آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

حالا که رفته ای/ محمدرضا عبدالملکیان
ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: محمدرضا عبدالملکیان ، شعر سپید، شعر آزاد

حالا که رفته ای
پرنده ای آمده است
در حوالی همین باغ روبرو
هیچ نمی خواهد،
فقط می گوید:
کو کو ...

محمدرضا عبدالملکیان


 
بازیمان را خراب کردند/ عبدالحسین انصاری
ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: عبدالحسین انصاری ، شعر سپید، شعر آزاد ، دفاع مقدس

چشم بستم
تا قایم ...
موشک ها
بازیمان را خراب کردند

عبدالحسین انصاری


 
تو آن راز رشیدی که روزی فرات بر لبت آورد/ سید حسن حسینی
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعر سپید، شعر آزاد ، سیّدحسن حسینی ، شعر عاشورایی

به گونه ماه
نامت زبانزد آسمان ها بود
و پیمان برادری ات
          با جبل نور
چون آیه های جهاد
                      محکم
تو آن راز رشیدی
که روزی فرات
            بر لبت آورد
و ساعتی بعد
در باران متواتر پولاد
بریده بریده
            افشا شدی
و باد
     تو را با مشام خیمه گاه
            در میان نهاد
و انتظار در بهت کودکانه حرم
                   طولانی شد
تو آن راز رشیدی
که روزی فرات
            بر لبت آورد
و کنار درک تو
               کوه از کمر شکست

سید حسن حسینی


 
ای فرزند جنوب
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعر سپید، شعر آزاد ، شعر مقاومت اسلامی

سالروز جنگ سی و سه روزه مجاهدین حزب‌الله لبنان با نظامیان اسرائیلی را تازه پشت سر گذاشته‌ایم...
پس در این‌باره حرف زیادی نمی‌زنیم و شعر «احمد مطر»، شاعر شهیر و مردمی عراقی را می‌خوانیم که برای سیدحسن نصرالله سروده شده است: ای فرزند جنوب!

این شعر را با ترجمه سیدمحمدجواد شبّر و ویراستاری ادبی علی‌محمد مؤدب بخوانید:
 


 
تمامی لحظات
جز لحظة ولادت تو
سایه‌هایی هستند بر پلیدی‌های زمان
تمامی زمین‌ها
جز زمینی که تو بر آن راه می‌روی
خشت‌هایی هستند
که از قصر غیرتی آواره افتاده‌اند
پیش از آن که تو
جامة وجود بپوشی
ما خاکستری بیش نبودیم
رنگ‌های ما
پیش از آن‌که تو آفتابی شوی
سیاه بودند
معنا
پیش از ‌آن‌که تو در معنای آن
آتش آغاز را بدمی
خطی از دود بیش نبود
پیش از تو، بزرگواری دل نداشت
پیش از تو، آب آبرویی نداشت
پیش از تو، زبان ارجمندی بریده بود
خوبی پیش از تو چیزی نداشت،
ای فرزند جنوب!
و هنگامی که تو به دنیا آمدی
ثروتمند شد
*
دیگر ساعت هم نمی‌دانست
ساعت چند است
تا این که قلب تو
درس تپیدن را به ساعت آموخت
دیگر زمین هم
از حرکت می‌ترسید
تا این‌که جهش‌های خون، در قلب تو
حرکت را به زمین آموخت
خورشید از این پس سرگردان نخواهد بود
و در نور چشمان تو
راه خود را خواهد یافت
و به چاه نخواهد افتاد
اکنون او گام بر می‌دارد
بی‌آن‌که از اطراف خود بهراسد
و جای پای تو را دنبال می‌کند
هر گاه که گام در راهی بگذاری
در پیشانی‌ات نور مسکن دارد
امروز هر چهار جهت، جنوب است
ای فرزند جنوب!
خورشید از کدام‌سو غروب کند؟
دیگر حتی شب
از سیر در شب می‌هراسد
و هر سو که می‌رود
دو ستاره می‌بیند
دو ستاره که اشک دو چشم توست
هنگام
که خواب‌آلودگان چشم بسته‌اند
گردان‌های سیاه‌پوش
به یاری تو خواهند آمد
و روزگار
از سکوت و خفت
توبه خواهد کرد...
دهان درد از تبریک گفتن وا خواهد ماند
طبل کوچک، با صدایی بلند
کوبیده خواهد شد
صاعقه‌ای آسمان را خواهد شکافت
و خطوط آتش
امتداد خواهد یافت
*
آنک، بزرگواری دلاوران توست
که در هر سرود و سخن جاری‌ست
زیر گام های تو
جشنوارة خون برپا خواهد شد
ای فرزند جنوب!
خود را در مقابل اعراب کوچک نکن
و این قوم خاکستر را
با نعلینت پس بزن
کسی از این قوم بر تو منتی ندارد
به زبان با تواند و دل‌هاشان خنجر خیانت است
چون شترانی به هم پیوسته
ذلیلانه راه می‌روند
دست تو را می‌فشرند و
پیمان تو را زیر پا می‌گذارند
با تو تا لبة پرتگاه آمدند
و آنجا رهایت کردند
تو از آنان روی برگرداندی
تا ما را زنده کنی با قلب مهربانت
چگونه بر تو منت می‌گذارند؟
آیا دزد
بر آن‌که جامه اش را ربوده منتی دارد؟
آیا شکست‌خوردة بزدل
نصیبی از شکوه پیروزی دارد؟
*
ای فرزند جنوب!
هرگز با غیرت تو هم‌نوا نخواهند شد
فاسقانی که در مسابقة زنا اول شدند
شعبده‌بازان زنایند و روباهان زنا
بازی‌شان زناست
و در زشتکاری
اعجاز کرده‌اند
شگفتا، کسی که زشتی‌هایش را
زیبا می‌نماید
در شگفتم که چگونه
خداوند زیبایی‌ها
مخلوقاتی چنین کریه آفریده است
که از نوک پا تا فرق سر
کیسه‌های زباله‌اند
که لب و دهان دارند
هر یکی‌شان در سرزمینش
به نیکوترین تعبیر، کرمی بیش نیست
خواهند گفت که تو
به دستور دیگری می‌جنگی
و خواهند گفت
که تو به شورای امنیت دلگرمی
به آنان بگو
شورای امنیت
هزاران قطعنامه دارد
برای حمایت از شکم‌های شما
پس چرا نتوانسته است ننگ را از شما پاک کند؟
به آنان بگو
شما پیش‌تر
تمام  امنیت را
از شورای امنیت گدایی کردید
پس چرا چون من در امان نیستید؟
به آنان بگو
فقط جوشاندن، میکروب‌ها را می‌کشد
به آنان بگو
بذر پیروزی تنها در میدان‌های نبرد می‌روید
به آنان بگو
شما متهمید
*
ای فرزند جنوب!
به باد اجازه دادی بوزد
بعد از آن‌که وجودش را تأیید کردی و مشروعیت بخشیدی
اینک صدای طبل پیروزی‌ست
که به گوش می‌رسد
از میلیون‌ها پنجره
*
ای فرزند جنوب!
روی اعراب حساب نکن
و آنان را چون زنانی ناشزه
طلاق بده
و بگو که وقت‌تان به سر آمد
شما تازه سینه‌خیز به راه افتاده‌اید
در حالی‌که من
دیری‌ست شتابان می‌تازم
و از حدود پرواز هم فراتر رفته‌ام
من غدة سرطانی را درآورده‌ام
و بهبود یافته‌ام
در حالی‌که شما هنوز
در سلول‌های سرطانی زندگی می‌کنید
من پایگاه شرارت را
در سرزمینم نابود کرده‌ام
در حالی‌که
در سرزمین‌های شما هنوز
شرّ
بیست پایگاه دارد.

 
احمد مطر

 
منبع: لوح


 
جرات نمی کنم دوستت نداشته باشم/ جلیل صفربیگی
ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جلیل صفربیگی ، شعر سپید، شعر آزاد

در چشم هایت
جنگجویی مغول کمین کرده
جرات نمی کنم دوستت نداشته باشم!

جلیل صفربیگی


 
هر لحظه شعری در من شهید می شود/ جلیل صفربیگی
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جلیل صفربیگی ، شعر سپید، شعر آزاد

زیبایی ات
دیکتاتوری است
که کلمات را در من به گلوله می بندد
هر لحظه
شعری در من شهید می شود

جلیل صفربیگی


 
بهارهای شگفتی در راهند/ علیرضا قزوه
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعر انتظار ، شعر سپید، شعر آزاد

بهارهای شگفتی
در راهند
فردا ، گلی می شکفد
که بادها را
پرپر می کند!

علیرضا قزوه


 
خدا هم هیچ کاری نمی کرد/ مجید اسماعیل زاده
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر سپید، شعر آزاد ، شعر فلسطین ، شعر شیعی

من می دانم
اگر تمام مدینه
و مکه
و کوفه
و همه مردم همه شهرها
یزید را محکوم می کردند
یا طومار امضا می کردند
یا در اعتراض به کشتار فرزندان رسول خدا(ص)
یک دقیقه سکوت می کردند...
آب از آب تکان نمی خورد...
خدا هم هیچ کاری نمی کرد
باز هم همین می شد که شد...

مجید اسماعیل زاده


 
پرزیدنتی که سوسک شد/ علی رضا قزوه
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر سپید، شعر آزاد ، شعر سیاسی ، علیرضا قزوه

کفشی به او نخورد

ولی مُرد

و پیش از آن که بمیرد

در نطق بچگانه خود گفت

که نمره ات 10 بود

اما تو 20 گرفتی المنتظر!

حالا باران کفش می بارد در واشنگتن و بغداد

المپیک کفش راه افتاده است در خیابان های دنیا

و در منا

شیطان عقبی را

هر ساله بعد از این

با کفش های سنگی

خواهند زد

کوتاه نیا المنتظر!

سیاستمداران تنها می توانند جا خالی بدهند

و کفش های گران و برّاق بپوشند

و حرف مفت بزنند

کوتاه نیا در برابر کوتوله ها

که کفش تو فصیح تر است و

یک لنگه کفش تو

از قیمت تمام کفش های دیکتاتورها

بالاتر است

مزایده کفش!

حراج فراگ های کابوی!

سقوط قیمت گاومیش!

سرگیجه فراکسیون دلار!

محاصره غزه!

موشک در برابر غذا

کفش در برابر دلار

دلار می شکند

و کفش های منتظر

پیروز می شود

و بعد از این

در قصّه های شب یلدا

مادربزرگ ها حکایت می کنند:

یکی نبود و یکی بود

کفشی بود و

پرزیدنتی که سوسک شد!

 جمعه ۲۹ آذر ۱۳۸۷- علی رضا قزوه


 
سنگ در مشت/ علیرضا قزوه
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر سپید، شعر آزاد ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی ، علیرضا قزوه

یأتون بشجرة مکبّله بتهمة

أنها رشقتهم بحجارة التفّاح!

یأتون بشجرة البرتقال

لأنها أثمرت فاکهة دامیة

یأتون بشجرة الزیتون بتهمة

کونها أنجبت بدل الزیتون رصاصاً!

المحکمة رسمیّة

المتّهم موج استوقفوه فلم یقف

المتّهم طائر لم یغادر قبة الصخرة

المتّهم عصفور لأنه لم یجید العبریّة

المحکمة رسمیّة

المتّهم سدرة المنتهی!

و الطریق المنتهی إلی المعراج

المتّهمات شاهدات القبور

التی تحمل بسم الله

و کلّ الأمّهات اللّواتی

یخفین فی بطونهنّ أجنّة

یحملون فی أیدیهم حجراً!

              ***                       

  درخت سیب را می آورند

با دستبند

به جرم این که چرا

سیب هایش را چون سنگ، پرتاب کرده است!

درخت پرتقال را می آورند

به جرم این که چرا

میوه های امسالش خونین است

در خت زیتون را می آورند

به جرم این که چرا

یک در میان گلوله به دنیا آورده است!

دادگاه، رسمی ست 

متّهم موجی ست که به او ایست دادند

                            و نایستاد

متّهم کبوتری ست

که از قبة الصخره نرفت

متّهم، گنجشکی ست

که زبان عبری نمی داند!

دادگاه، رسمی ست

متّهم، درخت "سدرة المنتها" ست!

و جاده ای که به معراج می رود

متّهم، تمام سنگ قبرهایند

که "بسم الله" دارند

و تمام مادران

که در شکم هاشان،

           فرزندانی دارند

                سنگ در مشت!

علیرضا قزوه 


 
همه مشکلات فلسطین حل خواهد شد/ علیرضا قزوه
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر سپید، شعر آزاد ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی ، علیرضا قزوه

همه مشکلات فلسطین حل خواهد شد
کافی است ما نباشیم
و شاعران خفقان بگیرند
کافی است چشم‌ها را ببندیم و کشتی کج نگاه کنیم
یا سرگرم انتخاب دختران شایسته سارکوزی شویم

کافی است افغان‌ها
تنها یک زلمای ذلیل زاد داشته باشند
ایرانی‌ها
یک نوری زاده
تا خلیج فارس الخلیج شود

کافی است محمد حرب ترور شود
کافی است یحیی عیاش‌ها منفجر شوند و
تهران سکوت کند

چه فرق می‌کند اسماعیل هنیه باشد یا محمود عباس؟
خالد مشعل باشد یا سلام فیاض؟
36 کیلومتر نوار غزه باشد یا یک آپارتمان 36 متری؟
با پرچم سفید؟

نگاه کن و لذت ببر
از خادم الحرمینی که العربی می‌رقصد
از پادشاه کوچک امانی
که با فرشته‌های یهودی تزویج شد

نگاه کن که پادشاه رشید ترابلس
چگونه یک روبات شد

نه، از میان این همه اعراب
کسی کاری نمی‌کند
رجالشان دست‌بوس رایسند
نساءشان دست‌بوس بوش

مگر باز شکاری ولیعهد دوبی
کاری کند
و دست بوش را گاز بگیرد
به اشتباه!

علیرضا قزوه


 
شعر قدسی/ احسان
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر سپید، شعر آزاد ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی

سپید ترین شعرهایم را
برای سیاهترین روزهای عمر فلسطین سروده ام؛
در این زمانه که عاطفه وزنی ندارد
چگونه قافیه ها را ردیف کنم؟!

سپیدترین شعرهایم
سنگین ترین آنهاست؛
چون برای انتفاضه سروده ام
سپیدترین شعرهایم
سبک ترین آنهاست؛
چون برای فلسطین سروده ام

اگرچه شاعر نیستم
هرگاه از فلسطین صحبت کرده ام
شعر قدسی سروده ام

سپید گفته ام چون خوب می دانم
در کنج راحت نشستن و از حماسه سرودن
نه وزنی دارد
و نه رنگی
و نه حتی ارزش کوچکترین سنگی

اگرچه روسیاه تر از سنگم
شعرم برای شما
همیشه سپید می ماند
چرا که من هم مانند شما به تحقق وعده الهی یقین دارم:

 " و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین"

احسان


 
مگر بازشکاری ولیعهد دوبی کاری کند/ علیرضا قزوه
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر سیاسی اجتماعی ، شعر سپید، شعر آزاد ، علیرضا قزوه

 تمام مشکلات فلسطین حل خواهد شد
کافی ست ما نباشیم
و  شاعران خفقان بگیرند
کافی ست چشم ها را ببندیم و کشتی کج نگاه کنیم
یا سرگرم انتخاب دختران شایسته سارکوزی شویم
کافی ست افغان ها
تنها یک زلمای ذلیل زاد داشته باشند
ایرانی ها
یک نوری زاده
تا خلیج فارس الخلیج شود
کافی ست محمد حرب ترور شود
کافی ست یحیی عیاش ها منفجر شوند و
تهران سکوت کند
چه فرق می کند اسماعیل هنیه باشد یا محمود عباس
خالد مشعل باشد یا سلام فیاض
360 کیلومتر نوار غزه باشد یا یک آپارتمان 36 متری
با پرچم سفید
نگاه کن و لذت ببر
از خادم الحرمینی که العربی می رقصد
از پادشاه کوچک امانی
که با فرشته های یهودی تزویج شد
نگاه کن که پادشاه رشید طرابلس
چگونه یک روبات شد
نه از میان این همه اعراب
کسی کاری نمی کند
رجال شان دست بوس رایس اند
نساء شان دست بوس بوش
مگر بازشکاری ولیعهد دوبی
کاری کند
و دست بوش را گاز بگیرد
به اشتباه!

علیرضا قزوه


 
تاریخ ِ زن آبرو می گیرد/ سید حسن حسینی
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر شیعی ، شعر سپید، شعر آزاد ، سیّدحسن حسینی

امروز ۱۵ رجب٬ چراغ این خانه محقر را با شعری از مرحوم سید حسن حسینی روشن می کنم. یک شعر حماسی-عاطفی از کتاب گنجشک و جبرئیل. همان کتابی که مرحوم حسینی وصیت کرده بود تا بعد از وفاتش آن را با او دفن کنند. می گفت : گنجشک و جبرئیل شفاعتم می کند...
 

پلک صبوری می گشایی
و چشم حماسه ها
روشن می شود
کدام سر انگشت پنهانی
زخمه به تار صوتی تو می زند
که آهنگ خشم صبورت
عیش مغروران را
منغص می کند
می دانیم
تو نایب آن حنجره ی مشبّکی
که به تاراج زوبین رفت
و دلت
مهمانسرای داغ های رشید است


 ای زن !
 قرآن بخوان
 تا مردانگی بماند
 قرآن بخوان
 به نیابت کل آن سی جزء
 که با سر انگشت نیزه
 ورق خورد
 قرآن بخوان
 و تجوید تازه را
 به تاریخ بیاموز
 و ما را
 به روایت پانزدهم
 معرفی کن
 قرآن بخوان
 تا طبل هلهله
 از های و هوی بیفتد


 خیزران٬
 عاجزتر از آن است
 که عصای دست
 شکستهای بزک شده باشد
 ***
 شاعران بیچاره
 شاعران درمانده
 شاعران مضطر
 با نام تو چه کردند ؟
 ***
 تاریخ ِ زن
 آبرو می گیرد
 وقتی پلک صبوری می گشایی
 و نام حماسی ات
 بر پیشانی دو جبهه ی نورانی می درخشد :
 زینب !

سید حسن حسینی

 با که گویم