آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت/ سیّدفضل اللّه قدسی
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: سید فضل الله قدسی ، غزل ، شعر آیینی

دل غریب من از گردش زمانه گرفت
به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت

شبانه بغض گلو گیر من کنار بقیع
شکست و دیده ز دل اشک دانه دانه گرفت

کنار پنجره ها دیدگان پر اشکم
سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت

نشان شعله و درد و نوای زهرا را
توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت

مصیبتی است علی را که پیش چشمانش
عدو امید دلش را به تازیانه گرفت

چه گفت فاطمه کانگونه با تاثر و غم
علی مراسم تدفین او شبانه گرفت

فراق فاطمه را بوتراب باور کرد
شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت

سیّدفضل اللّه قدسی- شاعر افغان

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
بر لب دریا لب دریا دلان خشکیده است/ سید فضل الله قدسی
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: سید فضل الله قدسی ، غزل ، شعر عاشورایی

بر لب دریا لب دریا دلان خشکیده است
از عطش دلها کباب است و زبان خشکیده است

کربلا بستان عشق است و شهامت ای دریغ
کز سموم تشنگی این بوستان خشکیده است

سوز بی آبی اثر کرده است بر اهل حرم
هر طرف بینی لب پیر و جوان خشکیده است

آه از مهمان نوازانی که در دشت بلا
میزبان سیراب و کام میهمان خشکیده است

دامن مادر چو دریا اصغرش چون ماهی است
کام ماهی بر لب آب روان خشکیده است

نازم این همت که عباس آید از دریا ولی
آب بر دوش است و لبها هم چنان خشکیده است

گر ندارد اشک تا آبی به لبهایش زند
چشمه چشم رباب از سوز جان خشکیده است

سید فضل الله قدسی