آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

حالا شدی شبیه همان مادری که نیست/ یوسف رحیمی
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، شعر عاشورایی ، یوسف رحیمی

با سر رسیده‌ای بگو از پیکری که نیست
از مصحف ورق ورق و پرپری که نیست

شب‌ها که سر به سردی این خاک می نهم
کو دست مهربان نوازشگری که نیست

باید برای شستن گل ‌زخم‌های تو
باشد گلاب و زمزمی و کوثری که نیست

قاری خسته تشت طلا و تنور نه!
شایسته بود شان تو را منبری که نیست

آزاد شد شریعه همان عصر واقعه
یادش به خیر ساقی آب آوری که نیست

تشخیص چشم های تو در این شب کبود
می خواست روشنایی چشم تری که نیست

دستی کشید عمه به این پلک‌ها و گفت:
حالا شدی شبیه همان مادری که نیست

 دیروز عصر داخل بازار شامیان
معلوم شد حکایت انگشتری که نیست

حتی صبور قافله بی‌صبر می‌شود
با خاطرات خسته‌ترین دختری که نیست

یوسف رحیمی