آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

ای حرّ دلم! سریع تصمیم بگیر
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: رباعی ، زهرا بشری موحد ، شعر عاشورایی ، شعر آیینی

از دور تو را دیده، پسندیده امیر
ساعات ِ خطیری شده ساعات اخیر
دل دل نکن اینقدر، زمان کوتاه است
ای حرّ  دلم! سریع تصمیم بگیر


 
ذهنم پر از شعر است اما دفترم خالی است/ زهرا بشری موحد
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: غزل ، اشعار عاشقانه ، زهرا بشری موحد

ذهنم پر از شعر است اما دفترم خالی است
این سرزمین از سال های دور، اِشغالی است

فرقی ندارد آسمان صاف است یا ابری
این از مزیت های عمری بی پروبالی است

من با خطوط دفتر شعرم گلاویزم
پیشانی ام درگیر خط های بداقبالی است

گرم غزل خوانی شدم یک عمر و یادم رفت
عمری است مردی در دلم سرگرم ِ نقالی است

وقتی که حرفم را نمی خواند کسی دیگر
کاری ندارم این غزل خوب است یا عالی است

زهرا بشری موحد


 
ما را چه به غیر ها، پس از دیدن تو/ زهرا بشری موحد
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: زهرا بشری موحد ، رباعی ، شعر عاشورایی ، شعر آیینی

کامل شده سیرها، پس از دیدن تو
ما را چه به غیر ها، پس از دیدن تو
 آیینه ای از ضریح شش گوشه شدند
چشمان زهیرها، پس از دیدن تو ...

زهرا بشری موحد

 

 


 
سرها جداشده است، بدن ها رها شده است/ زهرا بشری موحد
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، زهرا بشری موحد ، شعر عاشورایی

در مسجد الحرام محرم به پا شده است
کعبه، چهار ماه حضور شما شده است

کوفه وفا ندارد اگر کوفه کوفه است
این سرزمین وحی چرا بی وفا شده است؟

با عمره های مفرده ات جمع می شوند
وقتی تمتع ات سفر کربلا شده است

داری به آرزوی خودت می رسی و کوه
از روز تکیه اش به تو کوه منا شده است

در آخرین طواف تو در سرزمین طف
سرها جداشده است، بدن ها رها شده است

 زهرا بشری موحد


 
آیا برای بردن سر، نیزه لازم بود؟/ زهرا بشری موحد
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر عاشورایی ، زهرا بشری موحد

این بار طوفانی به سوی دشت، عازم بود
سهم حسن از کربلا، غوغای  قاسم بود

عطر مدینه لا به لای گیسوانش داشت
از بچه های کوچه های آل هاشم بود

از روز تشییع پدر تا کربلا بارید
باران تیر عشق یک ریز و مداوم بود

پیراهن اش غارت شد اما این که چیزی نیست
وقتی که انگشت عمو هم از غنائم بود

سر را جدا کردند اما عمه می پرسید
آیا برای بردن سر، نیزه لازم بود؟


زینب که روی نیزه هفتاد و دو سر دیده است
در کودکی تشییع مفقود الاثر دیده است...

 زهرا بشری موحد


 
از نسل ماهی های دریاهای آزاد است/ زهرا بشری موحد
ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر عاشورایی ، زهرا بشری موحد

قنداقه اش را بست، حالا اصغرآماده است
سرباز آخر را خودش میدان فرستاده است

از موج آغوش پدر تا اوج خواهد رفت
از نسل ماهی های دریاهای آزاد است

نه ضربت شمشیر می خواهد نه نعل اسب
شش ماهه خیلی اربا اربا کردن اش ساده است

تیر سه شعبه کار خنجر می کند اینجا
سر، با همین یک تیر روی شانه افتاده است

از رنگ سرخ آسمان پیداست اینجا هم
سالار زینب امتحان را خوب پس داده است

زینب که روی نیزه هفتاد و دو سر دیده است
در کودکی تشییع مفقود الاثر دیده است

 زهرا بشری موحد


 
باید سر قولی که داد ام البنین باشی/ زهرا بشری موحد
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر عاشورایی ، زهرا بشری موحد

باید تو عباس امیر المؤمنین باشی
باورندارم این چنین روی زمین باشی

این تیر باچشمان زیبایت چه ها کرده
بی دست اگر افتاده از بالای زین باشی

اولاد زهرا تشنه ی آب اند کاری کن
باید سر قولی که داد ام البنین باشی

بوی بهشت زیر چادر می دهی، شاید
با کوثری که رو گرفته هم نشین باشی

زانوی مولا و زمین؟ خواهر نبیند کاش
حالا چرا باید تو مقطوع الیمین باشی؟

زینب که روی نیزه هفتاد و دو سر دیده است
در کودکی تشییع مفقود الاثر دیده است

 زهرا بشری موحد


 
توکه باشی برای من کافی است، چه نیازی است هیچ کس ها را/ زهرا بشری
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، زهرا بشری موحد

باهمان دست راست ات بشکن آخرین قفل این نفس ها را
بال های شکسته می دانند رمز محکم ترین قفس ها را

هرچه را پیش از این نمی خواهم، تازه در ابتدای این راهم
ببرم هرکجا که می خواهی، تو نشانم بده سپس ها را

کاش زیبا نبود چشمانت، آه از این نابرادران حسود
پلک هایت  ورق ورق زده است شرحی از احسن القصص ها را

کوسه ها تکه تکه ام بکنند باز دست از تو برنخواهم داشت
وارث ماهیان  اروندم، می روم تا ته ارس ها را

درد و تنهایی  و غریبی که سرنوشت تمام عاشق هاست
توکه  باشی برای من کافی است، چه نیازی است هیچ کس ها را

زهرا بشری


 
زینب که روی نیزه هفتاد و دو سر دیده است/ زهرا بشری موحد
ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: زهرا بشری موحد ، شعر عاشورایی

پیچید دربین عبای اش جسم اکبر را
"یا ایها المزّمّل" ی عین پیمبر را

صورت به صورت آیه هایش را تلاوت کرد
از بای بسم الله تا لبخند آخر را

دارد تمنا می کند  از چشم خونینش
یک پلک، یک گوشه و یا یک ناز دیگر را

شان نزول لحظه ی "امن یجیب" این جاست
اینجا که می بوسد لبش، لب های مضطر را

مانده است برگرداند از میدان شهیدش را
یا نه!  بگیرد زیر بازوهای خواهر را


زینب که روی نیزه هفتاد و دو سر دیده است
در کودکی تشییع مفقود الاثر دیده است


 زهرا بشری موحد