آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

چشم ماهیگیر من دریا به دریا تور ریخت/ علی محمد مودب
ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، علی ‌محمد مودب

سرفه کردم، برف‌ها از دوش نیشابور ریخت
قلب آهوبره‌های نازک مغرور ریخت

یادم آمد من که اسماعیل بودم، آسمان-
کارد وقتی کند شد بر گردنم ساطور ریخت

من ولی برخاستم، بعداً خودم را یافتم
یافتم بعداً سرم را، از نگاهم نور ریخت

تا کمی روشن شدم، در حسرت صیدی عزیز
چشم ماهیگیر من دریا به دریا تور ریخت

او شرابی تازه در جامی سفالین، من خمار
مرد کوچک شد، صدا زد، زن خودش را دور ریخت

از خماری مُردم اما دای تاکستان شدم
از سر دوشم هزاران خوشهٔ انگور ریخت

خوب می‌دانم چرا این قدر می‌میرد دلم
در گِلم آخر خدا یک مشت خاک گور ریخت

علی محمد مودب