آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

نشد شکسته هم‌آوازی همیشه ما/ بیژن ترقی
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مثنوی

تو ای که «در نفس گرم جاده خواهی رفت
پیاده آمده بودی پیاده خواهی رفت»

شرار شعر تو یک شعله آتش است ای دوست!
طرازنامه جان بلاکش است ای دوست

بسی حدیث غم‌افزا شنیده بودم من
چنین چکامه سوزان ندیده بودم من

نمانده از غم تو آرزوی زیستنم
رسد به گوش فلک نغمه گریستنم

نمی‌بریم ز خاطر توان دست تو را
«به سنگ سنگ بناها نشان دست تو را»

بیا به اشک بشویم غبار راه تو را
به مهر بوسه زنم طفل بی‌گناه تو را

«اگر که کودک تو سنگ زد به شیشه ما»
نشد شکسته هم‌آوازی همیشه ما

که کودک است و زبان نهفته‌ای دارد
ز سنگ پرس چه راز نگفته‌ای دارد

ز سنگبار حوادث شکسته بال و پرش
مگر که سنگ گشاید دری به بام و درش:

که ای که در بر خود کودکی چو من دارید
سری ز روزن آسودگی برون آرید

«منم که نانی اگر داشتم ز آجر بود
و سفره‌ای که نبود از گرسنگی پر بود»

«همان غریبه که قلّک نداشت من بودم
و کودکی که عروسک نداشت، من بودم»


الا غریبه درد آشنا، دلاور مرد!
که صبر و طاقت تو پشت آسمان خم کرد

تو پیشتاز همه دودمان خود هستی
تو زنگ قافله کاروان خود هستی

تو نامدارترین مرد روزگار خودی
تو تابناک‌ترین کوکب دیار خودی

اگر که چشم تو گریان و دل پر از درد است
ز دشمنی برادرکشان نامرد است

چه جای شکوه ز غربت که همدمان همیم
هم آستان و هم‌آیین و هم‌زبان همیم

طلسم غربت ما آن زمان شکسته شود
که رشته بند عجوز زمان گسسته شود

بیژن ترقی