آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

سحر آن است که خورشید بگوید نه خروس/ محمد کاظم کاظمی
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، محمد کاظم کاظمی

خیمه برچیده شب سرد، خروسان گفتند
سحر دهکده گل کرد، خروسان گفتند

همه گفتند و به تاکید، که آنک خورشید
گر ندیدید، ببینید که آنک خورشید
 
ای جماعت نه اگر بیش، کمی عار کنید
کی شما روزه گرفتید که افطار کنید

سرفرازی نه متاعی است که ارزان برسد
سحر آن نیست که با بانگ خروسان برسد

سحر آن است که بیدار شود اقیانوس
سحر آن است که خورشید بگوید نه خروس

الغرض بیشتر از مائده مهمان دیدیم
رمه آنقدر ندیدیم که چوپان دیدیم

شادمان چه نمازند؟ وضو باطل بود
آب این جوی همان از ده بالا گل بود

آسیا بود، ولی راه عمل را گم کرد
آرد را چرخ زد و چرخ زد و گندم کرد

از درختی که چنین است، نچیدن بهتر
از چنین راه، به منزل نرسیدن بهتر

ظاهراً مرده که پوسید کفن می‌آید
نوح این قوم پس از غرق شدن می‌آید

با چنین بی‌نفسان حرف و سخن بیهوده است
ما نمی‌میریم پس فکر کفن بیهوده است

در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند
دست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند

هر که با عذر و بهانه است، خداحافظ او
هر که پابسته خانه است، خداحافظ او

چشم از آنسان نگشودیم که خوابش ببرد
بند از آنگونه نبستیم که آبش ببرد

خصم گفتند و دروغ است، که دیگر گشته
آنچنانی که توان گفت ابوذر، گشته

دل مبندید که صد فتنه در این پنهان است
این همان قصه اسلام ابوسفیان است

مثل بیمار که صد بار تب و نوبه کند
دم به دم توبه کند، بشکند و توبه کند

کفر کفر است اگر مسجد اگر قرآن است
خصم خصم است اگر بوذر اگر سلمان است

پای این طایفه جز در پی شیطان فلج است
قبله کج نیست، نمازی که نخواندند کج است

محو فرعون مشو، نیل شدن آسان است
سنگ پیدا کن ابابیل شدن آسان است

هر که با عذر و بهانه است، بهل تا برود
هر که پا بسته خانه است، بهل تا برود

محمد کاظم کاظمی