آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

شبـیـه رجـعـت زنبـورهـا بـه کنـدوهـا/ حمیدرضاحامدی
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، حمیدرضا حامدی

غروب...عرشه یک لنج کهنه...جاشوها
نـبـرد تـن بـه تـن مـوج هـا و پـاروهـا!

ترانه خوان همه درحال بازگشت ازصید
شبـیـه رجـعـت زنبـورهـا بـه کنـدوهـا!

به گوشماهی ها خواب خوش حرام شدست
در ایـن کـرانـه از آوازهـا...هیـاهوهـا

دوباره در افـق امـا گرفتـه چشـم مـرا
شـکوه پـر زدن دسـته جمـعی قـوهـا

دلم برای تو تنگ است و می گذارم باز
به جـای شـانه امن تو سر به زانوها

تو آن پریچه که بادیدنت به جای ترنج
بریده اند سرانگشت خویـش چاقـوهـا

غروب شرجی ساحل هنوز یادم هست
چنـان که کوچ غـریبـانه پرستـوهـا!

شـروع پت پت فانوس پیر دریایی
وداع آخـر مـا بـود روی سـکّـوها

شبیه اسکله در عمق مِه فرو می رفت
نگـاه پاک تو آنگـاه تـا فراسـوهـا...

حمیدرضاحامدی