آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

این پیرهن؛ چقدر... چقدر آرزو کند/ سعیدحیدری
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، سعیدحیدری

این پیرهن؛ چقدر.. .چقدر آرزو کند
تا مشتری بیاید و لطفی به او کند

تا کی بناست هرکسی از راه می رسد
خود را به زور در بغل من فرو کند

هرکس که میل داشت همآغوش من شود
هرکس...برای قیمت من گفتگو کند

دست مرا بگیرد و در یک اتاق تنگ
با چشم هیز آینه ها روبرو کند


در عطر های مختلفی غوطه می خورم
اما کجاست آنکه مرا بی تو، بو کند

یک عمر در طریقت ما طول می کشد
تا اینکه پیرهن به تنی تازه خو کند

دستی نخواست حکمت خیاط پیر را
در جیب های خالی من جستجو کند

من سالهاست خط غرورم شکسته است

ای کاش یک نفر
         من
                   را
            هم
      اتو
                کند...
 

 سعیدحیدری

 


 
که برزخی وسط ِجسم وجان درست کند/ سعیدحیدری
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، سعیدحیدری

نشست، طرح بریزد، جهان درست کند
زمین درست کند، آسمان درست کند

ازاین  کمی بزند  تا   به آن  اضافه کند
ازاین خراب کند، تا  ازآن  درست کند

سرِکلاف ِ  بــــــــد و خوب   را گره بزند
برای ِچنگ زدن ، ریسمان  درست کند

خیال داشت  که سنگ ِتمـــــام بگذارد
که از خودش اثری جاودان درست کند

نگـــــــاه کرد وهرجا که اشتبـاهی دید
سپرد ، زلزله  با یک  تکان  درست کند

به من رسید ، سرم را پر از هیاهـــو کرد
که برزخی وسط ِجسم وجان درست کند

هزار  پرسش ِمبهم  به جان من  انداخت
کـه موریانه ی شکّ و گمان  درست کند

نمی توانم ، دیگر چقـــــــدر صبر کنم
که باز ، زلزله ای ناگهان  درست کند

بچرخ، عقربه ی بمب ساعتی ! بگذار
تمام ِمسئله ها را  زمان، درست کند...

سعیدحیدری