آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

آن آفتابِ پشتِ همین پرده، آن «دلبرِ عزیزِ سفرکرده»/ مهدی رحیمی
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، شعر انتظار ، مهدی رحیمی

از منزل چهاردهم مهتاب امشب هزاربار گذر کرده
پس کوزه‌های حوصلهٔ دریا تا پلکِ ابر رفته و سر کرده

افتاد باد در دهنِ باران، بادی که سر به پنجره می‌کوبد
بادی که کوه و دشت و بیابان را با یک دهانِ چاک خبر کرده

دریا نشسته است به‌جای ماه، مهتاب روی اسکله می‌رقصد
قانون جاذبه‌ست ـ نمی‌دانم ـ یا جذبه‌های توست اثر کرده؟

از جذبه‌های توست که چشمِ ابر از پلک‌های خاک سرازیر است
از جذبه‌های توست که هر ماهی پیراهنِ ستاره به بر کرده

با تو پلنگ بچهٔ آهویی‌ست، آهوی رَم‌نکرده ولی حسّاس
آن عاشقی که هر شب مهتابی، صخره‌به‌صخره تا تو خطر کرده

حالا پرنده است و سپیدار است تا صبح چشمِ پنجره بیدار است
پس پلک می‌زنی و به‌روی شهر، بارانِ چشم‌های تو سر کرده

در روزگار فتنه و بدعَهدی، «یا أهلَ الإنتظار! أنا ألمهدی!»
آن آفتابِ پشتِ همین پرده، آن «دلبرِ عزیزِ سفرکرده»

مهدی رحیمی