آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

اینجاست دشت ناله حرم را بیاورید/ سید محمد حسین حسینی
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، سید محمد حسین حسینی

اینجاست دشت ناله حرم را بیاورید
حالا که زائرید سرم را بیاورید

این آفتاب سرخ تنم را سیاه کرد
ای هم عشیره گان قمرم را بیاورید

خورشید داغ کرببلا زخم می زند
من پاره پاره ام سپرم را بیاورید

چشم انتظار چشم توام خواهرم بیا
چشمم سفید شد بصرم را بیاورید

من یوسف غریبم و کنعان نشین عشق
یعقوب من بیا پسرم را بیاورید

کو پس کجاست فاتح صحرای شهر شام
دلتنگ او شدم ثمرم را بیاورید

قلبم برای دخترکم درد می کند
کو پس رقیه ام جگرم را بیاورید

سید محمد حسین حسینی


 
اول تویی و با تو کرامت شروع شد/ سید محمد حسین حسینی
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، سید محمد حسین حسینی

وقتی که حرف عشق و محبت شروع شد
وقتی در این زمینه روایت شروع شد

تو آمدی مفسر این جمله ها شدی
فی الجمله اینکه با تو حکایت شروع شد

یک ذره با نگاه تو خورشید می شود
با برق چشمهات حرارت شروع شد

تو اولین نتیجه اسلام بوده ای
پس با تو نسل سبز سیادت شروع شد

در صبح روز اول عمر شریف تو
خیل گدا رسید و حاجت شروع شد

استاد درس کل کریمانی عالمی
اول تویی و با تو کرامت شروع شد

تو آمدی که عایشه ها را ادب کنی
جنگ جمل رسید و فتحت شروع شد

این آیه ها بدون شما دل نشین نبود
قران بخوان بگو که تلاوت شروع شد

 سید محمد حسین حسینی


 
دامروز قلب عالم و آدم حرای توست/ سید محمدحسین حسینی
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، شعر شیعی ، سید محمد حسین حسینی

امروز قلب عالم و آدم حرای توست
این کوه نور شاهد حرف خدای توست

مکه دگر برای بزرگیت کوچک است
فریاد کن رسول که دنیا برای توست

اقرا باسم ربک یا ایها الرسول
قران بخوان امین که همین آشنای توست

لات و هبل برای تو تعظیم کرده اند
وقتی که قلب سنگی عزی فدای توست

خورشید و ماه بین دو دست تو دلخوشند
یعنی تمام تکیه عالم عصای توست

بعد از هزار سال دگر میشناسمت
وقتی که جای جای دلم رد پای توست

فریادتان تمام زمین را گرفته است
امروز هر چه میشنوم از صدای توست

  سید محمد حسین حسینی


 
تنها امید روضه مادربزرگ ها/ سید محمد حسین حسینی
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر شیعی ، سید محمد حسین حسینی

موسای قصه های من آقای طورها
ای برق چشم های تو خورشید نورها

نور تو در نگاه خلایق نشسته است
تنها ندیده اند تورا دیده کورها

تنها امید روضه مادربزرگ ها
تنها صدای ناله و آوای گورها

ما با وجود نام شما قد کشیده ایم
باب الحوائج از ازل و تا به دورها

آقا اصالتا" که سلیمان ما تویی
حالا شدی اسیر خیالات مورها

خورشید هم اجازه داخل شدن نداشت
در محبس تو محبس مهتاب و هورها

داوودها به صوت شما گریه می کنند
خیس است آیه های خدا در زبورها

هارون زندگی تو قارون قصه هاست
موسی اسیر مانده میان شرورها

با تازیانه بر تن تو خط نوشته اند
قربانی وقاحت جمع جسورها

این روزها به مادر خود گریه می کنی
اشکی عجیب گریه چشم غیورها

سرد است قتلگاه تو برعکس کربلا
پس گریه میکنی تو به یاد تنورها

در جسر شهر کفر تنت مانده روی خاک
ای خاک بر سرم سر راه عبورها


سید محمد حسین حسینی