آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

موسی! چهل شب شد؛ تو سی شب وعده کردی/ رضا امیرخانی
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مثنوی ، دفاع مقدس ، رضا امیرخانی

موسی! چهل شب شد؛ تو سی شب وعده کردی
چشمم مُکَوْکَب شد؛ تو سی شب وعده کردی...

... موسی! بلا در خانه افتاده ست؛ برگرد
محصولِ حیرانیت بر باد است؛ برگرد

دستت تقلب؛ اژدهایت ساحری شد
شیطانمان هارون؛ خدامان سامری شد...

...هی محتسب! مستی مگر؟ بد می زنندم
گویا به جرم مستی ام حد می زنندم

گفتند: مستی تو! سیه مستی تو مسکین
علامةُ المهدیِّ رحمٌ بالمساکین

هر شیعه ای اینجا نه مسکین؛ مستکین است
آقا! دل مردم؛ دل مردم غمین است

زنگار غم بر نقش بشکوه اوفتاده
صد تیشه بشکسته در کوه اوفتاده

شیرین؛ سیه عاشق؛ از اندوه اوفتاده
از خستگی فرهاد نستوه اوفتاده

فرهاد؛ کوهی مَردِمان خانه نشین است
آقا! دل مردم؛ دل مردم غمین است...

آقا زبان شاعری در کام خشکید
خون قلم در بندهای دام خشکید

اسطوره های شاعریمان مرده بودند
حق خدا، حق بشر را خورده بودند

دیگر سکوتم مولوی دیگر نیرزد
در گور باشی استخوان­هایت بلرزد

سنگینی دوران که حشر کاینات است
کی فاعلاتن فاعلاتن فاعلات است

دیگر زمانه­ی شمس تو دیگر گذشته­است
این آب یا نه بلکه خون از سر گذشته­است

وقتی که خون در قلب شمسم تخته می­شد
ای مولوی دکان شمست تخته می­شد

شمست اگر با پای دل بر آب می­رفت
در فاو شمس من ته مرداب می­رفت

گر عشق شمست را به میدان یکه­اش کرد
میدان مین شمس مرا صد تکه­اش کرد

شمست طبیب حاذق دل­ها اگر بود
در هور عمران شمس من امدادگر بود

وقتی گمان بردی که شمست در بهشت است
در جبهه شمس من وصیت می­نوشته­است

بگذار در کنج خراباتش بمیرد
تا شمس من سهم غذایش را بگیرد

...

رضا امیرخانی