آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

چند رباعی/ جلیل صفربیگی
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعر طنز ، رباعی ، جلیل صفربیگی

چندیست دلم به کوچه‌ی عقل زده‌ست
-دیوانه چه داند که چه خوب و چه بد است؟-

عشق تو به غیر درد سر نیست ولی
قربان سری که درد کردن بلد است

***
راهم راهم راهم راهم راهم
گم گم گم گم گم گم گم در راهم

من آبروی رباعی‌ا‌ت را بردم
خیام! من از تو معذرت می‌خواهم!

***
گیسوی تو قصه‌ای پر از تعلیق است
جمعی‌ست که حاصلش فقط تفریق است

موهات چلیپایی و ابرو کوفی
خط لب تو چقدر نستعلیق است

***
باد آمد و رخنه کرد در باورها
پاییز وزید در رگ دفترها

بر روی ترانه‌های من بسته شدند
درها درها درها درها درها

***
در دفتر شعر من صدا پنهان است
یک رود پر از ستاره در جریان است

من در سر خود ابر زیادی دارم
جیب کلمات من پر از باران است

***
دل-بی تو- درون سینه‌ام می‌گندد
غم از همه سو راه مرا می‌بندد

امسال بهار بی تو یعنی پاییز
تقویم به گور پدرش می‌خندد

***
کم نامه‌ی خاموش برایم بفرست
از حرف پرم گوش برایم بفرست

دارم خفه می‌شوم در این تنهایی
لطفاً کمی آغوش برایم بفرست

***
هرچند که خشک‌چوب این جالیزم
از جای خودم درخت بر‌می‌خیزم

از زندگی مترسکی خسته شدم
دارم به خودم کلاغ می‌آویزم

***
ما با تو که روبه‌رو شدیم آقاجان!
پیش تو بی‌آبرو شدیم  آقاجان!

خواندیم تو را و خودمان خوابیدیم
چوپان  دروغگو  شدیم  آقاجان!

***
کم زندگی مرا نمایش بدهید
تابوت برای من سفارش بدهید

باید بروم گور خودم را بکنم
لطفاً دو سه سطر مرگ را کش بدهید

 جلیل صفربیگی