آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

یک دل برای این همه بیتابی آفرید/ رضا خیری (اشکین)
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، رضا خیری

وقتی که چشمهای تو را آبی آفرید
پایین چشمه یک گـُل ِ عنابی آفرید

شب را به بوی و روی تو پیوند داد و بعد
گـُل آفرید، صد شب مهتابی آفرید

هی آفرید و گفت که صد آفرین به من
صد مرحبا به آنکه جهان را بیافرید

چشمی به چشم های تو انداخت، بعد از آن
با رنگ چشم های تو دریا بیافرید

وقتی که آفرید تو را توی سینه ام
یک دل برای این همه بیتابی آفرید

رضا خیری (اشکین)


 
بیا که تا تو نیایی سحر نمی آید / رضا خیری (اشکین)
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، رضا خیری

چرا از آمدن او خبر نمی آید ؟
و انتظار قریبش به سر نمی آید؟

چه راه طول و درازی است بین بنده و او
مسافر غزلم از سفر نمی آید

تو گفته ای که دعا کن ولی گنه کارم !
از این دعا به خدا کار بر نمی آید

بگو که پس خودمان لا اقل قیام کنیم
علیه ظلم جهانی اگر نمی آید ؟

به منطقی که تو داری و عقل ناقص من
...ولی نیامدنش جور در نمی آید

جهان ظلمت و ظلم است و اصل نور تویی
بیا که تا تو نیایی سحر نمی آید

رضا خیری (اشکین)