آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

مشورت نیز یک چنین چیزی است/ ابوالفضل زرویی نصرآباد
ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مثنوی ، ابوالفضل زرویی ‌نصرآباد ، شعر طنز اجتماعی

کس نیارد مگر به مجبوری
روز روشن، چراغ زنبوری

در ادارات ما که گلبیزی است
مشورت نیز یک چنین چیزی است

چون مدیران خبیر و هشیارند
چه نیازی به مشورت دارند

لیک در چارتها، بدون نیاز
جا برای مشاوران شده باز

گرچه این امر، خواه ناخواهی
باعث خیر می شود گاهی

گر رفیقی کند مراجعه دیر
یا سفارش شود کسی به مدیر

در همان دفتر مجاور او
لااقل می شود مشاور او

ابدا توی منصبی که گماشت
اطلاعی اگر نداشت، نداشت

آدم مطلع، شود گستاخ
یا برای مدیر، گردد شاخ
 
خامشی گر تواند او، بهتر
هر چه کمتر بداند او، بهتر
 
نظری هم اگر رساند به عرض
یا که جدی گرفت اگر که به فرض
،
عرض او را توان گرفت ندید
خوش خوشک، می توان نوکش را چید

تا به تدریج، کور و لال شود
حرف اگر داشت، بی خیال شود

گر مشاور شدی تو ای فرزند
تا توانی دهان خویش ببند

نکن اظهار فضل، پیش مدیر
که کند کم محلی و تحقیر

گر نظر داشتی، نکن نقلش
چون خودش می رسد به آن عقلش!

ابوالفضل زرویی نصرآباد