آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

او بغض بی عیاری این روزگار بود/ محمدعلی بهمنی
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، محمد علی بهمنی

تا بود سر به زیر تر از آبشار بود
قیصر که سر بلند تر از کوهسار بود

از رود سد شده به تحمل صبورتر
اما دلیل زمزمه ی جویبار بود

افتاده مثل ریگ ته درّه می نمود
آن ایستاده شعر که خود قلّه دار بود

قیصر نه، درد، درد نه، قیصر... خدای من
تا مرگ هم به دوستی اش پایدار بود

معیار نا شکافته اش زخم بسته است
او بغض بی عیاری این روزگار بود

تنها شبانه می شد از او باج جان گرفت
صبح از گشاده رویی او شرمسار بود

اندوه او فراتر از این های های ماست
او شعر بود و همهمه ی ما شعار بود

محمدعلی بهمنی