آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

بتهای بدتر از هبل و لات زنده اند/ سید محمد حسینی
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل ، شعر سیاسی ، سید محمد حسینی

هر چند با هزار مکافات زنده اند
اما هنوز اهل مناجات زنده اند

اعضای پیکرند خلایق ولی چه سود
گاهی فقط شبیه به اموات زنده اند

پیغمبری تمام بتان را شکست لیک
بتهای بدتر از هبل و لات زنده اند

آل خلیفه اند دلیلی که در جهان
اصحاب آن سقیفه ی بد ذات زنده اند

با دشمنان بگو که اگر کشته هم شویم
بسیار مثل خواهرم آیات زنده اند

آیات یک نشانه که بعد از هزار سال
دلدادگان مادر سادات زنده اند

سید محمد حسینی


 
حالا که میشود سر او تاج نیزه ها/ سید محمد حسینی
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، سید محمد حسینی

بعد از هجوم خنجر و تاراج نیزه ها
آرام رفته بود به معراج نیزه ها

تصویر سبز صورت او سرخ شد ولی
خندید لحظه ای که شد آماج نیزه ها

خنجر به روی حنجرش امد ولی سرش
رفت و نشست بر سر مواج نیزه ها

گودال نیست تخت سلیمان کربلاست
حالا که میشود سر او تاج نیزه ها

شعر بلند پیکر او نیزه نیزه شد
آرایه کرده بود به خود واج نیزه ها

سید محمد حسینی


 
روشن مباد روز بشر وقتی خورشید انتهای سیه چال است/ سید محمد حسینی
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، سید محمد حسینی

از دست روزگار عسل تلخ است دیگر زبان شعر و غزل لال است
شیرین نشد دهان کسی از عشق انگور باغ مثنوی ام کال است

سیمرغ دل شکسته دگر خواب پرواز سوی قاف نمی بیند
وقتی کسی میان قفس باشد فرقی نمی کند که پر از بال است

دنیا پر از سیاهی و تلخی و بغداد هم پر از شب و تاریکی
روشن مباد روز بشر وقتی خورشید انتهای سیه چال است

پیری اثر نموده به رخسارش سنی نداشت حضرت خوبی ها
زندان چه جلوه های بدی دارد یک روز آن به سختی صد سال است

مانده است رد پای کسی بر او خاکی شده عبا و ردای او
انگار لطمه خورده به پای او حالا چنین شکسته و پامال است

در باز شد چهار غلام و بعد یک تکه تخته پاره و جسمی سرد
فریاد میزنند امام آمد یک لحظه بعد نوبت جنجال است

افتاده بود در کف بغداد و می خورد بر جراحت او باد و
مانده است بر تنش رد فولاد و خیلی شبیه کشته گودال است

سید محمد حسینی