آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

تو آمدی که شود سرنوشتمان روشن/ سیده کبری موسوی
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل

چراغ ماه در ایوان آسمان روشن
شب آن شبی که زمین روشن و زمان روشن

میان طاقچه، قرآن و چند شاخه گل
کنار عکس تو آیینه شمعدان روشن

تو مرد گمشده سالهای دور منی
که با تو می‌شود این خانه بی‌گمان روشن

چه سالهای غریبی که روز و شب در من
غم تو بود چنان آتش ش‍ُبان روشن

در این میان شبی از دوردست فاصله‌ها
رسید قاصدکی ـ واژه در دهان روشن‌ ـ

همیشه، نیمه تاریک بخت از ما بود
تو آمدی که شود سرنوشتمان روشن

تو آمدی و به دستم پرنده دادی و شمع
پرنده پر زد و ش‍ُد شمع ناگهان روشن

پرنده را چه به حد و حدود دایره‌ها
پرنده می‌وزد و می‌شود جهان روشن

سیده کبری موسوی