آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

خوشبخت شما که مرگ را زیسته‌اید/ بیژن ارژن
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رباعی ، بیژن ارژن ، دفاع مقدس

آن‌سان که درخت، برگ را زیسته‌اید
در عریانی، تگرگ را زیسته‌اید
بیچاره به ما که زندگی را مردیم
خوشبخت شما که مرگ را زیسته‌اید

بیژن ارژن


 
سلام ما به شهیدان کربلا برسان/ بیژن ارژن
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، شعر عاشورایی ، بیژن ارژن

سرت به نیزه سلامت، سلام ما برسان
سلام ما به شهیدان کربلا برسان

به چشمه ای که روان است کاسه آبی
به دست‌های برادر جدا جدا برسان

هنوز آتش گرمی است زیر خاکستر
حدیث خیمه ما را به ابرها برسان

سرت به نیزه سلامت، حدیث نی سر توست
بیا و سر مگو را به آشنا برسان

روایتی که به هر بند آن حکایت‌هاست
ز بند بند وجودت به ما سوا برسان

گلاب و گریه نصارا نثار روی تو کرد
بیا و حرف مگو را به آشنا برسان

بیا و منزل منزل را نی به نی بنویس
به روی بال ملائک به نینوا برسان

به خط کوفی اگر نامه ای ست آتش باش
قضا قضا بنویس و بلا بلا برسان

خطابه خوانی خواهر کجا و اهل خطا
به جای خط امان، جمله را قضا برسان

تمام خطبه خون را که از گلوی تو ریخت
به سوگنامه نویسان کربلا برسان

بیژن ارژن


 
آتش در زیر کاه پنهان کردی/ بیژن ارژن
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رباعی ، بیژن ارژن

چشمت بستی و ماه پنهان کردی

آن چهره ی بی گناه پنهان کردی

ای عشق چو آب زیر کاهی بودی

آتش در زیر کاه پنهان کردی

 

گفتند فقط مترسک و چوبی بود

چوبی که فقط حکایت خوبی بود

باد آمد و دکمه ی مترسک وا شد

بر سینه ی او مسیح مصلوبی بود

 

می خواهی از این کلبه تارم بروی

این گونه غریب از کنارم بروی

یک لقمه نان هست که با هم بخوریم

امشب به خدا نمی گذارم بروی

 

بیژن ارژن


 
چقدر جای تو خالی پدر، بزرگ شدیم!/ بیژن ارژن
ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر اجتماعی ، دفاع مقدس ، بیژن ارژن

پسر شدیم و بدون پدر بزرگ شدیم
و با هزار غم و دردسر بزرگ شدیم

و جنگ بود- و آوارگی- و در‌به‌دری
سفر رسید وَ ما با سفر بزرگ شدیم

پدر همیشه سفر بود -مثل اینکه نبود
و ما بدون پدر با خطر بزرگ شدیم

پدر قطار قشنگش قطار ِ رفتن بود
و ما به شوق سفر بود اگر بزرگ شدیم

پدر رسید و ما از قطار جا ماندیم
پلاکش آمد و ما با خبر بزرگ شدیم

قطار پوکه‌ی خالی -و زیرسیگاری
چقدر جای تو خالی پدر، بزرگ شدیم!

که ما بزرگ نبودیم -این شکوه تو بود
به چشم مردم دنیا اگر بزرگ شدیم...

بیژن ارژن