آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

ای حرّ دلم! سریع تصمیم بگیر
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: رباعی ، زهرا بشری موحد ، شعر عاشورایی ، شعر آیینی

از دور تو را دیده، پسندیده امیر
ساعات ِ خطیری شده ساعات اخیر
دل دل نکن اینقدر، زمان کوتاه است
ای حرّ  دلم! سریع تصمیم بگیر


 
ما را چه به غیر ها، پس از دیدن تو/ زهرا بشری موحد
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: زهرا بشری موحد ، رباعی ، شعر عاشورایی ، شعر آیینی

کامل شده سیرها، پس از دیدن تو
ما را چه به غیر ها، پس از دیدن تو
 آیینه ای از ضریح شش گوشه شدند
چشمان زهیرها، پس از دیدن تو ...

زهرا بشری موحد

 

 


 
از آمدنت ثواب تر شاید نیست/ مهدی نجفی
ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: رباعی ، مهدی نجفی

از حال دلم خراب تر شاید نیست
از این گله بی جواب تر شاید نیست:
یلدای سیاه سرد سنگین سکوت،
از آمدنت ثواب تر شاید نیست

مهدی نجفی


 
شرمنده ام ای درخت! ای گل! ای رود!/ میلاد عرفان پور
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

رود است علی، پاک و زلالست و روان
کوهست علی، که استوار است و گران
من رود ندیده ام چنین پابرجا
من کوه ندیده ام چنین در جریان



در حنجره،‌ های و هوی خاموشی هاست
چشمم همه پرده خطاپوشی هاست
تا کینه به دل راه نیابد، هر شب
در حافظه‌ام جشن فراموشی هاست



با دشمن خویشیم دمادم در جنگ
او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ
ما رود مدامیم، بگویید به تیغ
ما شیشه عطریم بکوبید به سنگ



ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من
ای حسرت روزهای شیرین در من
بی مهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من



خود را که به خلوتی رسانَد خورشید
از داغ، دلش را بِتَکاند خورشید
گفتیم غروب کرده اما انگار
رفته ست نماز شب بخواند خورشید


نارس بودی، حیا شکوفایت کرد
ایمان تو نامدار دنیایت کرد
یک سکه بی رواج بودی ای ماه
این چادر شب بود که زیبایت کرد



صبحی گره از زلف تو وا خواهد شد
راز شب تار برملا خواهد شد
تو آیه وحدتی که با آمدنت
هر قطب نما قبله نما خواهد شد



دل، این دل تنگ، زیر این چرخ کبود
یک عمر دهان جز به شکایت نگشود
آرامش تسبیح شما بر هم خورد
شرمنده ام ای درخت! ای گل! ای رود!

میلاد عرفان پور

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
آن طرح نوی که در سر حافظ بود/ مصطفی محدثی خراسانی
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: رباعی ، مصطفی محدثی خراسانی

دل خود به قرار دیگر اندازیمش
خاکستر اگر به آذر اندازیمش
آن طرح نوی که در سر حافظ بود
ما آمده ایم تا در اندازیمش

مصطفی محدثی خراسانی

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
بگذار شریک کار خیری باشیم/ محمدجواد محبت
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: محمدجواد محبت ، رباعی

با دوست چرا به یاد غیری باشیم
همت طلب بلندسیری باشیم

وقتی صلوات بر نبی کار خداست
بگذار شریک کار خیری باشیم

محمدجواد محبت

شعرخوانی در محضر رهبر حکیم انقلاب- رمضان 1390


 
این درد میان مَردها مشترک است/ میلاد عرفان پور
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

گفتی که پس از سجود بر می‌گردی
وقتی که صلاح بود بر می‌گردی
در نامه نوشتی که دلت تنگ شده
تافکر کنم که زود بر می‌گردی
 
به ‌آخرین ثانیه‌های جانبازان شیمیایی:
خون... سرفه خشک... درد... بیمارستان...
آیینه‌ای از نبرد... بیمارستان...
پیچید صدای ضج‍ّه شیرزنی!
یک خط کشیده!... م‍َرد... بیمارستان...

 

در باد نشانه‌های بال و پر توست
بر گونه هنوز بوسه آخر توست
گفتند به من در آسمانی... بابا!
خورشید‌ به خون نشسته شاید سر توست

 

گفتم کمی از بهار خون حرف بزن
از غیرت شهر واژگون حرف بزن
وقتی پدرم شهید شد مجنون بود
آقای معلم از جنون حرف بزن!
 


اشک و تب و سوز بوی بابا دارد
اینجا شب و روز بوی بابا دارد
شاید که نرفته است، مادر! به خدا ـ
این چفیه هنوز بوی بابا دارد

 

عکست را پنج‌شنبه‌ها می‌بوسم
یا می‌گریم تو را و یا می‌بوسم
باور دارم که زنده هستی وقتی ـ
من را می‌بوسی و تو را می‌بوسم

 

تا مرهم زخم کهنه ما نمک است
هر سو که نگاه می‌کنم قاصدک است
من ماندم و یک درد به نام‌ِ پرواز
این درد میان مَردها مشترک است

 میلاد عرفان پور


 
در غربت شهر، زنده ماندن سخت است/ میلاد عرفان پور
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

ای موج به موج در پی کشف و شهود
از رنگ و ریای ما نخواهی آسود
در غربت شهر، زنده ماندن سخت است
هرچند که زنده رود باشی  ای رود!

میلاد عرفان پور


 
بــیـدار نمی شـویم الا با مرگ/ میلاد عرفان پور
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

فرداست که زیر بارش تند تگرگ
نه ساقه به جا بمانَد از ما و نه برگ
القصه چنین که خواب ما سنگین است
بــیـدار نمی شـویم الا با مرگ

میلاد عرفان پور


 
تاریخ دروغ تازه ای آورده ست/ سید محمد مهدی شفیعی
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر سیاسی ، سید محمد مهدی شفیعی

 به خواهرم آیات:

این باغچه را خزان نخواهد فهمید
صد جنگل بیکران نخواهد فهمید
افسوس که مثل گریه ی اقیانوس
لبخند تو را جهان نخواهد فهمید!


اندوه بهار از دهنت می ریزد
از شیوه ی سرخ سخنت می ریزد
آیات جهاد است که قطره قطره
بر دفترم از زخم تنت می ریزد!

 

همدست شدند و چاه را دزدیدند
این یوسف بی پناه را دزدیدند
شب بود و به خواب رفت این بار پلنگ
یک قافله گرگ ماه را دزدیدند!

 

مرثیه ی بی اجازه ای آورده ست
بر دوش خودش جنازه ای آورده ست
تو زنده ای و صدات در من جاریست
تاریخ دروغ تازه ای آورده ست...!

 سید محمد مهدی شفیعی


 
غم آمده، پس تو کی میایی ای صبر/ میلاد عرفان پور
ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: میلاد عرفان پور ، رباعی

تو هدیه ی زیبای خدایی، ای صبر!
با هر دل خسته آشنایی، ای صبر!
گفتند همانکه غم دهد صبر دهد
غم  آمده! پس تو کی میایی ای صبر؟!

میلاد عرفان پور


 
بیهوده ترک نخورده لب های کویر/ میلاد عرفان پور
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر آیینی ، شعر عاشورایی ، رباعی ، میلاد عرفان پور

حق دارد اگر ز خلق دامن چیده ست
از داغ عزیزی ست اگر خشکیده ست
بیهوده ترک نخورده لب های کویر
لب های حسین بن علی را دیده ست

میلاد عرفان پور


 
داغ تو پر روح الامین را سوزاند/ سید محمد مهدی شفیعی
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: سید محمد مهدی شفیعی ، شعر عاشورایی ، رباعی

این زاغ، کبوتر حرم خواهد شد
این مرده مسیح پاک دم خواهد شد
لطف تو اگر شامل حالش بشود
این شاعر ساده محتشم خواهد شد

 

یک مرتبه بین راه پایش لرزید
مبهوت شد، از بغض صدایش لرزید
زینب به چه خیره شد که اینگونه زمین
از ناله ی "وا محمدا"یش لرزید؟!

 


تا شعله برآورد زمین را سوزاند
تنها نه زمین، عرش برین را سوزاند
میلاد تو بال و پر به فطرس پس داد
داغ تو پر روح الامین را سوزاند!

سید محمد مهدی شفیعی

 


 
یک چتر، برای هردوتامان کافی ست/ مریم پیله ور
ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، مریم پیله ور

دست تو و یک غروب آبان کافی ست
  حالا که دلم گرفته، باران کافی ست
  مثل دوقلوهای به هم چسبیده-
  یک چتر، برای هردوتامان کافی ست!...

مریم پیله ور


 
جان دادن ما برای او باشد کاش/ میلاد عرفان پور
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

ما را دم مرگ، آبرو باشد کاش
با دوست مجال گفتگو باشد کاش
عمری به هوای دل خود زیسته ایم
جان دادن ما برای او باشد کاش

میلاد عرفان پور


 
می خوابم و وقت عشق بیدارم کن/ عبدالرحیم سعیدی راد
ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: عبدالرحیم سعیدی راد ، رباعی

سنگین شدم از خویش سبکبارم کن
از عطر نسیم صبح سرشارم کن
دل خسته ام ای عزیز! دلخسته عزیز!
می خوابم و وقت عشق بیدارم کن

عبدالرحیم سعیدی راد

 


 
یادت نرود اجازه از عشق بگیر!/ مصطفی علیپور
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، عشق ، مصطفی علیپور

یکرنگی و بوی تازه از عشق بگیر!
پر سوز ترین گدازه از عشق بگیر!
در هر نفسی که می تپی ای دل من
یادت نرود اجازه از عشق بگیر!

 مصطفی علیپور


 
جز پاره ای از عشق دگر هیچ نداشت/ وحید امیری
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، دفاع مقدس ، وحید امیری

مهمان ضیافت خطر هیچ نداشت
هنگام که می رفت سفر هیچ نداشت
گمنام ترین شهید را آوردند
جز پاره ای از عشق دگر هیچ نداشت

وحید امیری

 


 
چشم تو به آفتاب پهلو زده است/ سلمان هراتی
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، سلمان هراتی

حرف تو به شعر ناب پهلو زده است
آرامش تو به آب پهلو زده است
پیشانیت از سپیده مشهورتر است
چشم تو به آفتاب پهلو زده است

سلمان هراتی


 
دلم مثل صنوبرها صبور است / سلمان هراتی
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، سلمان هراتی

اگر ای عشق پایان تو دور است
دلم غرق تمنای حضور است
برای قد کشیدن در هوایت
دلم مثل صنوبرها صبور است

سلمان هراتی


 
از راه شمال هم نرفتیم به جنگ/ میلاد عرفان پور
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، دفاع مقدس ، میلاد عرفان پور

در خواب و خیال هم نرفتیم به جنگ
بی رنج و ملال هم نرفتیم به جنگ
ما نسل سپیدبخت سوم بودیم
از راه شمال هم نرفتیم به جنگ

میلاد عرفان پور


 
بابای تو زنده است... هرچند که نیست/ میلاد عرفان پور
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، دفاع مقدس ، میلاد عرفان پور

یک دختر و آرزوی لبخند که نیست
یک مرد پر از کوه دماوند که نیست
یک مادر گریان که به دختر می گفت:
بابای تو زنده است... هرچند که نیست

میلاد عرفان پور


 
می‌رویم و سبز می‌شوم اما سرخ/ هادی فردوسی
ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، دفاع مقدس ، هادی فردوسی

مانند غروب زخمی دریا سرخ
مانند بهار در شقایق‌ها سرخ
یک روز شبیه غنچه در بارش نور
می‌رویم و سبز می‌شوم اما سرخ

هادی فردوسی


 
رفتند، ولی ادامه دارند هنوز/ هادی فردوسی
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، دفاع مقدس ، هادی فردوسی

از زخم، شناسنامه دارند هنوز
در مسجد خون اقامه دارند هنوز
آنان همه از تبار باران بودند
رفتند، ولی ادامه دارند هنوز

هادی فردوسی


 
محدوده صبح را معین کردند/ هادی فردوسی
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، دفاع مقدس ، هادی فردوسی

یراهنی از ستاره بر تن کردند
دل را به امید کوچ روشن کردند
آنجا که شب از رود خروشان تر بود
محدوده صبح را معین کردند

هادی فردوسی


 
زرد آمده‌ایم و سرخ بر می‌گردیم/ هادی فردوسی
ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، دفاع مقدس ، هادی فردوسی

ما گرد مداری از خطر می‌گردیم
تا صبح به دنبال سحر می‌گردیم
سوگند به لاله‌ها، که همچون خورشید
زرد آمده‌ایم و سرخ بر می‌گردیم

هادی فردوسی

 


 
خوشبخت شما که مرگ را زیسته‌اید/ بیژن ارژن
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، بیژن ارژن ، دفاع مقدس

آن‌سان که درخت، برگ را زیسته‌اید
در عریانی، تگرگ را زیسته‌اید
بیچاره به ما که زندگی را مردیم
خوشبخت شما که مرگ را زیسته‌اید

بیژن ارژن


 
یعنی که همین بس است: لبخند به مرگ/ قیصر امین‌پور
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، قیصر امین ‌پور ، دفاع مقدس

گفتم که: چرا دشمنت افکند به مرگ؟
گفتا که: چو دوست بود خرسند به مرگ
گفتم که: وصیتی نداری؟ خندید
یعنی که همین بس است: لبخند به مرگ

قیصر امین‌پور


 
از روز ازل مذهب‌تان سوختن است/ قیصر امین‌پور
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، قیصر امین ‌پور ، دفاع مقدس

آهنگ و سرود لب‌تان سوختن است
اندیشه روز و شب‌تان سوختن است
این چیست میان تو و پروانه و شمع؟
کز روز ازل مذهب‌تان سوختن است

قیصر امین‌پور


 
موسیقی شهر بانگ رودارود است/ قیصر امین‌پور
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، دفاع مقدس ، قیصر امین ‌پور

موسیقی شهر بانگ رودارود است
 خنیاگری آتش و رقص دود است
بر خاک خرابه‌ها بخوان قصه جنگ
از چشم عروسکی که خون‌آلود است

قیصر امین‌پور


 
آن‌سان که نسیم برگ را می‌بوسد/ قیصر امین‌پور
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، دفاع مقدس ، قیصر امین ‌پور

آن‌سان که نسیم برگ را می‌بوسد
یا حادثه زین و برگ را می‌بوسد
وقتی لبِ پلکِ خسته‌اش را می‌بست
گفتی که لبان مرگ را می‌بوسد

قیصر امین‌پور


 
چون موج به دریا زده بودیم ای کاش/ سیدحسن حسینی
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، دفاع مقدس ، سید حسن حسینی ، شعر انقلاب اسلامی

گامی به تولّا زده بودیم ای کاش
جامی ز می لا زده بودیم ای کاش
آن شب که قراولان توفان رفتند
چون موج به دریا زده بودیم ای کاش

سیدحسن حسینی


 
کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت/ سیدحسن حسینی
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، دفاع مقدس ، سید حسن حسینی ، شعر انقلاب اسلامی

کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت
با زخم نشان سرفرازی نگرفت
زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفت
حیثیت مرگ را به بازی نگرفت

سیدحسن حسینی


 
خورشید غروب کرده را می‌مانند/ سیدحسن حسینی
ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: سید حسن حسینی ، رباعی ، شعر انقلاب اسلامی ، دفاع مقدس

آنان که زبان عشق را می‌دانند
لب بسته سرود عاشقی می‌خوانند
با رفتن‌شان ترنم آمدن است
خورشید غروب کرده را می‌مانند

سیدحسن حسینی


 
بگو حرف حسابت چیست ای عشق/ ایوب پرندآور
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: ایوب پرندآور ، رباعی ، عشق

تو آیین و کتابت چیست ای عشق؟
دلیل انتخابت چیست ای عشق؟
دلم با وعده هایت خون شد آخر
بگو حرف حسابت چیست ای عشق؟

ایوب پرندآور


 
همین جاها مطب وا می کند عشق/ ایوب پرندآور
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: ایوب پرندآور ، رباعی ، عشق

دوباره شور برپا می کند عشق
و غم ها را مداوا می کند عشق
برای درد بیماران قلبی
همین جاها مطب وا می کند عشق

ایوب پرندآور


 
گلها همگی دست تکان می دادند/ محمدحسین امیدی
ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی

می آمدی و تو را نشان می دادند
دل را به دم گرم تو جان می دادند
می رفتی و می وزید بر دشت، نسیم
گلها همگی دست تکان می دادند

محمدحسین امیدی


 
محروم ترین مناطق پیکر تو/ ابوالفضل رجبی
ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، ابوالفضل رجبی

بر خاک نشست قایق پیکر تو
می سوخت مرا شقایق پیکر تو
دستان تو و کویری لبهایت
محروم ترین مناطق پیکر تو

ابوالفضل رجبی


 
روزی دو غزل حواله چشمانش/ ابوالفضل رجبی
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: ابوالفضل رجبی ، رباعی

خورشید میان هاله چشمانش
همدست جنون، پیاله چشمانش
تعبیر من از اشاره هایش این است:
روزی دو غزل حواله چشمانش

ابوالفضل رجبی


 
ای عید! بیا و جمعه دیگر باش/ احسان کاوه
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی

ای مهر! بیا و ماه شهریور باش
ای جمعه! بیا و جمعه آخر باش
ما منتظر حلول ماه از قدسیم
ای عید! بیا و جمعه دیگر باش...

احسان کاوه
23 رمضان 1431


 
من کوه ندیده ام چنین در جریان/ میلاد عرفان پور
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور ، شعر آیینی

رود است علی ، پاک و زلال است و روان
کوه است علی که استوار است و گران
من رود ندیده ام چنین پابر جا
من کوه ندیده ام چنین در جریان

میلاد عرفان پور


 
می جنگیم، باز خانه پس می گیریم/ احسان کاوه
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی

گفتیم اگر ترانه پس می گیریم
لبریز ز خون زبانه پس می گیریم
سوگند به تین و طور سینین پس ازین
می جنگیم، باز خانه پس می گیریم

احسان کاوه


 
این غده نحس را به دریا ریزیم/ احسان کاوه
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر انقلاب اسلامی ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی

از حنجر انقلاب حلق آویزیم
الحق که مکلفیم تا برخیزیم
باید دل خویش را به دریا بزنیم
این غده نحس را به دریا ریزیم

احسان کاوه


 
یک غزه غزل درون من محصور است/ احسان کاوه
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر فلسطین ، شعر مقاومت اسلامی

امروز یقین که درد دین یعنی تو
در قامت قبله اولین یعنی تو
این حرف به شرق و غرب عالم برسد
در وصف زمین که سرزمین یعنی تو

 

این خانه ویرانه کنون کشور توست
پس تک تک سنگ ریزه ها لشکر توست
تو ریشه این درخت سر در قدسی
ای غزه مگر محاصره مصدر توست

 

در سینه من هزار صحرا طور است
کز ساحت قدس قدر قرنی دور است
باید بشکافت فرق این دریا را
یک غزه غزل درون من محصور است

احسان کاوه
اول رجب 1431


 
وقتی که نماز را شکسته است سفر/ میلاد عرفان پور
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

برجاده لمیده باده در دست، سفر
این مست تر از مست تر از مست -سفر-
کی از دل بی نوای ما می گذرد؟!
وقتی که نماز را شکسته است سفر

میلاد عرفان پور


 
از دل همه را تکانده ام الا تو/ جلیل صفربیگی
ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، جلیل صفربیگی


من نام کسی نخوانده ام الا تو
با هیچ کسی نمانده ام الا تو
عید آمد و من خانه تکانی کردم
از دل همه را تکانده ام الا تو

 

دل بی تو درون سینه ام می گندد
غم از همه سو راه مرا می بندد
امسال بهار بی تو یعنی پاییز
تقویم به گور پدرش می خندد

 

امسالم و پیرارم و پارم رد شد
از شهر جوانی ام قطارم رد شد
مانند زنی سبزه بهار عمرم
زنبیل به دست از کنارم رد شد

جلیل صفربیگی


 
آن حنجره بوسه گاه پیغمبر بود/ ساعد باقری
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر عاشورایی ، ساعد باقری

آن سو نگران، نگاه پیغمبر بود
 خورشید، رسول آه پیغمبر بود

ای تیغ پلید می شکستی ای کاش
آن حنجره بوسه گاه پیغمبر بود

ساعد باقری


 
او غربت آفتاب را حس می کرد/ وحید امیری
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر عاشورایی ، وحید امیری

او غربت آفتاب را حس می کرد
در حادثه التهاب را حس می کرد

بی تابی کودکانش آتش می زد
وقتی خنکای آب را حس می کرد

وحید امیری


 
مرا با دست بسته دوست داری؟/ سیدحمیدرضا برقعی
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، سید حمیدرضا برقعی ، شعر عاشورایی

یا حبیب الباکین
از زبان حضرت زینب(س)

 
دلی در خون نشسته دوست داری؟
بگو قلبی شکسته دوست داری؟
تورا ای عشق ! بی سر دوست دارم
مرا با دست بسته دوست داری؟
 

نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده
سر پیراهن تو جنگ بوده
ولی شرمنده زینب دیر فهمید
که انگشتر به دستت تنگ بوده

سیدحمیدرضا برقعی


 
تنهایی من سرش شلوغ است امشب/ میلاد عرفان پور
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

سرگرم مناجاتم و سرمست امشب
از هرکه جز او کشیده ام دست امشب
دیر آمده ای رفیق! دیر آمده ای
تنهایی من سرش شلوغ است امشب

میلاد عرفان پور


 
ما رود مدامیم بگویید به تیغ/ میلاد عرفان پور
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

با دشمن خویشیم دمادم در جنگ
او با دم تیغ آمده   ما با دل تنگ

ما رود مدامیم بگویید به تیغ
ما شیشه ی عطریم بگویید به سنگ

میلاد عرفان پور


 
این عده شناسنامه هاشان کوفی است/ آنین
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی

این طایفه نوع ناسزا شان کوفی است
این هلهله ها، تن صداشان کوفی است

 ارباب به دل نگیر اگر می رقصند
 این عده شناسنامه هاشان کوفی است ...

 آنین 


 
شمشیر بزن! ـ ساقی! ـ شمشیر بزن!/ عبدالرضا رضائی‌نیا
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر عاشورایی

(1)
ساقی! برخیز و هفت تکبیر بزن!
طرحی نو در پهنه‌ی تقدیر بزن!
دستان بریده‌ی تو شمشیر خدا
شمشیر بزن! ـ ساقی! ـ شمشیر بزن!

(2)
عشاق که در آینه لبخند زدند
این آینه‌ی شکسته را بند زدند
شیدایی آواز بریده‌ی مرا
با دست بریده‌ی تو پیوند زدند

(3)
از کوثر عشق آب زلالت دادند
سرمستی ناب و بی‌زوالت دادند
ای مشک به دوش خیمه‌های گل و نور
دستت که بریده شد، دو بالت دادند
(4)

در هرم عطش اگرچه بی‌تاب شدیم
چشمه ـ چشمه پیش رخت آب شدیم
ای ساقی عشق! از ازل تا به ابد
از مشک تو و اشک تو سیراب شدیم

(5)
این سوی منم؛ مات تو در خیمه‌ی آب
آن سوی تویی؛ آینه‌ای در مهتاب
با ما تا رود العطش راه بیا!
ای دست بریده عاشقان را دریاب!

عبدالرضا رضائی‌نیا


 
از اشک، سرانگشت نگاهم تَر بود/ مهدی فخارزاده
ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر عاشورایی

در دفتر گل، ورق ورق گوهر بود
از اشک، سرانگشت نگاهم تَر بود

چیزی که به من توان زاری می‌داد
قنداقه خونـین عــلی‌اصغــر بــود

مهدی فخارزاده


 
آن حادثه را به شوق آشامیدند/ قیصر امین ‌پور
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، قیصر امین ‌پور

خود را چو ز نسل نور می نامیدند
رفتند و به کوی دوست آرامیدند

سیراب شدند زآن که در اوج عطش
آن حادثه را به شوق آشامیدند

قیصر امین ‌پور


 
بیهوده مگویید بهارم این است/ میلاد عرفان پور
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

بلبل نگران است و چمن، غمگین است
در بهت درختان، سر گل پایین است
بیهوده مگویید بهارم این است
امروز فقط اول فروردین است!

میلاد عرفان پور


 
ای مرگ بیا گلوی ما را بفشار/ جلیل صفربیگی
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، جلیل صفربیگی

در حنجره های  ما  صدا را بفشار
صوت و سخن و حرف و هجا را بفشار

تاریکی از این قشنگ تر می خواهی؟
ای  مرگ  بیا  گلوی  ما را بفشار

جلیل صفربیگی


 
این سوختگی هنوز صد در صد نیست/ جلیل صفربیگی
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، جلیل صفربیگی

با آنکه برای شعله هایش حد نیست
از حال بلوط اگر بپرسی بد نیست

می سوزد و می سوزد و... نه! می رقصد
این سوختگی هنوز صد در صد نیست

جلیل صفربیگی

 


 
مانند همیشه شام باران داریم/ جلیل صفربیگی
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، جلیل صفربیگی ، شعر اجتماعی

در زد کسی انگار که مهمان داریم
در سفره گرسنگی فراوان داریم

امروز  پدر  ابر  زیادی  آورد
مانند همیشه شام باران داریم

جلیل صفربیگی


 
انگار تمام باورم زخم شده/ جلیل صفربیگی
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، جلیل صفربیگی ، شعر اجتماعی

انگار  تمام  باورم  زخم  شده
یک ایل بلوط در سرم زخم شده

ایلام چه دست های زبری دارد
مثل کف دست پدرم زخم شده

جلیل صفربیگی


 
یک روز به تنگ آمد و خودسوزی کرد/ جلیل صفربیگی
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، جلیل صفربیگی ، شعر اجتماعی

بر خاک نشست و غربت اندوزی کرد
بر دامن خویش ، زخم گل دوزی کرد

ایلام  ، زن  بلوطی  قصه ی  ما
یک روز به تنگ آمد و خودسوزی کرد

جلیل صفربیگی


 
این جمله دروغ است که جایت خالیست/ محمدعلی رحیمی
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی

تو  نیستی و هوای شهوت عالیست
سهم دلمان کسالت و بی حالیست

بگذار که راحتت  کنم  آقا جان
این جمله دروغ است که جایت خالیست

 

از ماذن گلدسته اذان  می بارد
هنگام  سحر  شمیم جان می بارد

از رحمت لا یزالی حضرت دوست
باران لطیف رمضان می بارد

 


لطفی کن و سربه راهمان کن یارب
رحمی به دل سیاهمان کن یارب

در روز حساب دستهامان خالیست
با  رحمت  خود نگاهمان کن یارب

 


تقوا که نبود بال و پر می سوزد
خیری است که در شعله شر می سوزد

این  فرصت خوب  را غنیمت بشمار
آتش که رسید خشک و تر می سوزد

 


نامت  به  لبم   ترانه ای  بیش  نبود
در سینه من  زبانه ای  بیش    نبود

تنها هدف  من  ز  شما  گفتن  بود
شاعر  شدنم  بهانه ای بیش  نبود

محمدعلی رحیمی


 
مثل گل آفتاب‌گردان در شب/ محمدمهدی سیار
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، محمد مهدی سیار ، شعر انتظار

بی‌تاب‌تر از جان پریشان در شب
بی‌خواب‌تر از گردش هذیان بر لب

بی‌رؤیت روی او بلاتکلیفم         
مثل گل آفتاب‌گردان در شب

محمدمهدی سیار


 
دوران گذار است، مگر نه؟/ امید مهدی نژاد
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، امید مهدی ‌نژاد ، شعر سیاسی اجتماعی

در ساحت آرزوی سرخورده ما
امروز شمایید و دل مرده ما

دوران گذار است، مگر نه؟ باشد
این پای شماست، این هم از گرده ما

امید مهدی نژاد


 
یکروز بهار می شود با یک گل/ هادی فردوسی
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: هادی فردوسی ، رباعی ، شعر انتظار

شهر آینه دار می شود با یک گل
پروانه تبار می شود با یک گل

گفتند نمی شود ولی می بینند
یکروز بهار می شود با یک گل...

هادی فردوسی


 
ما منتظریم ماه کامل بشود/ جلیل صفربیگی
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر انتظار ، جلیل صفربیگی

۱
یک عمر تو زخم های ما را بستی
هر روز کشیدی به سر ما دستی

شعبان که به نیمه می رسد آقا جان!
ما تازه به یادمان می آید هستی!

 

۲
هم چاه سر راه تو باید بکنیم
هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم

این نامه ی چندم است که می خوانی
داریم رکورد کوفه را می شکنیم

 

۳
هر چند که خسته ایم از این حال نیا!
شرمنده! اگر ندارد اشکال نیا!

ما خط تمام نامه هامان کوفی است
آقای گلم زبان من لال نیا!

 

۴
 سر تا سر جان ما پر از تب نشده
چون جام جنون ما لبالب نشده

ما منتظریم ماه کامل بشود
دور قمری چهارده شب نشده

 

۵
هر چند که بیمار تو هستیم همه
دیوانه ی دیدار تو هستیم همه

بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلب کار تو هستیم همه

 

۶
هر روز به ما اگر که سر هم بزنی
بر ریشه ی خواب ما تبر هم بزنی

آقا تو که خوب می شناسی ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزنی...

 

۷
از مزرعه های کوچک بعضی ها
برچیده شود مترسک بعضی ها

آقا خودمانیم چه کیفی دارد
وقتی بزنی به برجک بعضی ها

 

۸
این مرد که در ره است باید او را...
می ترسم اگر سر زده آید او را...

از هر که سراغ او گرفتم دیدم
در شهر کسی نمی شناسد او را

 

۹
ای قبله ی ابرهای بار آور تو!
دریا به نماز ایستاده در تو

باران که گرفته است تسبیح به دست
دارد صلوات می فرستد بر تو

 
جلیل صفربیگی


 
چشمان تو در دو نقش بازی کردند/ وحید امیری
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، وحید امیری

تا دیده به عشق بسته بودیم همه
دل را به غمت شکسته بودیم همه
مرگ آمد کنار ما چادر زد
حرفی نزدیم، خسته بودیم همه!


از بوی عدم پرم،سراپا مستم
افسوس که من وجود دارم،هستم
ای مرگ عزیز خسته ام سنگینم
این بسته روح را بگیر از دستم!

 


آیینه شعر بغض نشکفته ماست
پروانه زخم،آتش خفته ماست
زهدان زمانهء سترون امروز
آبستن حرفهای ناگفته ماست

 

شعرم غزلی از آفتاب دل توست
جانم سخنی که بازتاب دل توست
این دفتر گر گرفته در آتش عشق
از نسخه خطی کتاب دل توست!

 

آن روز که عقل وعشق بازی کردند
در جاده وهم ترکتازی کردند
یک لحظه میان صحنهء خنده و اشک
چشمان تو در دو نقش بازی کردند!

 

آلودهء نام و رنگ شد این دل تنگ
در فاصله و درنگ شد این دل تنگ
در مجلس رقص عاشقان سر خوش
تصویر درشت سنگ شد این دل تنگ!

 

 

این عقل دوباره خام شد عشق کجاست؟
در پرده ننگ و نام شد عشق کجاست
یاران،یاران چگونه می باید گفت:
کار من و دل تمام شد عشق کجاست؟!

وحید امیری


 
بت های بزرگ زودتر می شکنند/ جلیل صفربیگی
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، جلیل صفربیگی

این سنگ خدایان که تبر می شکنند
روزی که بیایی از کمر می شکنند

بردار تبر را و بزن ابراهیم!
بت های بزرگ زودتر می شکنند

جلیل صفربیگی


 
هرچند بزرگ، آسمان هم قفسی ست/ امید مهدی نژاد
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، امید مهدی ‌نژاد

در دامنی از لای و لجن پابندی
بر اوج و فرودِ موج ها می خندی
ای رود که منکر شده ای دریا را!
یک روز میانِ بسترت می گندی


 

یک جفت نگاهِ هرزه پو، دیگر هیچ
یک دنیا حرف و گفتگو، دیگر هیچ
فردای تو را هم از قضا می بینم:
نعشی بر سنگِ مرده شو، دیگر هیچ
 
 

آزادی عشق نیست، شاید هوسی ست
می پنداری اگر در این خانه کسی ست
برگرد به لانه ات، قناری! برگرد
هرچند بزرگ، آسمان هم قفسی ست

 

یک مشت کتاب و دفتر و دیگر هیچ
اندوخته ای مختصر و دیگر هیچ
ـ یک مشت کتاب و دفتر و دیگر چه؟
یک مشت کتابِ دیگر و دیگر هیچ

 

آری، خود را خط بزن، از سر بنویس
یک بار نشد، دوبارِ دیگر بنویس
ـ سرمشقم را...
ـ کدام سرمشق؟ عزیز!
مشقی در کار نیست، از بر بنویس

 

در فکر کجایی؟ که نخواهیم رسید
ای دوست! نیایی، که نخواهیم رسید
ما نیز که یک روز از اینجا رفتیم
رفتیم به جایی که نخواهیم رسید

 

بازیچه ی آب، خاک را گِل می شد
وقتی که غرورِ موج نازل می شد
این تودۀ ماسۀ مذبذب هربار
دریا می شد، دوباره ساحل می شد


 امید مهدی نژاد

بی خاطره از باختن و بردن ها
پرریخته از آمدن و رفتن ها
به گردشِ روزگار می اندیشد
در حلقۀ کرکسان عقابی تنها

 


شب نامیراست، ای پلنگِ زخمی!
یادت با ماست، ای پلنگِ زخمی!
از راه مرو به غمزۀ آهوها
ماه آن بالاست، ای پلنگِ زخمی!
 

 

صدها شب با چراغ تمرین کردیم
نامت را در سکوت تلقین کردیم
مِن بعد تو دانی و خدایت، ای صبح!
ما اسبِ تو را شبانگهان زین کردیم

 
 

آهیخته و عرضِ تلاطم کرده ست
برخاسته قصدِ سرِ مردم کرده ست
دست تو مگر حریفِ شورَش بشود
تیغی که نیامِ خویش را گم کرده ست

امید مهدی نژاد


 
زمستان پیرمردی سالخورده است/ میلاد عرفان پور
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

پس از او نیز  نامش را نگهدار                  
شکوه صبح و شامش را نگهدار

زمستان پیرمردی سالخورده است            
بهارا !  احترامش را نگهدار

میلاد عرفان پور


 
از دل همه را تکانده ام الا تو/ جلیل صفربیگی
ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، جلیل صفربیگی

امسالم و پیرارم و پارم رد شد
از شهر جوانی ام قطارم رد شد

مانند زنی سبزه  بهار عمرم
زنبیل به دست از کنارم رد شد

 

 

من نام کسی نخوانده ام الا تو
با هیچ کسی نمانده ام الا تو

عید آمد و من خانه تکانی کردم
از دل همه را تکانده ام الا تو

جلیل صفربیگی

 


 
بی عشق جهان زود کپک خواهد زد/ جلیل صفربیگی
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، عشق ، جلیل صفربیگی

هم چشمه و هم رود کپک خواهد زد
هم آتش و هم دود کپک خواهد زد

شور و نمک تمام هستی عشق است
بی عشق جهان زود کپک خواهد زد

جلیل صفربیگی


 
دنبال تو هر چه هست راه افتاده/ جلیل صفربیگی
ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، جلیل صفربیگی

هم رود خراب و مست راه افتاده
هم کوه عصا به دست راه افتاده

یک لحظه گذشتی از کنار دنیا
دنبال تو هر چه هست راه افتاده

جلیل صفربیگی


 
چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ/ قیصر امین پور
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، قیصر امین ‌پور

من همسفر شراب از زرد به سرخ
من همره اضطراب از زرد به سرخ

یک روز به شوق هجرتی خواهم کرد
چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ

قیصر امین پور


 
پرواز تو از غدیر تا عاشوراست/ مصطفی محدثی خراسانی
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر عاشورایی ، شعر آیینی ، مصطفی محدثی خراسانی

هر چند که مضمون غریبت تنهاست
نام تو سرِود موج موج دریاست
بالی ز علی (ع) است با تو ، بالی زحسین (ع)
پرواز تو از غدیر تا عاشوراست

مصطفی محدثی خراسانی


 
کـــه دســـت از دیـــدنت بردارم، اما.../سید حبیب نظاری
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر عاشورایی ، شعر آیینی ، سید حبیب نظاری

علـــم را بـــر زمــیــــن بگـــذارم، اما...
تـــو را دســـت خـــدا بســپارم،  اما...
به چشمم تیر زد آن قوم، ای عشــق!
کـــه دســـت از دیـــدنت بردارم، اما...

سید حبیب نظاری


 
لب تشنه ی عباس نشسته ست فرات/ مریم حقیقت
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر عاشورایی ، شعر آیینی ، مریم حقیقت

یک سو تپش مرگ به رگهای حیات
یک سو نفس زخمی بودن،هیهات
شرمنده ی لبهای عطشناک حسین
لب تشنه ی عباس نشسته ست فرات

مریم حقیقت


 
غزه ! تو صبور باش ما می آییم!
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر فلسطین

این قلعه ی بسته حیدری میخواهد
عباس صفت ، دلاوری میخواهد
امروز که غزه کربلایی دگر است
اسلام حسین دیگری می خواهد


با ترس سفر سینه زدن بیهوده است
آنسوی خطر سینه زدن بیهوده است
از سینه سپر کردن اگر میترسی
شب تا به سحر سینه زدن بیهوده است


صدها سر و دست و چشم و پایی دیگر
یک قتلگه خون و ندایی دیگر
پیچیده طنین درد ‹‹هل من ناصر››
در غزه میان کربلایی دیگر


بگذار بساط آه و واویلا را
خواهیم گرفت رخصت آقا را
آغشته به خون است محرم امسال
باید که به غزه برد هیئت ها را



آغشته به زخمهای سرگردانیم
از مصلحت سکوتتان حیرانیم
بر شانه علم شاخه زیتون داریم
امسال لهوف غزه را میخوانیم


برخیز که در عشق خطر باید کرد
در راه خدا سینه سپر باید کرد
از غزه صدای العطش می آید
یاران حسین(ع) را خبر باید کرد


وقتی که تمام شد عزا می آییم
با اسلحه ی اشک و دعا می آییم
فعلا سرمان به کار هیئت گرم است
غزه ! تو صبور باش ما می آییم!


 
در خاک، هزار لاله دارد غزه/ عارفه دهقانی
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر فلسطین

یک گوشه میان اشک‌ها، مادرها
یک گوشه، وداع دختران با سرها
ای غزه تکان مخور که در آغوشت
خواب‌اند تمامی علی اصغرها


هر چند به جای آب، آتش بدهید
هرگز نتوانید به بادش بدهید
در خاک، هزار لاله دارد غزه
چشمش نزنید! و ان یکادش بدهید

عارفه دهقانی


 
زنجیر زن دسته ی ما باران است/ جلیل صفربیگی
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر شیعی ، شعر آیینی ، جلیل صفربیگی

دریا به خروش آمده و توفان است
ابر و مه و خورشید و فلک گریان است
با سوز و گداز نوحه می خواند باد
زنجیر زن دسته ی ما باران است


در واقعه ای مخوف خون می ریزد
از زخم تن حروف خون می ریزد
تن پوش تمام کلماتش زخم است
از هر ورق "لهوف" خون می ریزد


انگار تمام شهر تسخیر شده
بنگاه فروش غل و زنجیر شده
از چار طرف حرمله ها آمده اند
بازار پر از نیزه و شمشیر شده


فریاد حسین را شنیدیم همه
از کوفه به سوی او دویدیم همه
رفتیم به کربلا ولی برگشتیم
از شمر امان نامه خریدیم همه

جلیل صفربیگی


 
جز جاده غزه-کربلا راهی نیست/ مجید اسماعیل زاده
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر فلسطین

جز ماه حسین در جهان ماهی نیست
در سینه به جز خروشی و آهی نیست
دنبال حسین خود اگر آمده ای
جز جاده غزه-کربلا راهی نیست

ای تشنه کربلا بیا تا برویم
ای عاشق نینوا بیا تا برویم
امروز فرات خون به پا شد برخیز
تا غزه بیا ... بیا ... بیا تا برویم

مجید اسماعیل زاده


 
با لنگه کفش هم شده یک امتحان بکن/ ناصر فیض
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر طنز اجتماعی ، ناصر فیض

کاری سزای ماهیت دشمنان بکن
خود را خبر نگار شگفت جهان بکن

با تخم مرغ و گوجه کفایت نمی کند
با لنگه کفش هم شده یک امتحان بکن

ناصر فیض


 
من با تو چقدر ساده رفتم بر باد/ جلیل صفربیگی
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، جلیل صفربیگی

من با تو چقدر ساده رفتم بر باد
تو نام مرا چه زود بردی از یاد

من حبه ی قند کوچکی بودم که
از دست تو در پیاله ی چای افتاد

جلیل صفربیگی


 
ای کـاش کـبوتر حریمـت باشم/ یوسف رحیمی
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر شیعی ، یوسف رحیمی

ای کـاش کـبوتر حریمـت باشم
یا هم نفس صبح و نسیمت باشم
از چشـم دلم بیا و بردار حـجاب
تا زائر چشـمان رحیمـت باشـم



صحن تو پر از تب عبوری سبز است
لبـریز تبـسم حضـوری سبز اسـت
مـن تـوشه کـربلام را مـی گـیرم
از پنجره ای که غرق نوری سبز است

یوسف رحیمی


 
انگار که قحطی خدا آمده است/ جلیل صفربیگی
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، جلیل صفربیگی

ز بس که بلا سر دعا آمده است
از چارطرف سیل بلا آمده است

هر جا که نگاه می کنی شیطان است
انگار که قحطی خدا آمده است

جلیل صفربیگی


 
چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ/ قیصر امین پور
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، قیصر امین ‌پور

من همسفر شراب از زرد به سرخ
من همره اضطراب از زرد به سرخ

یکروز به شوق هجرتی خواهم کرد
چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ

قیصر امین پور


 
دستور زبان عشق را یادم داد/ احسان
ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی

با آینه ناگهان دلم را رم داد
بی بال به من درس پریدن هم داد

در کوچه آفتاب او را دیدم
دستور زبان عشق را یادم داد

احسان


 
تنهایی انسان نخستین در من/ میلاد عرفان پور
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!
ای حسرت روزهای شیرین در من!

بی مهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من!

میلاد عرفان پور


 
دارم هوای گریه خدایا بهانه ای/ قیصر امین پور
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی

سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای
آهسته می تراود از این غم ترانه ای

باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست
دارم هوای گریه خدایا بهانه ای!

قیصر امین پور


 
باران! باران! بهار! باران! باران/ قیصر امین پور
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، قیصر امین ‌پور

باران! باران! دوباره باران! باران!
باران! باران! ستاره باران! باران!

ای کاش تمام شعرها حرف تو بود:
باران! باران! بهار! باران! باران!

قیصر امین پور


 
دیشب باران قرار با پنجره داشت/ قیصر امین پور
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، قیصر امین ‌پور

دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد 
چک چک، چک چک، ... چکار با پنجره داشت

قیصر امین پور


 
هر بوسه دعای مستجابی است به لب/ جلیل صفربیگی
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر آیینی ، جلیل صفربیگی

آمد رمضان و التهابی است به لب
هر لحظه مرا حسرت آبی است به لب
با شوق لب تو ربّنا می خوانم
هر بوسه دعای مستجابی است به لب

جلیل صفربیگی


 
رسوا شدگان به هم سواران با هم/ علیرضا بدیع
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: عشق ، رباعی ، علیرضا بدیع

خوش باد سرافرازی یاران با هم
خون خواهی خیل سربداران با هم
شمشیر زدند در رکابت ای عشق
رسوا شدگان به هم... سواران با هم...

 

زان روز که از جمله ی یاران توایم
سردار توایم و سر به داران توایم
ای عشق دمی که می ستیزی با عقل
شادیم که هم راه سواران توایم

 

 شادیم که از جمله ی یاران توایم
صد شکر که در خیل سواران توایم
ای عشق سرافراز تر از ما کس نیست
زان روز که جزو سر به داران توایم

علیرضا بدیع

 


 
آتش در زیر کاه پنهان کردی/ بیژن ارژن
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، بیژن ارژن

چشمت بستی و ماه پنهان کردی

آن چهره ی بی گناه پنهان کردی

ای عشق چو آب زیر کاهی بودی

آتش در زیر کاه پنهان کردی

 

گفتند فقط مترسک و چوبی بود

چوبی که فقط حکایت خوبی بود

باد آمد و دکمه ی مترسک وا شد

بر سینه ی او مسیح مصلوبی بود

 

می خواهی از این کلبه تارم بروی

این گونه غریب از کنارم بروی

یک لقمه نان هست که با هم بخوریم

امشب به خدا نمی گذارم بروی

 

بیژن ارژن


 
ای جاده ی پیر! همسفر یعنی تو/ میلاد عرفان پور
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

ای بسته زبان! مرد خطر یعنی تو
در این ره سخت ، بال و پر یعنی تو
آن مدعیان یکی یکی برگشتند
ای جاده ی پیر! همسفر یعنی تو

 

غمگین نشد از این که به او تاخته اند
یا اینکه به جانش تبر انداخته اند
وقتی جگر انار خون شد که شنید
از شاخه ی او چوب فلک  ساخته اند

 

از مهر نبرده ای نصیبی ای شب!
داری به گلو بغض عجیبی ای شب!
وقتی که تو می رسی همه می خوابند
بدجور میان ما غریبی ای شب!

میلاد عرفان پور


 
داریم رکورد کوفه را می شکنیم/ جلیل صفربیگی
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر انتظار ، رباعی ، جلیل صفربیگی

یک عمر تو زخم هایمان را بستی

هر روز کشیدی به سر ما دستی

شعبان که به نیمه می رسد آقا جان!

ما تازه به یادمان می آید هستی!

 

 

هم چاه سر راه تو باید بکنیم

هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم

این نامه ی چندم است که می خوانی؟

داریم رکورد کوفه را می شکنیم

 

 

هر روز به ما اگر که سر هم بزنی

بر ریشه ی خواب ما تبر هم بزنی

آقا تو که خوب می شناسی ما را

 زنگ در خانه را اگر هم بزنی...

 
جلیل صفر بیگی


 
در مسجد جمکران تو را می جویم/ سید محمد بابامیری
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر انتظار ، رباعی ، سیدمحمد بابا میری

ای رهبر انس و جان تو را می جویم
ای دلبر بی نشان تو را می جویم
در مسجد سهله گر ندیدم رخ تو
در مسجد جمکران تو را می جویم

سید محمد بابامیری

 


 
ای تنهایی سلام حالت خوب است/ میلاد عرفان پور
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، میلاد عرفان پور

گفتی به چه دلخوشی؟... سؤالت خوب است

 گفتی که غریب... احتمالت خوب است

از شهر دلم گرفته بر خواهم گشت

  ای تنهایی! سلام! حالت خوب است؟

 

آه ای  پر و بال من پر و بال خودت!

من را نکشان چنین به دنبال خودت

کالای شکسته را خریداری نیست

این دل که خودت شکسته ای مال خودت

 

 

ای دل نگران که چشم هایت بر در...

شرمنده که امروز به یادت کمتر...

جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق

مظلوم ترین عاشق دنیا ! مادر!

 

از مهر نبرده ای نصیبی ای شب!

داری به گلو بغض عجیبی ای شب!

وقتی که تو می رسی همه می خوابند

بدجور میان ما غریبی ای شب!

 

سرمای تو کشت خواهرم را ای برف!

خون کرد دل برادرم را ای برف

آهسته ببار تا بیابم شاید

گیسوی سپید مادرم را ای برف

 

 

هرچند که از جوش و خروشش سخن است

یک عمــر نفهمید که دریـــــا، کــــفن است

ماییم که مشتاق صعودیم ای کوه!

تـنها هنـــر رود ، فـــرود آمـــــدن است!

 

میلاد عرفان پور


 
لطفاً کمی آغوش برایم بفرست/ جلیل صفربیگی
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، معرفی شاعران ، اشعار عاشقانه ، جلیل صفربیگی

جلیل صفربیگی خیام ایلام شاعر رباعی است. رباعی های بدیع و غافلگیرانه...

کم نامه ی خاموش برایم بفرست

از حرف پرم گوش برایم بفرست

دارم خفه می شوم در این تنهایی

لطفاً کمی آغوش برایم بفرست

 

 

از دست زمانه تیر باید بخوری

دائم غم ناگزیر باید بخوری

صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست

بچه!تو هنوز شیر باید بخوری

 

 

عمری است که مشت بر درم می کوبند

پا بر سر و روی باورم می کوبند

مشتی کلمه مدام از شب تا صبح

انگار که میخ در سرم می کوبند

 

 

با حوصله کیف و چمدانم را بست

-انگار که دست و پای جانم را بست-

گفتم که بگویم چقدر دوس...ولی

با بوسه ی محکمی دهانم را بست

 

 

بنویس که عشق آخرم باران است

این چتر همیشه بر سرم باران است

بگذار که پاک آبرویم برود

بنویس که دوست دخترم باران است

 

 

نه سیب نه گندم است بین من و تو

بین من و تو گم است بین من وتو

این عشق که دیگران از او می گویند

یک سوءتفاهم است بین من و تو

 

در دور و برم چقدر یخ ریخته اند

بر روی سرم مور و ملخ ریخته اند

در دور و برم پزشک قانونیها

دنبال دلیل و سر نخ ریخته اند

-دیروز غروب من خودم را کشتم-

 

بر نیمکت شکسته ای در باران

در دست تو چتر بسته ای در باران

باران باران باران باران باران

تنها تنها نشسته ای در باران

 

 

لطفن دو سه سطر زندگی قرض بگیر

لای کلمات مرده را درز بگیر

نگذار به مردن دلم بو ببرند

این شاعر مرده را خودت فرض بگیر

 

برای سید علی میر افضلی

این شعر چه نقش و آب و رنگی شده است

انگار که حک به روی سنگی شده است

بیت لب من به روی بیت لب تو

به به! چه رباعی قشنگی شده است

 

 

خورشید نشسته بر در چشمانت

زانو زده در برابر چشمانت

با بار ستار ماه لنگر زده است

در ساحل سبز بندر چشمانت

 

 

شب گم شده در سیاهی چشمانت

شد رود ستاره راهی چشمانت

قربان نگاه تو که اقیانوسی

افتاده به تور ماهی چشمانت

 

 

می آیی و آب می شود تب هایم

مهتاب تمام می شود شب هایم

لب بر لب تو گذاش...بیدار شدم

طعم گس بوسه می دهد لب هایم

 

 

وقتی (به سلامت )است روی لب تو

انگار قیامت است روی لب تو

لب بر لب تو ... دوباره بر می گردم

این بوسه امانت است روی لب تو

 

 

انگار که در سرم تکاپویی هست

آشفتگی و شور و هیاهویی هست

چندی است که سخت از خودم می ترسم

در جیب کتم همیشه چاقویی هست

 

 

عمری است شبانه روز لبهایت را...

لب باز نکن هنوز لبهایت را...

نه! سیر نمی شوم به چندین بوسه

بر روی لبم بدوز لبهایت را

 

 

من بی تو... مگر...مگر منی بی تو هست

از زندگی بدون تو شستم دست

می خواستم از دست خودم بگریزم

مرگ آمد و بند کفشهایم را بست

 

 

برای فرهاد صفریان

با تور دلم زود تو را می گیرم

از خاطره ی رود تو را می گیرم

ای ماهی آبهای روشن ای عشق!

از آب گل آلود تو را می گیرم

 

 

در دفتر شعر من صدا پنهان است

یک رود پر از ستاره در جریان است

من در سر خود ابر زیادی دارم

جیب کلمات من پر از باران است

 

 

دریا به سرش زده پری می رقصد

ناهید کنار مشتری می رقصد

بانو تو مگر چه کرده ای با عالم

با عشق تو رود بندری می رقصد

 

 

تا از لب تو شنید بوسه بوسه

از روی لبم پرید بوسه بوسه

پس کی تو مرا...؟کی تو مرا...؟ کی تو مرا...؟

جانم به لبم رسید بوسه بوسه

 

 

عشق آمد و ناگهانی از بوسه نوشت

یک آیه ی آسمانی از بوسه نوشت

با قرمز لبهای قشنگت تا صبح

بر روی لبم رمانی از بوسه نوشت

 

 

امروز خراب دیشبم از بوسه

لبریز حرارت و تبم از بوسه

بر روی لبم بدوز لبهایت را

امروز که من لبالبم از بوسه

 

 

تا خرخره دفن می کنم شعرم را

در خاطره دفن می کنم شعرم

من شعر برای تو سرودم اما...

و چند سطر موزاییک می کشم رویش

 

 

برای عبدالرحیم سعیدی راد

در حق دلم چه کار خوبی کردم

با ماه و ستاره پایکوبی کردم

با بوسه تمام دوستت دارم را

بر روی لب تو خالکوبی کردم

 

 

برای سیامک بهرام پرور

می لرزم و ضعف دید دارم دکتر

مجنونم و شکل بید دارم دکتر

لبهای من از تب جنون می سوزند

بوسیدگی شدید دارم دکتر

 

 

باد آمد و رخنه کرد در باورها

پاییز وزید در رگ دفترها

بر روی ترانه های من بسته شدند

درها درها درها درها درها

 

 

شاید من و تو به هم نباید برسیم

تا نوبت ما هم به سر آید

برسیم

روزی من و تو به هم

خدا می داند

شاید

شاید

شاید

شاید

برسیم

 

 

خسته شدم از دست جلیلی که منم

از شاعر هیچ زن ذلیلی که منم

با جادوی عشق کاش گنجشک شوم

بیزارم از این کروکودیلی که منم

 

 

زیبایی تو خواب مرا ریخت به هم

آرامش مرداب مرا ریخت به هم

زیبا تر از آنی که تحمل بکنم

زیبایی ات اعصاب مرا ریخت به هم

 

 

کم زندگی مرا نمایش بدهید

تابوت برای من سفارش بدهید

باید بروم گور خودم را بکنم

لطفآ  دو سه سطر مرگ را کش بدهید

 

 

امروز بیا چکامه ات را بنویس

با دست خودت ادامه ات را بنویس

حالا بلدم چطور بازی بکنم

ای عشق! تو فیلم نامه ات را بنویس

 

 

یک بار نه صد بار نه هر بار نفهمید

انگار نه انگار... نه! انگار نفهمید

فریاد زدم داد زدم دوستتان دا...

یک عمر به در گفتم و دیوار نفهمید

 

 

با الهام از شعری از ساغر شفیعی

سردم شده است و از درون می سوزم

حالا شده کار هر شب و هر روزم

تو شعر مرا بپوش سرما نخوری

من دکمه ی این قافیه را می دوزم

 

 

سی ساله شدم هنوز کودک هستم

 هم بازی باد و بادبادک هستم

عاشق بشوم؟ نه! بچه ها منتظرند

من مادر چند کفشدوزک هستم

 

 

بیهوده در اضطراب ماندیم همه

در تاب و تب و عذاب ماندیم همه

این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد

عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه

 

 

یک عمر به اشتباه دعوا کردیم

شیطان و من و گناه دعوا کردیم

آدم شده بودم و نمی دانستم

عمری سر یک کلاه دعوا کردیم

 

 

با دیدن تو دست و دلم می لرزد

زیبایی تو چقدر وحشتناک است

انگار که چاره ای ندارم دیگر

دختر!پدر تو بود چوپان می خواست؟

 

 

خوش خط و تمیز و شیک عاشق شده است

افتاده به جیک جیک عاشق شده است

یک قلب کشیده است و تیری در آن

خودکار سیاه بیک عاشق شده است

 

 

شب آمده است آه! ماه اینجا نیست

یک شاعر خورشید نگاه اینجا نیست

دریا خفه کرده شاه ماهی ها را

یک ماهی کوچک سیاه اینجا نیست

 

 

من این همه از فروغ اگر می گویم

از کاهش بند و یوغ اگر می گویم

حرف دل من خدا وکیلی عشق است

من کور شوم دروغ اگر می گویم!

 

 

تا عشق دوید از دهانم بیرون

نام تو کشید از دهانم بیرون

گفتم که به تو حرف دلم را بزنم

یک بوسه پرید از دهانم بیرون

 

 

از این همه ابر لوس باران عزیز!

شد چهره ی من عبوس باران عزیز!

خشکید دوباره غنچه ی لبهایم

یک قطره مرا ببوس باران عزیز!

 

ترکیب (باران عزیز) از وحید امیری است.

 

یک عمر فقط کهنه و نو شد دل من

در بین زباله ها ولو شد دل من

له گشت به زیر پایتان رهگذران!

در شهر شما پیاده رو شد دل من

 

 

دل-بی تو- درون سینه ام می گندد

غم از همه سو راه مرا می بندد

امسال بهار بی تو یعنی پاییز

تقویم به گور پدرش می خندد

 

 

من آمده ام که با تو راهی بشوم

آنی که تو از دلم بخواهی بشوم

دریا بغلم کن! بغلم کن دریا!

می خواهم از این به بعد ماهی بشوم

 

 

گیسوی تو قصه ای پر از تعلیق است

جمعی است که حاصلش فقط تفریق است

موهات چلیپایی و ابرو کوفی

خط لب تو چقدر نستعلیق است

 

 

پیداست به زور وزن لبخند زده

تا قافیه و ردیف را بند زده

این شعر به سردخانه باید برود

بدجور درون شاعرش گند زده

 

 

صید قزل آلا در آمریکا-ریچارد براتیگان

از گردنه های شعر بالا رفتم

بالا بالا بالا بالا رفتم

یک بچه غزل به تور من خورد فقط

ناچار به صید قزل آلا رفتم

 

 

امشب شده آن شبی که باید بزنی

این جام لبالبی که باید بزنی

گیرم که نریزد لب تو خونم را

از خون دلم لبی که باید بزنی

 

 

بی دغدغه هم چنان تو را می بوسم

بی بوسه عزیز! در خودم می پوسم

آن قدر به بوسه ی تو محتاجم که

یک قافیه در میان تو را می بوسم

 

 

مصراع نخست: من تو را می بوسم

در مصرع بعد هم تو را می بوسم

ایراد ندارد! به کسی چه؟اصلاْ

شعر خودم است من تو را می بوسم

 

 

دل می شود از تو قرص با یک بوسه

احوال مرا بپرس با یک بوسه

لبهای تو نسخه ی مرا پیچیدند

صبح و شب و ظهر قرص با یک بوسه

 

 

راهم راهم راهم راهم راهم

گم گم گم گم گم گم گم در راهم

من آبروی رباعی ات را بردم

خیام! من از تو معذرت می خواهم!

 

 

بگذار که مشکلات را درک کنی
تا لذت کیش و مات را درک کنی
زحمت بکش این پیاز را پوست بگیر
تا فلسفه‌ی حیات را درک کنی

 

از آتشم و زبانه‌ام گم شده است
از بادم و آشیانه‌ام گم شده است
از آبم و رود، رود  سرگردانم
در خاک کلید خانه‌ام گم شده است

 

او مثل همیشه خواب‌هایش آبی است
کار من بی‌چاره ولی بی‌خوابی است
من گربه‌ی ولگرد خیابان هستم
او گربه ی چاق و چله‌ی قصابی است

 

در اوج یقین اگر چه تردیدی هست
در هر قفسی کلید امیدی هست
چشمک زدن ستاره در شب، یعنی
توی چمدان ماه خورشیدی هست

 

من از سر شعر دست اگر بردارم
شاید سر راحت به زمین بگذارم
خوابم که نمی‌برد به این زودی‌ها
باید دو هزار گرگ را بشمارم

 

از شعله شعر من زبان می‌سوزد
حرفی بزنم اگر، دهان می‌سوزد
چندی‌ست سرم لانه ققنوسان است
بالی بتکانم آسمان می‌سوزد

 

اسبی که به روی قالی خانه‌ی ماست
در تاخت و تاز خالی خانه‌ی ماست
آن گاو که در تابلو نقاشی است
خوشبخت‌تر از اهالی خانه‌ی ماست!

 

با سرعت بی‌مهار واگن هایش
با لشکر بی‌شمار واگن هایش
از   دور  قطار  زندگی  می‌ آید
تنهایی و مرگ، بار واگن‌هایش

 

 

زنبیل پر از ترانه در دستش بود

یک نامه ی عاشقانه در دستش بود

ختم صلوات داشت باران انگار

تسبیح هزار دانه در دستش بود 

 

در شعر خود اعتراض می‌کاشت جلیل
هی پنجره‌های باز می‌کاشت جلیل
میلیونر شهر می‌شد امروز اگر
جای کلمه پیاز می‌کاشت جلیل

جلیل صفربیگی

شاعر رباعی

کتابها:
انجیل به روایت جلیل

شکلکی برای مرگ

کم کم کلمه می شوم


 
آن روز تمام کربلا زینب (س) بود/ جلیل صفربیگی
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، شعر شیعی ، جلیل صفربیگی

آن روز حسین (ع) یک صدا زینب (س) بود
آیینه غیرت خدا زینب (س) بود

زینب زینب زینب زینب زینب(س)
آن روز تمام کربلا زینب (س) بود

جلیل صفربیگی