آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

کودک قرن (به یاد مرحومه دکتر طاهره صفارزاده)
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: معرفی شاعران

مژگان عباسلو

کودک این قرن هرشب در حصار خانه‌یی تنهاست
پر نیاز از خواب اما! وحشتش از بستر آینده و فرداست
بانگ مادرخواهیش، آویزه‌یی در گوش این دنیاست

او در بیست و هفتم آبان 1315 در شهر سیرجان متولد شد. در 6 سالگی تجوید و قرائت و حفظ قرآن را در مکتب محل آموخت‌. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در کرمان گذرانید.
از کودکی به شعر علاقه داشت و نخستین شعرش را در 13 سالگی سرود.
در دوره دبیرستان یکی از اشعارش مورد توجه دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی که آن زمان در دبیرستان بهمنیار دبیر بود، قرار گرفت و این اتفاق منجر به اهدای جایزه یی توسط رئیس آموزش و پرورش استان کرمان به طاهره صفارزاده شد.

بعد از دبیرستان در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به تحصیل ادامه داد و پس از چندی به کار در یک شرکت بیمه و ضمنا تدریس پرداخت .
سپس به عنوان کارمند دفتری در شرکت نفت به کار مشغول شد و پس از مدتی در همان شرکت به اداره نگارش و ترجمه و ویراستاری انتقال یافت .
 برای ادامه تحصیل به انگلستان و امریکا رفت و این آغاز ورود جدی او به عرصه نقد و به ویژه نقد ترجمه بود و پس از گرفتن مدرک دکترا و بازگشت به ایران به تدریس نقد ترجمه در دانشگاه پرداخت و بعدها کتابش با عنوان "اصول و مبانی ترجمه" و به عنوان یکی از کتاب های درسی در رشته زبان و ادبیات انگلیسی انتخاب شد.
صفارزاده همزمان با تدریس در دانشگاه به سرودن شعر نیز مشغول بود اما شعرهایش به دلیل حساسیت هایی که برانگیخت، باعث اخراج او از دانشگاه شد.

پس از پیروزی انقلاب شعر و اندیشه اش او را در موقعیتی متفاوت با موقعیت اش در پیش از انقلاب قرار داد و این بار در مقام رئیس دانشگاه شهید بهشتی و رئیس دانشکده ادبیات همین دانشگاه بار دیگر به این دانشگاه برگشت و به یکی از سیاستگذاران اصلی در زمینه تغییر برنامه های آموزشی دانشگاه های ایران بدل شد. در این سال ها به طور جدی به ترجمه و فعالیت های پژوهشی پرداخت.
" صفارزاده"  در شعر قالب های مختلف را از کلاسیک تا شعر سپید تجربه کرد.
نخستین اشعارش را در قالب های کلاسیک سرود. آن گاه به شعر نیمایی روی آورد و سرانجام خود را در شعر سپید و شعری موسوم به شعر "طنین" تثبیت کرد و به یکی از شمایل های شعر دینی بدل شد.
تاسیس "کانون فرهنگی نهضت اسلامی"  توسط او و گروهی از نویسندگان و شاعران مذهبی همفکرش به پرورش حدود 300 هنرجو در رشته های مختلف از جمله داستان، شعر، تئاتر، سینما و... در این کانون منجر شد.
طرح ترجمه به عنوان یک علم، محور برنامه های آموزشی صفارزاده در دوران فعالیت های دانشگاهی اش بود.
در سال 1367 در فستیوال بین المللی شعر "داکا" ، صفارزاده در کنار پنج نفر دیگر به عنوان یکی از بنیانگذاران کمیته ترجمه آسیا انتخاب شد.
در سال 1371 وزارت علوم و آموزش عالی او را به عنوان استاد نمونه برگزید و با ترجمه قرآن لقب "خادم القرآن"  را از آن خود کرد.
در سال 2006 سازمان نویسندگان آسیا و آفریقا ، صفارزاده را به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه دانشمند مسلمان برگزید.
طاهره صفارزاده اواخر عمر مشغول ترجمه نهج البلاغه بود که این ترجمه به دلیل بیماری و درگذشت او ناتمام ماند.

آثار وی عبارتند از:
رهگذر مهتاب (۱۳۴۱)
چتر سرخ (به انگلیسی) (۱۳۴۷)
طنین در دلتا (۱۳۴۹)
سد و بازوان (۱۳۵۰)
سفر پنجم (۱۳۵۶)
حرکت و دیروز (۱۳۵۷)
بیعت با بیداری (۱۳۶۶)
مردان منحنی (۱۳۶۶)
دیدار با صبح (۱۳۶۶)
مردان منحنی ( 1366 )

با هم شعر «کودک قرن» را می خوانیم که با آن، بانوی شعر معاصر ایران به شهرت رسید. روحش شاد.


کودک این قرن هرشب در حصار خانه‌یی تنهاست

پر نیاز از خواب اما! وحشتش از بستر آینده و فرداست

بانگ مادرخواهیش، آویزه‌یی در گوش این دنیاست

گفته‌اند افسانه ها از مهربانیهای مادر، غمگساریهای مادر

در برگهواره‌ها، شب زنده داریهای مادر

لیک آن کودک ندارد هیچ باور

شب چو خواب آید درون دیده‌ی او

پرسد از خود"باز امشب مادرم کو"

بانگ آرامی برآید:

"چشم بر هم نه که امشب مادرت اینجاست"

پشت یک میز،

زیر پای دودهای تلخ سربی رنگ

درمیان شعله‌های خدعه و نیرنگ

در تلاش و جستجوی بخت!

چهره‌اش لبریز از زنگار فکر برد

فکر باخت، فکر پوچ، فکر هیچ!

کودک تنها دهد آواز:

 مادر!

خالهای بخت من در دستهای تست

آری آن دستی که محکم می‌فشارد برگ بازی را

زود برخیز از میان شعله‌های خدعه و نیرنگ

سخت می‌ترسم که دست تو و بخت من

بسوزد بر سر این آتش خون رنگ

های و هوی این صداها:

آخرین دست، آخرین برگ، آخرین شانس

راه می‌بندد بروی ناله‌های کودکانه

می‌پرد ازخواب

دیده در بیداری آن چیزی که او در خواب دیده

 

شام دیگر چونکه خواب آید درون دیده‌ی او

پرسد از خود "باز امشب مادرم کو "

بانگ آرامی درون گوش او آهسته لغزد:

 مادرت اینجاست !...

در سرای رنگی شب زنده داران

در هوای گرم و عطرآمیز یک زندان

قامت آن مادر زیبا بگرد قامت بیگانه‌یی

پیچان و دستش گردن آویز است

پای آنها در زمین نرم آهنگی قدم ریز است

آن اطاق از بانگ نوش‌وخنده‌ی مستانه لبریز است

می‌زند فریاد :

مادر !

جای من آنجاست

آغوشی که مرد ناشناسی سرنهاده

ناله‌های پرشگفتش گم شود در نعره‌های :

آخرین دور

آخرین رقص

آخرین جام

تا سپیده دم که خواب از دیده‌ی شبها در آید

مادر آن کودک تنها

درون لانه‌ی آغوش ها پر می‌گشاید

دیده در بیداری آن چیزی که او در خواب دیده

 

شام دیگر مادرش در خانــه‌است ، آنجاست

در اطاق او جدالی با پــدر برپاست

گفتگویی تلخ و ناهنجار ، دعوایی پر از تکرار

باز دعوا بر سر پـول است و دعوا بر سر ننـگ‌خیانتهاست

                                                        کودک بیچاره ترسان ، لرز لرزان

                                                           سرکند در زیر بالاپوش پنهان

                                                        پیش خود گوید:

                                           " خوش آنشب‌ها که در این خانه مادر نیست! "

                                            از هیاهوی شباهنگام :

                                            آخرین دست، آخرین رقص، آخرین جام

                                                آخرین دعوای ننگ و نام

                                                کی رود در خواب راحت

                                                    کودک این قرن بی‌فرجام؟

 

طاهره صفارزاده ـ تابستان 57

 

 منبع بیوگرافی: تبیان