آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

و آتش چنان سوخت بال و پرت را/ محمدکاظم کاظمی
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، دفاع مقدس ، محمد کاظم کاظمی

و آتش چنان سوخت بال و پرت را
که حتی ندیدیم خاکسترت را

به دنبال دفترچه خاطراتت
دلم گشت هر گوشه سنگرت را

و پیدا نکردم در آن کنج غربت
به جز آخرین صفحه دفترت را

همان دستمالی که پیچیده بودی
در آن مهر و تسبیح و انگشترت را

همان دستمالی که یک روز بستی
به آن زخم بازوی همسنگرت را

همان دست هایی که پولک نشان شد
و پوشید اسرار چشم ترت را

سحرگاه رفتن زدی با لطافت
به پیشانی ام بوسه آخرت را

وبا غربتی کهنه تنها نهادی
مرا آخرین پاره پیکرت را

و تا حال می سوزم از یاد روزی
که تشییع کردم تن بی سرت را

کجا می روی ای مسافر؟ درنگی!
ببر با خودت پاره دیگرت را

محمدکاظم کاظمی