آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

باید مدارا کنی، مرد!
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل
کمیل قاسمی
 کارِ جهانِ خراب از بادا ـ مبادا گذشته
آخر چگونه بگویم: آب از سرِ ما گذشته 
در انتظارِ رسول‌اند این قومِ در خود معطّل
غافل از این‌که پیمبر از نیل تنها گذشته 
این خطّ سرسبزی و این باغ و بهاران ـ ببینید!
یعنی که رودِ زلالی روزی از این‌جا گذشته 
در پای عهدی که بستیم ـ ای عشق! ـ ما با تو هستیم
یک‌شب غریبانه بگذر، بنگر چه بر ما گذشته
 آن خشک‌سالی تو را هم خوار و خسیسانه پرورد؟
!پنهان مکن گندمت را ... روز مبادا گذشته 
اُفتان و خیزان و سوزان بادی وزید از بیابان
می‌گفت مجنونِ خسته از خیرِ لیلا گذشته
 در نسخه‌ی آخرینم، دل‌خون طبیبم نوشته

باید مدارا کنی، مرد! کار از مداوا گذشته