آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

من کبوتر کبوتر مشهد/ یوسف رحیمی
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، یوسف رحیمی ، شعر آیینی

در کمند نگاه تو قلبم
مثل آهو به دام افتاده
یا شبیه کبوتری خسته
که به پای امام افتاده


من اسیرم اسیر این مرقد
خاک من با غمت سرشته شده
من کبوتر کبوتر مشهد
رزق من در حرم نوشته شده

 
با کرامات چشم تو دیگر
کی گرفتار درد و غم هستم
جزء عمرم نمی شود محسوب
لحظاتی که در حرم هستم
 

دم به دم عطر یاس می بارد
از قدمهات از عبوری سبز
 دل خود را دخیل می بندم
به ضریحی که غرق نوری سبز


با تمام شکوه خود خورشید
در کنارت چقدر کم جلوه‌ست
حج مقبول مستمندانی
کعبه با مرقد تو هم جلوه‌ست


شاعر چشمهای تو هستم
با نگاهی کمیت می سازی
من قلم را به دست می گیرم
این تویی بیت بیت می سازی


 قیمتم نیست آنقدر آقا
دعبل آستان تو باشم
همه افتخار من این است
سائل آستان تو باشم
 

مهر تو شرط عاشقی کردن
عشق تو ابتدای ایمان است
تو انیس النفوس دلهایی
قیمت خاک بوسی ات جان است


عشق، بی تو چقدر نامفهوم
عشق بی تو چقدر مکتوم است
مستم از باده های چشمانت
مستی این شراب معصوم است
 

چشمهایت محول الاحوال
قصه سرنوشت را دیدم
با نگاهی شدم اسیر تو
من تمام بهشت را دیدم
 

من کویرم کویر لب تشنه
تشنه آیه های بارانت
چشمهایت تمامْ توحید است
قبله من! منم مسلمانت
 

مظهر رأفت خداوندی
به کسی نه نگفته ای آقا
ای امام رئوف قسمت کن
یک شب جمعه صحن کرب و بلا


یک سحر پای پنجره فولاد
مست عطر ملیح سیبم کن
خاک بوسیِ تربت پاک
قبر شش گوشه را نصیبم کن
 

عشق را تو برایم آوردی
بانی روضه های ما هستی
همه هستی ام فدای تو
تو خودت کربلای ما هستی

یوسف رحیمی