آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

هرچند بزرگ، آسمان هم قفسی ست/ امید مهدی نژاد
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رباعی ، امید مهدی ‌نژاد

در دامنی از لای و لجن پابندی
بر اوج و فرودِ موج ها می خندی
ای رود که منکر شده ای دریا را!
یک روز میانِ بسترت می گندی


 

یک جفت نگاهِ هرزه پو، دیگر هیچ
یک دنیا حرف و گفتگو، دیگر هیچ
فردای تو را هم از قضا می بینم:
نعشی بر سنگِ مرده شو، دیگر هیچ
 
 

آزادی عشق نیست، شاید هوسی ست
می پنداری اگر در این خانه کسی ست
برگرد به لانه ات، قناری! برگرد
هرچند بزرگ، آسمان هم قفسی ست

 

یک مشت کتاب و دفتر و دیگر هیچ
اندوخته ای مختصر و دیگر هیچ
ـ یک مشت کتاب و دفتر و دیگر چه؟
یک مشت کتابِ دیگر و دیگر هیچ

 

آری، خود را خط بزن، از سر بنویس
یک بار نشد، دوبارِ دیگر بنویس
ـ سرمشقم را...
ـ کدام سرمشق؟ عزیز!
مشقی در کار نیست، از بر بنویس

 

در فکر کجایی؟ که نخواهیم رسید
ای دوست! نیایی، که نخواهیم رسید
ما نیز که یک روز از اینجا رفتیم
رفتیم به جایی که نخواهیم رسید

 

بازیچه ی آب، خاک را گِل می شد
وقتی که غرورِ موج نازل می شد
این تودۀ ماسۀ مذبذب هربار
دریا می شد، دوباره ساحل می شد


 امید مهدی نژاد

بی خاطره از باختن و بردن ها
پرریخته از آمدن و رفتن ها
به گردشِ روزگار می اندیشد
در حلقۀ کرکسان عقابی تنها

 


شب نامیراست، ای پلنگِ زخمی!
یادت با ماست، ای پلنگِ زخمی!
از راه مرو به غمزۀ آهوها
ماه آن بالاست، ای پلنگِ زخمی!
 

 

صدها شب با چراغ تمرین کردیم
نامت را در سکوت تلقین کردیم
مِن بعد تو دانی و خدایت، ای صبح!
ما اسبِ تو را شبانگهان زین کردیم

 
 

آهیخته و عرضِ تلاطم کرده ست
برخاسته قصدِ سرِ مردم کرده ست
دست تو مگر حریفِ شورَش بشود
تیغی که نیامِ خویش را گم کرده ست

امید مهدی نژاد