آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

بر این خوان‌ِ آلوده مگذار ما را/ محمدکاظم کاظمی
ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل ، محمد کاظم کاظمی

به یاد قهار عاصی در چهاردهمین سالگرد کوچ او 

فروگیر، ای شب‌، شب تار! ما را
از این خوان‌ِ آلوده بردار ما را

که پوسانده این برکه بی‌خیالی‌
و دلخوش‌نشستن به مردار، ما را

و اینک پس از چارده خوان آتش‌
زمین و زمان کرده انکار ما را

همان دست‌ِ دردآشنا می‌پسندد
به چاه‌ِ مذلّت نگونسار ما را

بدر برده از چنگ و منقار کرکس‌
فرو می‌نهد پیش کفتار ما را

و یا می‌گذارد گرانقدر و محکم‌
چنان خشتها لای دیوار ما را

شگفتا! در این فصل‌ِ بی‌رحم‌، در خود
فرو برده دیوان و اشعار ما را

مگر بعدِ عمری از این خواب سنگین‌
تکانی دهد مرگ قهّار ما را

سیاووش تنهای این آتشستان‌
که می‌دید سرگرم بازار ما را

و می‌گفت: «بهتر از این خوان نعمت‌
همان تشنگی در نمکسار ما را»

ولی خسته‌بودیم و گفتیم‌: «جانا!
به این حال‌ِ همواره بگذار ما را»

فرو خورد این برکه بی‌خیالی‌
و دلخوش نشستن به مردار ما را

بیا آتش‌، ای آتش بی‌تحمّل‌!
بر این خوان‌ِ آلوده مگذار ما را

محمدکاظم کاظمی