آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

کی چشم مغروری به پایان برده کاری را/ علی محمد مودب
ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، علی ‌محمد مودب

مشتاقم از شب تا سحر، گیسوی یاری را
کوهی که حسرت دارد آبی، آبشاری را

چشمان من از گریه ی بسیار خشکیدند
مگذار در حسرت، چنین چشم‌انتظاری را

شاید محبت چاره سرسختی‌ام باشد
جز مِه چه می‌پوشاند آیا کوهساری را؟

باری هزار و یک‌ زمستان بی تو بی تاب است
بی روی تو گم کرده هستی نوبهاری را
 

یک گوشه چشمت، حاصل عمر نظربازی است
کی چشم مغروری به پایان برده کاری را؟

علی محمد مودب