آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

ولی اینجا گلستانی در آتش/ اصغر عظیمی مهر
ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: دوبیتی ، اصغر عظیمی مهر ، شعر آیینی

کویری کشتزاری یافت در خود
زمستانی بهاری یافت در خود
دو دست ِ در هوا یک رشته کوهند
   بیابان آبشاری یافت در خود!


محمد گفته دینی جز علی نیست!
خلافت را امینی جز علی نیست
همه الحق و الانصاف گفتند
امیرالمؤمنینی جز علی نیست


نبی را با صداقت می شناسند
ولی را با ولایت می شناسند
عبادت جای خود را دارد اما
علی را با عدالت می شناسند


همه اصحاب، جمع و مشکلی نیست
همه جویای حقّ و باطلی نیست
تو در دریایی از آدم ولی حیف-
کنارت آدم دریادلی نیست!!


گَـَهی رحمان، گـَهی جبار می شد
گـَهی قهار و گـَه غفار می شد
عبایش را که می پوشید مولا
خودش یک کعبه ی سیار می شد


کسی اهل نظر را می شناسد؟
صدای پشت در را می شناسد؟
کسی با کیسه ای از کوچه رد شد
کسی این رهگذر را می شناسد؟


نباریده ست بارانی در آتش
دری می سوخت پنهانی در آتش
بر ابراهیم آتش شد گلستان
ولی اینجا گلستانی در آتش ...


شب از تنهایی اش لبریز می شد
فضای کوفه وهم انگیز می شد
علی وقتی که سر در چاه می برد
میان چاه رستاخیز می شد


علی جز با خدا رازی ندارد
به غیر از گریه دمسازی ندارد
میان جمع تنها بود مولا
چه سرداری که سربازی ندارد!


" تعصب " خونبهای این خمیره ست
عرب پابند قانون عشیره ست
در اسلام ابوسفیان گمانم -
عدالت از گناهان کبیره ست!

اصغر عظیمی مهر