آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

روشن مباد روز بشر وقتی خورشید انتهای سیه چال است/ سید محمد حسینی
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: غزل ، شعر آیینی ، سید محمد حسینی

از دست روزگار عسل تلخ است دیگر زبان شعر و غزل لال است
شیرین نشد دهان کسی از عشق انگور باغ مثنوی ام کال است

سیمرغ دل شکسته دگر خواب پرواز سوی قاف نمی بیند
وقتی کسی میان قفس باشد فرقی نمی کند که پر از بال است

دنیا پر از سیاهی و تلخی و بغداد هم پر از شب و تاریکی
روشن مباد روز بشر وقتی خورشید انتهای سیه چال است

پیری اثر نموده به رخسارش سنی نداشت حضرت خوبی ها
زندان چه جلوه های بدی دارد یک روز آن به سختی صد سال است

مانده است رد پای کسی بر او خاکی شده عبا و ردای او
انگار لطمه خورده به پای او حالا چنین شکسته و پامال است

در باز شد چهار غلام و بعد یک تکه تخته پاره و جسمی سرد
فریاد میزنند امام آمد یک لحظه بعد نوبت جنجال است

افتاده بود در کف بغداد و می خورد بر جراحت او باد و
مانده است بر تنش رد فولاد و خیلی شبیه کشته گودال است

سید محمد حسینی