آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

پشت سر او کهکشانی بر زمین مانده ست/ عبدالرضا یزدان پناه
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، شعر عاشورایی

در سایه خورشید دشتی آتشین مانده ست
پشت سر او کهکشانی بر زمین مانده ست

یک پیکر و شوق هزاران نیزه عاشق
از این غزل بازی به لب ها آفرین مانده ست

ای کاروان خورشید را تا شام خواهی برد
از روز، روز واقعه، تنها همین مانده ست

مهمانی خورشید و صحرا را مگر داغی
در سینه های مردم صحرا نشین مانده ست

بر ما زمان آنسان نمی گردد که می گردید
یک لحظه تا آغاز روز واپسین مانده ست

ای تشنه خورشید تا از اسب افتادی
شک کرده ام بر هر که بر بالای زین مانده ست

با چار حرف ساده نامت را نخواهم برد
پشت سرت اینجا هزاران نقطه چین مانده ست

عبدالرضا یزدان پناه