آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

من کی به میل خویش دل از بوسه می کنم؟/ آرش شفاعی
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، آرش شفاعی

گفتم سلام نور علی نور شد لبم
دریا شکافت  غلغله ی طور شد لبم

آتش گرفت روح من از سکر آن سلام
باغ هزار دانه ی انگور شد لبم

تقدیر من شهادت یکتایی توبود
هر صبح در سلام تو مامور شد لبم

طعم گسی تمام مرا تلخ کرده بود
نام تو ریخت در دهنم شور شد لبم

من کی به میل خویش دل از بوسه می کنم؟
فرصت نبود- حیف که مجبور شد لبم

با فکر بوسه های کمی بعد جان گرفت
وقتی که باز از دهنت دور شد لبم

گفتند طعم بوسه ی او را گرفته است
چشم حسود کور که مشهور شد لبم

من در نماز خویش به کفر تو مومنم
با "لا" و با " اله" تو محشور شد لبم

جانم به زهد، پیرو پیر هرات شد
کافرتر از حکیم نشابور شد لبم

چون تک نهال دره ی بهمن گرفته ای
در زیر نام های تو مستور شد لبم

برق نگاه تو شب ما را مچاله کرد
لکنت گرفت چشم من و کور شد لبم

آرش شفاعی


 
مردهای بعد از قطعنامه ایم!/ آرش شفاعی
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: دفاع مقدس ، شعر نو نیمایی ، آرش شفاعی

فکر ها علیل، ذکرها عبث

اوج ها به قدر سقف یک قفس

پای ما مسافر است

جاده ها ولی

به مقصدی حقیر ختم می شوند

ما کلاف پیچ پیچ کوچه ها

شما؛

در زلال مغز آسمان رها

فکر می کنید حجم این قفس ملولمان نمی کند؟

چرا، ولی چه فایده؟

آسمان قبولمان نمیکند

حال ما دچار عادت زمانه ایم

شانه می کنیم! سرمه می کشیم! عشوه می کنیم!

مرد های بعد از قطعنامه ایم !

 

آرش شفاعی