آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

چشمان تو در دو نقش بازی کردند/ وحید امیری
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، وحید امیری

تا دیده به عشق بسته بودیم همه
دل را به غمت شکسته بودیم همه
مرگ آمد کنار ما چادر زد
حرفی نزدیم، خسته بودیم همه!


از بوی عدم پرم،سراپا مستم
افسوس که من وجود دارم،هستم
ای مرگ عزیز خسته ام سنگینم
این بسته روح را بگیر از دستم!

 


آیینه شعر بغض نشکفته ماست
پروانه زخم،آتش خفته ماست
زهدان زمانهء سترون امروز
آبستن حرفهای ناگفته ماست

 

شعرم غزلی از آفتاب دل توست
جانم سخنی که بازتاب دل توست
این دفتر گر گرفته در آتش عشق
از نسخه خطی کتاب دل توست!

 

آن روز که عقل وعشق بازی کردند
در جاده وهم ترکتازی کردند
یک لحظه میان صحنهء خنده و اشک
چشمان تو در دو نقش بازی کردند!

 

آلودهء نام و رنگ شد این دل تنگ
در فاصله و درنگ شد این دل تنگ
در مجلس رقص عاشقان سر خوش
تصویر درشت سنگ شد این دل تنگ!

 

 

این عقل دوباره خام شد عشق کجاست؟
در پرده ننگ و نام شد عشق کجاست
یاران،یاران چگونه می باید گفت:
کار من و دل تمام شد عشق کجاست؟!

وحید امیری