آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

و باز دست تکان میدهی برای خودت/ سعید حیدری
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، سعید حیدری

نشسته ای لب جاده در ابتدای خودت
و چشم دوخته ای تا به ناکجای خودت

بدون هیچ دلیلی به راه می افتی
سوار سایه ی تردید، پا به پای خودت

و فکر می کنی این جاده را کجا دیدی
که آشناست دراین جاده ردّ پای خودت

بگیر دست خودت را که باز گم نشوی
دراین شلوغی دلگیر ، لابلای خودت

صدا زدی که کجایم؟ صدا به کوه رسید
و بازگشت به سمت خودت صدای خودت

سَر و تَه همه ی جاده ها به هم وصل است
تو در خودت نرسیدی به هیچ جای خودت

تو طرح مبهمی از پازل خودت هستی
که گم شدی وسط تکّه تکّه های خودت

رسیده ای به ته جاده های بی سر و ته
و باز دست تکان میدهی برای خودت...

سعید حیدری