آیات غمزه

دفتر شعر مجازی؛ بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر/ چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

پنجره واژه ایست زندانی، بین دیوارها اسیر شده/ پوریا سوری
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: غزل

پنجره واژه ایست زندانی، بین دیوارها اسیر شده
آنقدر مانده سینه ی دیوار، تا که غمگین و گوشه گیر شده
پنجره پوستش ترک خورده، شیشه هایش کثیف و لک خورده
ابر! باران نبار، بی انصاف ... تا نبیند چه قدر پیر شده
پنجره گفته بود می خواهد رابط ما و آسمان باشد
سالها بسته مانده از آنروز، بسته و خسته و حقیر شده

پنجره از اصالتش دور است اشکهای ستاره ها شور است
پشت قاب همیشه  بسته ی او آسمان طرحی از کویر شده
پنجره گفته بود از دیوار خواسته بگذرد همین یکبار
گفته با خنده در جوابش که: او برای همین اجیر شده

دیشب از پنجره شنیدم که قصد دارد که خودکشی بکند!
دیگر از این همیشه در تکرار ، دیگر از زندگیش سیر شده
پنجره قصد خودکشی ... اما ، خود او خوب خوب می داند
سر به دیوار و سنگ هم بزند ، دیگر از او گذشته دیر شده
پنجره سالهاست زندانیست، سالیانست رو به ویرانیست
دیگر از او گذشته ... دیر شده، پنجره ... پنجره اسیر شده

 پوریا سوری