعون قعرِ هاویه است
در رفح نای عشق را بستند، غزّه باری شهیدِ قاهره شد

نقشۀ کفر برملا شده است، غزّه امروز کربلا شده است
در هوا هُرمِ روزِ عاشوراست، زنده آن شور و خون و خاطره شد

تا در این خاک بذر زیتون هست دیر یاسین و بیت‌حانون هست
هست ـ تا در رگ زمین خون هست ـ ریشه‌اش‌ (خاک اگر مصادره شد)

سامری بمب فسفری دارد، از فلسطین دلِ پُری دارد
گاو او سر به آخوری دارد، رامِ آن ماده‌گرگِ ساحره شد

آی غزّه! بیا و با ما باش، بی‌خیالِ عرب‌جماعت شو
سیمِ ما وصل شد، ببخش اگر که زبان دلم محاوره شد!

عباس احمدی


 
غزه ! تو صبور باش ما می آییم!
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر فلسطین

این قلعه ی بسته حیدری میخواهد
عباس صفت ، دلاوری میخواهد
امروز که غزه کربلایی دگر است
اسلام حسین دیگری می خواهد


با ترس سفر سینه زدن بیهوده است
آنسوی خطر سینه زدن بیهوده است
از سینه سپر کردن اگر میترسی
شب تا به سحر سینه زدن بیهوده است


صدها سر و دست و چشم و پایی دیگر
یک قتلگه خون و ندایی دیگر
پیچیده طنین درد ‹‹هل من ناصر››
در غزه میان کربلایی دیگر


بگذار بساط آه و واویلا را
خواهیم گرفت رخصت آقا را
آغشته به خون است محرم امسال
باید که به غزه برد هیئت ها را



آغشته به زخمهای سرگردانیم
از مصلحت سکوتتان حیرانیم
بر شانه علم شاخه زیتون داریم
امسال لهوف غزه را میخوانیم


برخیز که در عشق خطر باید کرد
در راه خدا سینه سپر باید کرد
از غزه صدای العطش می آید
یاران حسین(ع) را خبر باید کرد


وقتی که تمام شد عزا می آییم
با اسلحه ی اشک و دعا می آییم
فعلا سرمان به کار هیئت گرم است
غزه ! تو صبور باش ما می آییم!


 
در خاک، هزار لاله دارد غزه/ عارفه دهقانی
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر فلسطین

یک گوشه میان اشک‌ها، مادرها
یک گوشه، وداع دختران با سرها
ای غزه تکان مخور که در آغوشت
خواب‌اند تمامی علی اصغرها


هر چند به جای آب، آتش بدهید
هرگز نتوانید به بادش بدهید
در خاک، هزار لاله دارد غزه
چشمش نزنید! و ان یکادش بدهید

عارفه دهقانی


 
خدا هم هیچ کاری نمی کرد/ مجید اسماعیل زاده
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر سپید، شعر آزاد ، شعر فلسطین ، شعر شیعی

من می دانم
اگر تمام مدینه
و مکه
و کوفه
و همه مردم همه شهرها
یزید را محکوم می کردند
یا طومار امضا می کردند
یا در اعتراض به کشتار فرزندان رسول خدا(ص)
یک دقیقه سکوت می کردند...
آب از آب تکان نمی خورد...
خدا هم هیچ کاری نمی کرد
باز هم همین می شد که شد...

مجید اسماعیل زاده


 
دریدند قابیل‌ها نعش ‌هابیل‌ها را/ محمدمهدی سیار
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی ، محمد مهدی سیار

نهادند «زین» لشکر ابرهه فیل‌ها را
ولی سر بریدند اول ابابیل‌ها را

به قرآن سر صلح دارند اینان، ببینید
سر نیزه تورات‌ها را و انجیل‌ها را

ببندید دستان بی تابتان را ببندید
فلاخن میارید از امروز سجیل‌ها را

دریغا به این قصه هرگز کلاغی نیامد
دریدند قابیل‌ها نعش ‌هابیل‌ها را

به دنبال «نیل و فرات» است و پر کرده فرعون
یزیدانه از خون نوزادگان نیل‌ها را

محمدمهدی سیار


 
جز جاده غزه-کربلا راهی نیست/ مجید اسماعیل زاده
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر فلسطین

جز ماه حسین در جهان ماهی نیست
در سینه به جز خروشی و آهی نیست
دنبال حسین خود اگر آمده ای
جز جاده غزه-کربلا راهی نیست

ای تشنه کربلا بیا تا برویم
ای عاشق نینوا بیا تا برویم
امروز فرات خون به پا شد برخیز
تا غزه بیا ... بیا ... بیا تا برویم

مجید اسماعیل زاده


 
شعر قدسی
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر فلسطین

سپید ترین شعرهایم را
برای سیاهترین روزهای عمر فلسطین سروده ام؛
در این زمانه که عاطفه وزنی ندارد
چگونه قافیه ها را ردیف کنم؟!

سپیدترین شعرهایم
سنگین ترین آنهاست؛
که برای انتفاضه سروده ام
سپیدترین شعرهایم
سبک ترین آنهاست؛
زیرا برای فلسطین سروده ام

اگرچه شاعر نیستم
هرگاه از فلسطین صحبت کرده ام
شعر قدسی سروده ام

سپید گفته ام چون خوب می دانم
در کنج راحت نشستن و از حماسه سرودن
نه وزنی دارد
و نه رنگی
و نه حتی ارزش کوچکترین سنگی

اگرچه روسیاه تر از سنگم
شعرم برای شما
همیشه سپید می ماند
چرا که من هم مانند شما

به تحقق وعده الهی یقین دارم:

" و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین"

احسان


 
حالی تو غیرتی کن، معشوق من، تفنگ!/ امید مهدی نژاد
ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر فلسطین ، امید مهدی ‌نژاد

شعر قدیمی است.

درد هم قدیمی است.

هنوز همان و باز هم همان.

این چار کلام نذر خون پاک شهدای این‌روزهای غزه.

 

 

پیغمبرانِ فصِّ سلیمانیِ فرنگ!
آموزۀ هزارۀ­­تان جنگ بود و جنگ

انجیلیانِ رومیِ تلمود در بغل!
بر خوانِ شامِ آخرتان خمر و خون و بنگ!

از وادیِ کدام شبِ کفر می­رسید؟
با صد کرور لوحۀ مغلوط­تان به چنگ

از دورِ بعد رستمِ ما نیز می­رسد
هرکول­های کوکی! هان، اندکی درنگ

نخجیرگاهِ شرقیِ­تان گور می­شود
فرعون­های فربه! تیمورهای لنگ!

این دیو را به کشتنِ ما گرم کرده ­اند
ما بندگانِ منگِ خدایانِ هفت ­رنگ

خوابیم و پنجه بر رخِ مهتاب می­کشد
گیرم عبث ـ به ناخنِ پولاد این پلنگ

پیران­مان نشسته به امید و کودکان
در جنگِ نابرابر آیینه ­اند و سنگ

کو کاوه­ای که بیرقِ توفان عَلَم کند
اسکندرانه در شبِ ضحّاکیِ فرنگ؟

شاعر لمیده است و غزل ساز می­کند
در وصف خطّ و ­خالِ ظریفانِ شوخ و شنگ

کار از قلم نمی­رود آری، نمی­رود
حالی تو غیرتی کن، معشوق من، تفنگ!

 امید مهدی نژاد


 
طعم زیتون می ده خونی که تو رگهای منه/ عبدالجبار کاکایی
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر فلسطین

به کسی که پرچم کشورش را در چمدانش گذاشته و از فرودگاهی به فرود گاهی آواره است به کسی که در کتابخانه های عمومی اروپا خوابیده است بر روی نقشه جهان در حالی که اشکهایش از قاره ای به قاره ای سفر می کند به مردمی که پایمالشان می کنند اما نمی توانند انکارشان کنند . به دخترکان آوار و مشق های نا تمام .

بغضُ باور میکنم، وقتی که خنده زخمیه
جنگُ باور می کنم ، وقتی پرنده زخمیه

بوی باروت ، بوی سیب ، طعم شکستن صدا
رنگ ِخاکستری ِمرگ ِتموم ِآدما

اگه تلخه اگه شیرین ، دیگه دور آخره
یه نبرد بی امون ، یه جنگ نا برابره

آخرین سنگُ به شیشه های دنیا می زنیم
می میریم، آتیش به چشمای تماشا می زنیم

گریه می کنیم که روشن شه چراغ خنده ها
دیگه دلواپس دنیا نباشن پرنده ها

نازنین گریه نکن ، فردا که آفتاب بزنه
طعم زیتون می ده خونی که تو رگهای منه

عبدالجبار کاکایی


 
سنگ در مشت/ علیرضا قزوه
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر سپید، شعر آزاد ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی ، علیرضا قزوه

یأتون بشجرة مکبّله بتهمة

أنها رشقتهم بحجارة التفّاح!

یأتون بشجرة البرتقال

لأنها أثمرت فاکهة دامیة

یأتون بشجرة الزیتون بتهمة

کونها أنجبت بدل الزیتون رصاصاً!

المحکمة رسمیّة

المتّهم موج استوقفوه فلم یقف

المتّهم طائر لم یغادر قبة الصخرة

المتّهم عصفور لأنه لم یجید العبریّة

المحکمة رسمیّة

المتّهم سدرة المنتهی!

و الطریق المنتهی إلی المعراج

المتّهمات شاهدات القبور

التی تحمل بسم الله

و کلّ الأمّهات اللّواتی

یخفین فی بطونهنّ أجنّة

یحملون فی أیدیهم حجراً!

              ***                       

  درخت سیب را می آورند

با دستبند

به جرم این که چرا

سیب هایش را چون سنگ، پرتاب کرده است!

درخت پرتقال را می آورند

به جرم این که چرا

میوه های امسالش خونین است

در خت زیتون را می آورند

به جرم این که چرا

یک در میان گلوله به دنیا آورده است!

دادگاه، رسمی ست 

متّهم موجی ست که به او ایست دادند

                            و نایستاد

متّهم کبوتری ست

که از قبة الصخره نرفت

متّهم، گنجشکی ست

که زبان عبری نمی داند!

دادگاه، رسمی ست

متّهم، درخت "سدرة المنتها" ست!

و جاده ای که به معراج می رود

متّهم، تمام سنگ قبرهایند

که "بسم الله" دارند

و تمام مادران

که در شکم هاشان،

           فرزندانی دارند

                سنگ در مشت!

علیرضا قزوه 


 
ای‌ شاگردان‌ غزه‌! به‌ رادیوهای‌ ما اعتنا نکنید/ نزار قبانی
ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر مقاومت اسلامی ، شعر فلسطین ، شعر عرب

دنیا را خیره‌ کردند
با آن‌ که‌ در دستان‌شان‌ جز سنگ‌ نبود
چونان‌ مشعل‌ها درخشیدند
و چونان‌ بشارت‌ از راه‌ رسیدند
ایستادند
منفجر شدند
شهید شدند
و ما برجا ماندیم‌; چونان‌ ستاره‌هایی‌
قط‌بی‌
ــ با پیکرهایی‌ پوشیده‌ از گرما ــ
آنان‌ از برای‌ ما جنگیدند
تا کشته‌ شدند
و ما در کافه‌هامان‌ ماندیم‌
ــ چونان‌ بزاق‌ صدف‌ها ــ
یکی‌ در پی‌ سوداگری‌
یکی‌ در ط‌لب‌ میلیاردها اسکناس‌ تا زده‌،
ازدواج‌ چهارم‌ و آغوش‌های‌ صیقلی‌ تمدن‌
یکی‌ در جست‌وجوی‌ قصری‌ بی‌مانند در
لندن‌
یکی‌ در کار سمساری‌ سلاح‌، در
کاباره‌ها، به‌ ط‌لب‌ خون‌بهای‌ خویشتن‌
یکی‌ در جست‌وجوی‌ تخت‌ و سپاه‌ و
صدارت‌
آه‌، ای‌ لشکریان‌ خیانت‌ها
ای‌ لشکریان‌ مزدوری‌ها
ای‌ لشکریان‌ تفاله‌ها
ای‌ لشکریان‌ هرزگی‌ها!
هر قدر هم‌ که‌ تاریخ‌ درنگ‌ کند
به‌ زودی‌، کودکان‌ سنگ‌ ویران‌تان‌
خواهند کرد



ای‌ شاگردان‌ غزه‌!
به‌ ما بیاموزید
ــ اندکی‌ از آن‌ چه‌ شما را ست‌ ــ
که‌ ما از یاد برده‌ایم‌
به‌ ما بیاموزید که‌ مرد باشیم‌
که‌ نزد ما مردانی‌ هستند که‌ خمیر
شده‌اند
به‌ ما بیاموزید:
که‌ چگونه‌ سنگ‌ در دست‌ کودکان‌، از
تراژدی‌های‌ گران‌ درمی‌گذرد
چگونه‌ دوچرخه‌ کودک‌ از مین‌ می‌گذرد؟
چگونه‌ روبان‌ ابریشمین‌ از کمین‌
می‌گذرد؟
چگونه‌ آب‌ نبات‌ شیرین‌ ــ وقتی‌ توقیفش‌
می‌کنند ــ به‌ چاقو بدل‌ می‌شود؟



ای‌ شاگردان‌ غزه‌!
به‌ رادیوهای‌ ما اعتنا نکنید
به‌ ما گوش‌ نسپارید
با تمام‌ توان‌تان‌ بتازید و بتازید
در راه‌تان‌ استوار بمانید
از ما پرسش‌ نکنید
ما اهل‌ حساب‌ و کتاب‌ و معامله‌ هستیم‌
در ژرفای‌ نبردهاتان‌ پیش‌ روید و ما را
واگذارید
که‌ ما خدمه‌ فراری‌ لشکریم‌
ط‌ناب‌هاتان‌ را بیاورید و حلق‌آویزمان‌
کنید
ما آن‌ مردگانیم‌ که‌ گوری‌ ندارند
و آن‌ یتیمان‌ که‌ چشمی‌ ندارند
ما به‌ سوراخ‌هامان‌ چسبیده‌ایم‌
و از شما می‌خواهیم‌
که‌ با اژدها بجنگید!
ما ــ هزار قرن‌ ــ در برابرتان‌ کوچک‌
شده‌ایم‌
و شما به‌ یک‌ ماه‌ قرن‌ها قد کشیده‌اید!



ای‌ کودکان‌ غزه‌
به‌ نوشته‌های‌ ما برنگردید
ما را نخوانید
ما پدران‌ شماییم‌
مثل‌ ما نباشید
ما بت‌های‌ شماییم‌
ما را نپرستید
ما برگه‌های‌ سیاست‌ و سرکوب‌ را
مبادله‌ می‌کنیم‌
و گورستان‌ها می‌سازیم‌ و زندان‌ها
آزادمان‌ کنید!
ــ از عقده‌ هراسی‌ که‌ در درون‌ ماست‌ ــ
و از مغزهامان‌ افیون‌ را دور بریزید!
به‌ ما بیاموزید
هنر چنگ‌ زدن‌ به‌ خاک‌ را
و مسیح‌ را در اندوه‌ رها مکنید!



ای‌ دوستان‌ کوچک‌ ما، سلام‌!
خداوند روزتان‌ را یاسمین‌ گرداند!
از تکه‌های‌ ویران‌ خاک‌ درخشیدید
و زخم‌هامان‌ را چون‌ گل‌ نسرین‌ کاشتید



این‌، انقلاب‌ دفترها و مرکب‌ها است‌
پس‌ برلب‌ها
نغمه‌هایی‌ باشید!
ــ که‌ دلاوری‌ و والایی‌ را بر ما می‌بارد ــ
ما را از زشتی‌هامان‌ شستشو دهید!
شستشو دهید!
از یهود مهراسید، هم‌ از سحرش‌
برای‌ چیدن‌ زیتون‌ مهیا باشید!
که‌ این‌ روزگار یهودی‌
وهمی‌ است‌ که‌ به‌ زودی‌ فرو خواهد
ریخت‌
ــ اگر باور داشته‌ باشیم‌ ــ
ای‌ دیوانگان‌ غزه‌!
هزاران‌ درود بر دیوانگان‌!
که‌ رهایی‌مان‌ بخشیدند
عصر عقل‌ سیاسی‌ از زمان‌ روگردانیده‌
است‌
پس‌، به‌ ما جنون‌ بیاموزید!



یک‌ سنگ‌ پرتاب‌ می‌شود... یا دو سنگ‌
افعی‌ اسراییل‌ نیمه‌ می‌شود
گوشت‌ چارپایان‌ را می‌جود
و سوی‌ ما می‌آید
ــ بی‌دست‌ ــ
در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ سرزمینی‌ بر فراز
ابرها پدیدار می‌شود
و وط‌نی‌ زاده‌ می‌شود در چشم‌ها
در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ حیفا پدیدار می‌شود
یا فا پدیدار می‌شود
و غزه‌ در موج‌های‌ دریا می‌آید
چون‌ ماذنه‌ای‌ میان‌ دو لب‌
قدس‌ را روشن‌ می‌کند
اسبی‌ از یاقوت‌ سپیده‌دم‌ نقش‌ می‌کند
و چون‌ اسکندر ذی‌القرنین‌ وارد می‌شود
دروازه‌های‌ تاریخ‌ را بر می‌کند
زمانه‌ افیونیان‌ را به‌ پایان‌ می‌برد
بازار قوادان‌ را می‌بندد
دست‌های‌ جیره‌خواران‌ را می‌برد
و بازماندگان‌ اهل‌ کهف‌ را از دو کتف‌
پرت‌ می‌کند
در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ درختان‌ زیتون‌ بارور
می‌شوند
در سینه‌ها شیر جاری‌ می‌شود
سرزمینی‌ را در ((ط‌بریا)) نقش‌ می‌کند
که‌ دو سنبله‌ در آن‌ کاشته‌ می‌شود
و خانه‌ای‌ را نقش‌ می‌کند، بر فراز
))کرمل‌))
و مادری‌ را کنار درگاه‌ و فنجان‌ها
در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ عط‌ر دلاویز لیمو
هجوم‌ می‌آورد
و وط‌نی‌ زاده‌ می‌شود در چشم‌ها
ماهی‌ را از چشم‌های‌ سیاهش‌ پرتاب‌
می‌کند
و گاه‌، دو ماه‌
قلمی‌ پرتاب‌ می‌کند
کتابهایی‌ پرتاب‌ می‌کند
مرکبی‌ پرتاب‌ می‌کند
صمغی‌ پرتاب‌ می‌کند
میزهای‌ رسم‌ را پرتاب‌ می‌کند
و قلم‌موی‌ رنگ‌ها را



مریم‌ فریاد می‌زند:((آه‌، ای‌ فرزندها!))
و او را در آغوش‌ می‌کشد
کودکی‌ بر زمین‌ می‌افتد
ــ در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ هزاران‌ کودک‌زاده‌
می‌شوند.
ــ و ماه‌ غزه‌ می‌گیرد.
در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ ماهی‌ از ((بیسان‌))
می‌درخشد
و وط‌نی‌ به‌ سلول‌ زندان‌ وارد می‌شود
و وط‌نی‌ زاده‌ می‌شود در چشم‌ها
که‌ از کفش‌هایش‌ گرد و غبار می‌تکاند
و در سرزمینی‌ آبی‌ داخل‌ می‌شود
افقی‌ دیگر می‌گشاید،
روزگارانی‌ دیگر می‌آفریند
متنی‌ دیگر می‌نگارد
حافظ‌ه‌ بیابان‌ را در هم‌ می‌شکند
زبان‌ فرسوده‌ را ــ از الف‌ تا یا ــ می‌کشد
فرهنگ‌ لغات‌ را سوراخ‌ می‌کند
و مرگ‌ نحو را جار می‌زند
و مرگ‌ شعرهای‌ گران‌بهای‌ ما را
سنگی‌ پرتاب‌ می‌کند
رخساره‌ فلسط‌ین‌ پیدا می‌شود.
ــ چون‌ قصیده‌ای‌ صورت‌ می‌بندد
ــ سنگی‌ دیگر پرتاب‌ می‌کند
ــ عکا برفراز آب‌ چون‌ قصیده‌ای‌
خاموش‌ می‌شود
ــ سنگی‌ دیگر پرتاب‌ می‌کند
ــ ((رام‌!...)) چون‌ بنفشه‌ای‌ می‌درخشد از
شب‌ خشم‌
ــ سنگ‌ دهم‌ را پرتاب‌ می‌کند
ــ رخساره‌ی‌ خداوند ظ‌اهر می‌شود
و روشنایی‌ سپیده‌دمان‌
سنگ‌ انقلاب‌ را پرتاب‌ می‌کند
تا آخرین‌ جانی‌ روزگار نابود شود
پرتاب‌ می‌کند...
پرتاب‌ می‌کند...
پرتاب‌ می‌کند...
تا ستاره‌ داوود را به‌ دستانش‌ برکند
و در دریا انداخته‌ شود
از روزنامه‌های‌ بزرگ‌ پرسش‌ می‌شود؟
این‌ برآمده‌ از کنعان‌، کدامین‌ پیامبر
است‌؟
این‌ درآمده‌ از بط‌ن‌ رنج‌ها، کدامین‌ کودک‌
است‌؟
این‌ درخشنده‌ از لابه‌لای‌ دیوارها،
کدامین‌ گیاه‌ افسانه‌ای‌ است‌؟
کدامین‌ چشمه‌های‌ یاقوت‌ از برگ‌های‌
قرآن‌ جوشید؟
پیشگویان‌ از او می‌پرسند
صوفیان‌ از او می‌پرسند
بوداییان‌ از او می‌پرسند
پادشاهان‌ جن‌ از او می‌پرسند
این‌ کودک‌ تابان‌، چون‌ هلوی‌ سرخ‌ از
درخت‌ فراموشی‌، کیست‌؟
این‌ ط‌فل‌ گریزپا از تصویرهای‌ نیاکان‌
و از دروغ‌های‌ نوادگان‌
و از جامه‌های‌ بنی‌قحط‌ان‌ کیست‌؟
کیست‌ این‌ جست‌وجوگر شکوفه‌های‌
عشق‌ و خورشید انسان‌؟
کیست‌ این‌ کودک‌ با چشمان‌ شعله‌ور
چونان‌ خدایان‌ یونان‌؟
ــ که‌ شکنجه‌ دیدگان‌ از او می‌پرسند
ــ سرکوب‌ شدگان‌ از او می‌پرسند
ــ تبعیدیان‌ از او می‌پرسند
ــ و گنجشک‌های‌ پشت‌ میله‌ها از او
می‌پرسند
ــ کیست‌ این‌ که‌ می‌آید
ــ از سوز و گداز شمع‌ و از کتابهای‌
راهبان‌؟
ــ کسیت‌ این‌ فرزند که‌ در چشمانش‌
آغاز هستی‌ پدیدار است‌؟
ــ کیست‌ این‌ فرزند که‌ بذر انقلاب‌ را در
همه‌ سو می‌کارد؟
قصه‌پردازان‌ از او می‌نویسند
و سواران‌ داستانش‌ را باز می‌گویند
کیست‌ این‌ کودک‌ رهیده‌ از فلج‌ ط‌فلان‌
و از کرم‌ خوردگی‌ کلمات‌؟
این‌ گریخته‌ از مزبله‌ تحمل‌ و از زبان‌
مردگان‌؟
روزنامه‌های‌ جهان‌ می‌پرسند:
چگونه‌ کودکی‌ چون‌ گل‌
دنیا را با مداد پاک‌کن‌ محو می‌کند؟



جریده‌های‌ آمریکایی‌ می‌پرسند:
چگونه‌ کودک‌ غزه‌ حیفا، عکا، نابلس‌
واگن‌ تاریخ‌ را واژگون‌ می‌کند
و شیشه‌ای‌ بلورین‌ تورات‌ را درهم‌
می‌شکند؟


کودکان‌ سنگ‌/نزار قبانی
ترجمه‌: عبدالرضا رضایی‌نیا


 
همه مشکلات فلسطین حل خواهد شد/ علیرضا قزوه
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر سپید، شعر آزاد ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی ، علیرضا قزوه

همه مشکلات فلسطین حل خواهد شد
کافی است ما نباشیم
و شاعران خفقان بگیرند
کافی است چشم‌ها را ببندیم و کشتی کج نگاه کنیم
یا سرگرم انتخاب دختران شایسته سارکوزی شویم

کافی است افغان‌ها
تنها یک زلمای ذلیل زاد داشته باشند
ایرانی‌ها
یک نوری زاده
تا خلیج فارس الخلیج شود

کافی است محمد حرب ترور شود
کافی است یحیی عیاش‌ها منفجر شوند و
تهران سکوت کند

چه فرق می‌کند اسماعیل هنیه باشد یا محمود عباس؟
خالد مشعل باشد یا سلام فیاض؟
36 کیلومتر نوار غزه باشد یا یک آپارتمان 36 متری؟
با پرچم سفید؟

نگاه کن و لذت ببر
از خادم الحرمینی که العربی می‌رقصد
از پادشاه کوچک امانی
که با فرشته‌های یهودی تزویج شد

نگاه کن که پادشاه رشید ترابلس
چگونه یک روبات شد

نه، از میان این همه اعراب
کسی کاری نمی‌کند
رجالشان دست‌بوس رایسند
نساءشان دست‌بوس بوش

مگر باز شکاری ولیعهد دوبی
کاری کند
و دست بوش را گاز بگیرد
به اشتباه!

علیرضا قزوه


 
هزار مرد به پای تو جان سپردند و.../ سید رضا محمدی
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر مقاومت اسلامی ، شعر فلسطین ، سید رضا محمدی

به پرچم عزیز فلسطین

هزار مرد به پای تو جان سپردند و ...
هزار دست تو را باز می فشردند و...

سپیدی ات را تا صلح سازمان ملل
سپید باشد از الخلیل بردند و...

زسبز ودکا کردند امیرهای عرب
تو را به  همراهش قطعه قطعه خوردندو...

سیاهی ات را پیراهن زنی کردند
که بچه هایش در انتفاضه مردندو...

تو سرخ خونت بر شانه منتشر شده بود
که شانه های تو آزرده اند و تردند و ...

تو سرخ خونت در روزنامه های جهان
که کشته ها را از جنگ می شمردند و...

هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
هزار دست تو را باز می فشردندو...

سید رضا محمدی، متولد غزنین افغانستان

 


 
شعر قدسی/ احسان
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر سپید، شعر آزاد ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی

سپید ترین شعرهایم را
برای سیاهترین روزهای عمر فلسطین سروده ام؛
در این زمانه که عاطفه وزنی ندارد
چگونه قافیه ها را ردیف کنم؟!

سپیدترین شعرهایم
سنگین ترین آنهاست؛
چون برای انتفاضه سروده ام
سپیدترین شعرهایم
سبک ترین آنهاست؛
چون برای فلسطین سروده ام

اگرچه شاعر نیستم
هرگاه از فلسطین صحبت کرده ام
شعر قدسی سروده ام

سپید گفته ام چون خوب می دانم
در کنج راحت نشستن و از حماسه سرودن
نه وزنی دارد
و نه رنگی
و نه حتی ارزش کوچکترین سنگی

اگرچه روسیاه تر از سنگم
شعرم برای شما
همیشه سپید می ماند
چرا که من هم مانند شما به تحقق وعده الهی یقین دارم:

 " و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین"

احسان