آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

دانشگاه آزاد است!/ نسیم امیری
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: نسیم عرب امیری ، شعر نو نیمایی ، شعر طنز اجتماعی

"سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت"
دانشگاه آزاد است!
همان جا که سخاوت اولین حرف الفبا هست!
و نرخ علم آموزی به نرخ خون بابا هست!
نفس ها نرم! سرها گرم!
حیا خواب و در دیزی ما باز است!
کبوتر… بی کبوتر
                  باز با باز است!

 
مدیر من جوانمرد من ای فردین تر از فردین
بیا پهلوی من بنشین!
اتاق درس ما بس ناجوانمردانه تنگ است... آی!
"دمت گرم وسرت خوش باد!"
سلامم را تو پاسخ گوی و درب بسته بخت مرا بگشای!

 
منم من خواهر مردم!
منم من دختری مبهوت و سردرگم!
 منم آواره از کرمان و رشت و بهبهان و قم!


نه خر پولم نه خر زورم!
همان معمور(!) معذورم!
بیا گز کن زبانم را نترس از نیش زنبورم!

 

مدیرا ساقی جیبت تمام هیکلش از قرض می ترسد
و تا هفتاد و هف پشتش ز اسم درس می لرزد!
مدیر مالی! ای آقا
سراغت آمدم تا وام بستانم
که شاید مدرک ریم دام دارام دام دام
بستانم!
چه می گویی چک و سفته…؟!
فریبت می دهد
اینها که می بینی
لباس دختر دخترعموی مادر همسایه مان حاجی قلی خان است!
و این سرخی دستم یادگاری از یخ حوض "زمستان" است!

 

"سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت"
هوا دلگیر، شکم ها سیر، دل ها شیر
پدرها پیر!
و جمعی همچنان با قیمت فردای کشک آلود خود درگیر!
صدایی گر شنیدی می رسد از دور
یقیناً وز وز باد است!
دانشگاه آزاد است!

نسیم امیری